گسترش شاهنامه در فرهنگ جهان؛ شاهنامه عربی (۵)

داستان هوشنگ (پرده یکم): عصر آتش و جشن سده ایرانی




یکی روز شاه جهان سوی کوه

گذر کرد با چند کس همگروه

پدید آمد از دور چیزی دراز

سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز

دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون

ز دود دهانش جهان تیره‌گون

نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ

گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ


برآمد به سنگ گران سنگ خرد

همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ


جهاندار پیش جهان آفرین

نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد

همین آتش آنگاه قبله نهاد


شب آمد برافروخت آتش چو کوه

همان شاه در گرد او با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده یادگار

بسی باد چون او دگر شهریار



استاد مالطی داستان هوشنگ را از همان بخش کشف آتش آغاز می‌کند و از سرآغاز سخن فردوسی در این داستان که بر تخت نشستن هوشنگ و پیمان پادشاهی او با مردمانش است می‌گذرد ولی در پی داستان خواهیم خواند که آن پیمان هوشنگ را بر آبادانی جهان و داد و دِهِش میان مردمان، در لابه لای برگردان داستانی خود خواهد آورد.

بازگردیم به داستان؛ استاد مالطی داستان هوشنگ را از بازگفت فردوسی از برخورد انسان نخستین (در اینجا هوشنگ) با عامل اسطوره‌ای پدیدآورنده آتش (در اینجا به کنایه ادبی و هنر شاعرانگی مار یا اژدهای آتشبار) برای ما می‌گوید و گام به گام با سخن فردوسی در توصیفات و اوج حماسی داستان پیش می‌آید تا جایی که هوشنگ و همراهانش با یک تصادف (به کنایه از آزمون و خطاهای پیاپی انسانهای نخستین) با برخورد سنگ پرتابی هوشنگ به سنگ آتشزنه به اخگر و سپس آتش دست می‌یابند و عامل طبیعی پدیدآمدن آتش را می‌شناسند.

سپس استاد مالطی بر نکته بسیار ارزشمندی دست می‌گذارد که نشان از هوشمندی و فرهنگ والای انسانی او در شناخت ریشه‌های فرهنگی تاریخی نمادهای آیینی و دینی مردمان جهان دارد آنچه که هنوز بسیاری از ناآگاهان یا مغرضان از درک آن ناتوانند یا انصاف پذیرش آنرا ندارند.

استاد مالطی در این بخش، سخن فردوسی و پیام یکتاپرستی ایرانیان را از میان هجمه‌های ناروای دشمنان می‌شنود و به آیین راستی و درستی می‌نویسد که هوشنگ و همراهانش (به کنایه از ایرانیان باستان) به شادمانی کشف آتش خداوند بلندپایه را به سپاس این بخشندگی و نعمت ستایش کردند و آتش را قبله (راهنمای) خود کردند و این دلیل ارجمندی آتش میان ایرانیان و احترام آنان بر این پدیده تمدن‌ساز انسانی است.

شناخت و پذیرش همین نکته کلیدی که استاد مالطی به روشنی و در چند جمله چکیده از فرهنگ شاهنامه دریافته و به عربی برگردان نموده است هنوز پس از قرنها بر بسیاری متعصبان خشک‌مغز و متحجران ایرانستیز گران می‌آید همان کسان که هنوز بر ایرانیان اتهام آتش‌پرستی(در معنای عبودیت و نه پاسداری و نگاهبانی) می‌زنند.

اینجاست که مرز میان ملتها و زبانها و فرهنگها می‌شکند و یک استاد عرب با فرهیختگی که ویژه اندیشمندان راستین است درباره آیین پاسداشت آتش از سوی ایرانیان به درستی داوری می‌کند و آنرا پرتوی از سپاس بندگی و ستایش بر خداوند یکتایی می‌داند که موهبت شناخت این پدیده هستی را به مردمان بخشیده است.


سپس استاد مالطی به توصیف «جشن سده» و پایه‌گذاری آن برای یادکرد سالانه ایرانیان باستان از توانمندی انسان در کشف آتش می‌پردازد و چنانچه پیداست این بخش داستانی توجه بیشتری از استاد مالطی گرفته و شوری در او انگیخته است که با همه چکیده‌نویسی برگردان عربی خود از داستانهای شاهنامه، جشن سده (سَدَق به عربی) را به رنگ توصیفات باشکوهش افروخته است.