هایکوهای سرگردان من (۱)


من

تو

باتوم

در انتهای بن بست





نرمی زیر انگشتانم

رد سپیدی از سرت روی پتوی بیمارستان

زیر ناخنها

مغز و خون





تسبیح می گرداند

با دستی که تکیه داده به باتوم




بنگر در غبار

مرگ

چشم در چشم دروغ





تو قلب مرا نشانه گرفتی

و من قلب تو را

تو با گلوله

و من با گل