چامه‌سرایی با واژگان شاهنامه (۱)



از جام خرد بنوش تا جان یابی

زین مستی سرخوشانه درمان یابی


هرگز به در خانه‌ زاهد منشین

در بادیه کی چشمه‌ جوشان یابی






دست از سر من بدار و افسانه مگوی

زین ورد ورق‌پاره‌ خونباره مگوی


من دختر آزاده‌ فردوسی راد

برخاسته از بند چراهای مگوی


تو مشت بکوبی به دهانم که مجوس

زین بیش ز کفر نام شهنامه مگوی






ما که از باده‌ فرهنگ نیاکان مستیم

سرخوشانیم که بر پیر خرد، دل بستیم


او نشسته است ز شهنامه زند دستانی

ما بر این آتش گلگون همه دست افشانیم


واندر آن گوشه‌ تاریک چمیده جغدی

گاه بانگی بزند هیچ نمی‌انگاریم


که گذشته است شب و شید برآید بر بام

تا دم آمدنش چشم به هم نگذاریم