فردوسی، پیشرو بود نه پیشگو


سالهاست در شبکه های اجتماعی، گفتگویی در گرفته است درباره چیرگی فردوسی بر دانشهای نوین امروزین.

این سخن شاید در نگاه نخست مایه سربلندی ما به شمار آید ولی اگر بیشتر بیندیشیم و در پیامدهای چنین نگرشی ژرف نگر باشیم به نکته دیگری می رسیم.

اگر با چنین برداشتهایی تنها چندباری و به شکل پراکنده برخورد داشتم شاید از آن درمی گذشتم ولی افسوس که بارها در جاهای گوناگون چنین رویکردی می بینم.

اکنون برای نمونه و برای روشنتر شدن زمینه سخن، بخشهایی از یادداشت یکی از دوستان فرهیخته و پژوهشگرم را بدون آوردن نام ایشان، از روی ارج و مهر بسیاری که برای ایشان دارم در اینجا می آورم و پس از آن دیدگاه خود را نیز که در نقد به این بزرگوار در آنجا نوشتم پیش چشم شما اندیشمندان می گذارم باشد که زمینه چالش و هم اندیشی بیشتری در این زمینه باز شود.

ایشان در یادداشتی با نام «گفتگویی پیرامون اندیشه و دانش فردوسی در مورد پیدایش جهان و برابری آن با علم امروزی و فیزیک کوانتوم» که گویا ترجمه یا برداشتی از یک نوشتار انگلیسی در این زمینه بوده است آورده اند:

«از زمان انفجاربیگ بنگ وپیدایش جهان 13.7میلیارد سال می گذرد. حال به ابیاتی از فردوسی در این باره نگاه کنیم

از آغاز بايد که دانی درست
سر مايه گوهران از نخست
که يزدان ز ناچيز چيز آفريد
بدان تا توانايی آرد پديد
سرمايه گوهران اين چهار
برآورده بی رنج و بی روزگار
يکی آتشی برشده تابناک
ميان آب و باد از بر تيره خاک

دراین ابیات فردوسی به چند نکته ی کلیدی اشاره می کند که درهیج کتاب قدیمی به آن اشاره نشده.

1) «ز ناچیز چیز آفرید» معنای برابر آن درفیزیک کوانتوم همان ذره ی بسیارریزی است که به ذره خدایی مشهور شده
2) «بدان تا توانایی آرد پدید» این بخش اشاره به آزاد شدن انزژی عظیمی دارد که بر اثر انفجار بزرگ به وجود آمده
3) «سر مایه گوهران این چهار» که به چهارنیرویی که در انفجار بزرگ نقش داشتند اشاره کرده. این چهار نیرو عبارتند از: نیروی گرانش، نیروی الکترومغناطیس، نیروی هسته ای کوچک و نیروی هسته ای بزرگ

4) و درنهایت «یکی آتشی برشده تابناک» که اشاره به نور حاصل از انفجار دارد.»

* و اما نقد من بر این دیدگاه و نوشتار :

همه ما به خردمند بزرگ توس، مهر می ورزیم و می کوشیم نام بلند او را بیش از پیش، جهانی کنیم ولی به یاد داشته باشیم در پیش گرفتن هر روشی در این زمینه کارگشا نیست.

به یاد دارم چند سال پیش جنبش و تکاپویی از همین دست در میان دوستداران مولانا درگرفته بود که او با سرودن این ابیات؛

«دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی»

به شکافت اتمی اشاره می کند.

و یا اگر گفته است؛

«از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم»
پس بی گمان به قانون فرگشت یا تکامل اشاره می کند.

پس از این گفته ها و نوشته ها بسیاری از دوستداران مولانا به خیال خام افتادند و گمان کردند که مثنوی معنوی یک دانشنامه علمی است که آنچه در حال خلسه و تجلیات معنوی بر مولانا از عالم بالا هویدا می شده، در این کتاب آمده است.
و چه اندازه شیادی ها که از این راه شد ... چه نشستها و یارگیری های پنهانی و محافل و حلقه های عرفانی و ... که برپا شد و زمان و توان جوانان بسیاری که در این راه به هرز رفت.
به هر روی رهاورد همه این جنجالها برای مولانا و دوستداران راستینش، بدنامی و ریشخند دشمنان و سرخوردگی و بی اعتمادی دوستان شد.

در حالیکه همان زمان نیز مولاناشناسان و مثنوی پژوهانی چون دکتر عبدالکریم سروش بارها به معنای راستین این ابیات در خوانش یکپارچه آنها در بدنه یک مثنوی و داستان به هم پیوسته دست می گذاشتند و هواداران مولوی را از چنین برداشتهایی دور می کردند.



اکنون ماییم و فردوسی بزرگ

او آموزگار خرد، راستی و بیداری فرهنگی ما ایرانیان و پارسی زبانان در همه گستره فرهنگی فلات ایران است.

شاهنامه او بنا نیست دانشنامه علوم نوین باشد.فردوسی، فرزند زمان خویش بود. با دانش و آگاهیهای علمی زمان خودش. او پیشرو بود ولی پیشگو نبود.

چگونه ما از خوانش شاهنامه، چشم داریم قوانین نوین فیزیک کوانتومی را بدست آوریم که با ابزارهای پیشرفته الکترونیکی و سوپر محاسبگرهای کامپیوتری ساختاربندی می شود؟


فردوسی چند بیت پس از این ابیات آورده است:

«همی برشد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب»
که اشاره آشکاری است به دیدگاه نجومی پیشینیان ما درباره مرکز جهان بودن کره زمین و گردش خورشید و دیگر ستارگان و کرات، بدور آن.

اکنون چگونه می توان این دوگانگی را در باور داشتن فردوسی به قوانین بطلمیوسی ستاره شناسی با دانش نوین فیزیک کوانتوم در سروده های او در هم آمیخت؟!


از سویی خود فردوسی در بیتهای دیگری که پس از این ابیات می آورد آن چهار گوهر را که از آخشیجها و یا عناصر پایه ای سازنده جهان در نگاه و باور نیاکان ما بوده اند برشمرده است؛
«آتش، آب، باد و خاک» که هیچ پیوندی با «نیروی گرانش، نیروی الکترومغناطیس، نیروی هسته ای کوچک و نیروی هسته ای بزرگ» نمی تواند داشته باشد.

نه آن باورهای کهن نجومی، نشانه بیخردی و کم دانشی فردوسی است و نه این ادعای بزرگ و گزاف ما چیزی بر اعتبار این مرد خردورز خواهد افزود.


فردوسی فرزند زمان خود است و از سرچشمه دانشهای زمان خود می نوشد.
گمان من این است که چنین برداشتها و مدعیات بزرگ و غیرقابل اثباتی، تنها دستاویزی برای دشمنان فرهنگ و پیشینه شکوهمند ایران زمین و کین توزان شاهنامه و فردوسی خواهد شد برای ریشخند کردنمان و خوار انگاشتن کوششهای ما در بازیابی فرهنگیمان.

ما با خواندن شاهنامه در گام نخست بایداز بینش، روش و منش فردوسی بزرگ؛ خردورزی، هوشیاری و ژرف نگری را بیاموزیم.