گسترش شاهنامه در فرهنگ جهان؛ شاهنامه عربی (۳)

داستان کیومرث (پرده دوم): نخستین رزم اسطوره ای نیکی و بدی و نخستین پهلوان شهید شاهنامه




پسر بُد مر او را یکی خوبروی

هنرمند و همچون پدر نامجوی

سیامک بُدَش نام و فرخنده بود

کیومرث را دل بِدو زنده بود


به گیتی نبودش کسی دشمنا

مگر بدکنش ریمن آهرمنا


جهان شد برآن دیوبچه سیاه

ز بخت سیامک وز آن پایگاه

سپه کرد و نزدیک او راه جست

همی تخت و دیهیم کی شاه جست

همی گفت با هر کسی رای خویش

جهان کرد یکسر پرآوای خویش

کیومرث زین خود کی آگاه بود

که تخت مِهی را جز او شاه بود

یکایک بیامد خجسته سروش

بسان پری پلنگینه پوش

بگفتش ورا زین سخن دربه‌در

که دشمن چه سازد همی با پدر


سیامک بیامد برهنه تنا

برآویخت با پور آهرمنا

بزد چنگ، وارونه دیو سیاه

دوتا اندر آورد بالای شاه

فکند آن تن شاهزاده به خاک

به چنگال کردش کمرگاه چاک

سیامک به دست خروزان دیو

تبه گشت و ماند انجمن بی‌خَدیو

چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه

ز تیمار گیتی برو شد سیاه

فرود آمد از تخت ویله کنان

زنان بر سر و موی و رخ را کنان

دو رخساره پر خون و دل سوگوار

دو دیده پر از نم چو ابر بهار

خروشی برآمد ز لشکر به زار

کشیدند صف بر در شهریار


برفتند با سوگواری و درد

ز درگاه کی شاه برخاست گرد

نشستند سالی چنین سوگوار

پیام آمد از داور کردگار ...



از آنجایی که ترجمه عربی استاد «سمیر مالطی» از شاهنامه فردوسی چکیده ای از داستانهای حماسی آن است پس در این بخش هم می بینیم که استاد مالطی از فراز بلند نخستین نبرد اسطوره ای شاهنامه و داستان نخستین پهلوان جوانی که در زرم با اهریمن کشته می شود تنها به بازگفت بخشهای اصلی داستان بسنده می کند: شناساندن(معرفی) سیامک فرزند کیومرث، مهر ویژه کیومرث بر او، رشک، کین توزی و سگالش اهریمن(برگردان فرهنگی عربی آن در گفتار استاد مالطی، جن است) بر نیکبختی آنان و عزم رزم اهریمنان جادوپرست(جنیان به عربی)، آگاه شدن سیامک و رفتن او با تن برهنه(بی زره) به نخستین جنگ اسطوره ای نیکی و بدی در شاهنامه، کشته شدن سیامک، آگاهی کیومرث از مرگ فرزند و یکسال سوگواری او و لشکریان و مردمانش بر داغ سیامک


استاد مالطی این بخش داستان را در همینجا به پایان می برد و افزون بر چکیده گویی در بازگفت داستان، یک نکته از فراز بلند داستان کیومرث را ناگفته می گذارد؛ پیام آوری فرشته سروش بر سیامک و کیومرث

در شاهنامه فردوسی، سروش دوبار برای پیام آگاهی برای این پدر و پسر می آورد. نخست زمانی که شاه نیکدل و دادگری چون کیومرث از کینه و عزم رزم اهریمن ناآگاه است و فرشته سروش برای فرزندش سیامک پیام هشدار و آگاهی از گزند اهریمن و سپاهش بر جان پدر را می آورد

و دوم بار زمانی که کیومرث و مردمانش در سوگواری سیامک چنان زندگی و جهان را بر خود تیره کرده اند که فرشته سروش اینبار با پیامی از خداوند می رسد و بر سوگ یکساله کیومرث نهیب می زند و پیام بیداری و آگاهی از بیهودگی غم بی فرجام را برایش می آورد و او را به خویشکاری(مسئولیت) انسانی خویش در این جهان در نبرد با پلیدی(اهریمن) و راهبری مردمانش در پیروزی بر دشمنان نهیب می زند که برخیزد و عزم رزم با ستمکاری اهریمن کند

این نکته کلیدی از پیام بنیادین فردوسی از همین سرآغاز شاهنامه که خویشکاری انسان را در پیکار با بدی و برافراشتن درفش پیروزی نیکی در جهان می داند، با افسوس در ترجمه عربی استاد مالطی نیامده است.