برداشت آزاد!


خانه خدا ، خانه امام حسین
اپیزود اول: سرتون رو درد نیارم ، دیشب ساعت ده ونیم بود که دیدم نماز نخوندم (واقعا جایی نبودم ک بتونم بخونم) بدو بدو درب این مسجد اون مسجد ، همه بسته ، هرچی درب زدم کسی باز نکرد!
خیلی ناامید ، نگران و مستاصل شدم!


اپیزود دوم: توی ی کوچه خونه ای رو دیدم ک پرچم امام حسین نصب کرده . رفتم دم خونه درب زدم و اجازه خواستم ک نماز بخونم!! حتی شده در پارکینگ!

اپیزود سوم: آقای خونه دعوتم کردند داخل ، در زیر زمین خونه ک پر از پرچم بود ، گرم و نرم ، نمازم رو خوندم و موقع رفتن ی پرس غذا (پلو عدس با گوشت فراوان) دادند و گفتند : مال روضه خودشون بوده ک قسمت من شده!

کات

برداشت اول: میدونم شرک حساب میشه ، اما اگه رفتید دم خونه خدا و در زدید اما باز نشد ، برید دم خونه امام حسین ، حتما باز میشه!

برداشت دوم: خونه خدا مال آدم حسابی های منظمه ک اول وقت میرند!! خونه امام حسین مال ما پلشت های بیخانمانه!

برداشت سوم: در ایام پس از انقلاب و با سازمانی شدن مسجد ، خانه خدا کارکرد و هویت خودش رو از دست داده و به نماز خانه ای اداری تبدیل شده ، امری ک نیاز ب رسیدگی فوری دارد

لوکیشن: الان ک این پست رو مینویسم ، در یک مسجد فعال و خوب نشستم


خانه خدا (ماجرای دوباره من و مسجد)
اپیزود اول: سوال داره آخه! تو خیابونم و تا به مقصد برسم احتمال داره نمازم قضا بشه! پس بدو بدو دنبال مسجدم ، اما بازهم همه بسته اند! در میزنم ، باز نمیکنند!

اپیزود دوم: تو خیابون جلالی به یه مسجد نیمه ساز میرسم که هنوز کارگرا دارن کار میکنند! میرم جلو و به کارگر عزیزی ک کار میکنه میگم: خسته نباشی! میشه تو حیاط مسجد نماز بخونم؟

با ی لحن محکم میگه: فک کن اینجا بسته بود؟ چکار میکردی؟ معلومه ک نمیشه! من اینجا مسئولیت دارم!

وسط حرفاش سرمو میکنم بالا ، آروم به خدا میگم : هنوز نمیخوای اخلاقتو خوب کنی؟

اپیزود سوم: حرفای کارگر قطع میشه! یک مرد جا افتاده با محاسن جوگندمی و با طمئنینه نزدیک میشه (بهش میاد سرکارگر یا هیات امنا باشه که الان اونجاست) و میگه: بیا داخل ، وضو بگیر و اون گوشه روی فرش دم محراب ، نمازتو بخون ، برای منم دعا کن!

موقع خروج هم کلی تعارفات مذهبی باهم رد و بدل میکنیم! انشالله اربعین خادم حضرت باشی!

کات

برداشت اول: اخلاق خدا بهتر میشه ، باهاش صادقانه حرف بزنید! راحت درد دل کنید و حرفاتونو بگید بهش! یا مونس و یا حبیب و یا ودود!

برداشت دوم: خونه های نیمه کاره ، هنوز مالکیت نداره و حس ریاست تو بعضی ها نیوفتاده! کاش همه خونه ها نیمه کاره بود! حتی خونه دلمون!

برداشت سوم: کاش همه مسئولین ما مث اون کارگر عزیز بودند ک محکم به وظیفش عمل کرد و گفت : من مسئولیت دارم! گفتند هیچکس داخل نباشه!

لوکیشن: الان تو ی کافه مشغول خوردن ساندویچ تگزاس و منتظر دیدن یک دوست ، این پست رو مینویسم



دو پست بالا کپی برداری از پیج اینستای یکی از فالورای متفاوتمه...

وقتی خوندمش انقدر به دلم نشست که نگو...اینکه مسجد چه محلی بوده و به چه منظوری ساخته شده و الان با چه اهدافی ازش استفاده میشه...واقعا تاسف باره!