گسترش شاهنامه در فرهنگ جهان؛ شاهنامه عربی (۴)

داستان کیومرث (پرده سوم): دومین رزم اسطوره ای نیکی و بدی و بنیاد خونخواهی کشتگان





خجسته سیامک، یکی پور داشت

که نزد نیا، جاهِ دستور داشت

گرانمایه را نام، هوشنگ بود

تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود


پری و پلنگ انجمن کرد و شیر

ز درندگان گرگ و ببر دلیر

سپاهی دَد و دام و مرغ و پری

سپهدار پرکین و کُندآوری


بیازید هوشنگ، چون شیر چنگ

جهان کرد بر دیو نستوه، تنگ

کشیدش سراپای یکسر، دَوال

سپهبد برید آن سر بی‌هَمال


چو آمد مَر آن کینه را خواستار

سرآمد کیومرث را روزگار



استاد «مالطی» در برگردان عربی بخش پایه و پایانی داستان کیومرث، چنانچه روش او در این بازگفت چکیده از شاهنامه فردوسی است تنها آن فرازهایی را آورده است که اگر گفته نمی‌شد رشته داستانی از هم می‌گسست.

او از فرزند سیامک؛ «هوشنگ» با گویش عربی «اوشهنج» نام می‌برد و جایگاه ویژه او را در نزد نیایش؛ کیومرث یادآور می‌شود که زمامدار کارهای کشور و فرمانده لشکریان بود و دیگر از آن توصیفات دل‌انگیزی که فردوسی در پیوند پدر و فرزندی و مهرورزی این پدربزرگ و فرزندزاده و رایزنی کیومرث با هوشنگ و انگیزش او برای خونخواهی پدرش آورده است درمی‌گذرد و تنها به توصیف لشکر بزرگی که هوشنگ و کیومرث در جنگ با اهریمن می‌آرایند و در اینجا استاد مالطی به نیکی سخن فردوسی را دریافته است که خردمند توس چنان زیرکانه و انسانگرایانه، میدان جنگ نابرابر میان انسان و اهریمن را آراسته است که گوهر ارزشمند جان انسانی فدای جنگ نابرابر با اهریمن نگردد پس همانگونه که فردوسی آورده است در برگردان عربی استاد مالطی نیز می‌خوانیم که سپاهیان هوشنگ و کیومرث نه با سپر نیروی انسانی مردمانشان که با لشکری از جانوران و نیروهای ماورائی فراهم می‌آید. شاید این چاره پایانی فردوسی برای دور نگهداشتن جان ارجمند و گوهر پاک وجودی مردمان از جنگ و خونریزی است که در این تنها حماسه جنگی انسانگرایانه جهان پرداخته است.

پس از آن استاد مالطی باز به شیوه چکیده‌گویی از همه فراز جنگ پهلوانی هوشنگ با اهریمن و اشاره هوشمندانه فردوسی به دوره تازه‌‌ای از تاریخ جنگهای باستانی با ابزارسازهای نخستین جنگی مانند دوال و تیغ بود می‌گذرد و تنها به پیروزی هوشنگ و آرام گرفتن کیومرث پس از خونخواهی فرزندش بدست فرزندزاده بسنده می‌کند

و در پایان باز با یادکرد دوره پادشاهی سی ساله کیومرث، پایان زندگی او را بسیار به سادگی و نه چنانچه فردوسی با شکوهی آمیخته با دریغ و پند و اندرز به ما می‌گوید آورده است

و اینچنین داستان نخستین پادشاه ایرانی در شاهنامه عربی استاد مالطی به پایان می‌رسد.