"متخصص بودن یا همه فن حریف بودن" مسئله این است!

کدوم یکی بهتره؟ من که میگم متخصصِ هوشمند بودن!
کدوم یکی بهتره؟ من که میگم متخصصِ هوشمند بودن!

تا زمانی که وارد حوزه پژوهش کاربری نشده بودم، همیشه راجع به این موضوع با ترس فکر می‌کردم که در این رشته تا چه حد تاثیرگذار و سودمند می‌تونم باشم؟ اصلا کار من ارزشمند تلقی میشه یا نه؟ البته با توجه به تحقیقاتی که کرده بودم و می‌دونستم توی ایران به صورت یه زمینه کاری خاص و جداگانه جدی گرفته نشده، انتظار درک بالایی از دیگران رو نسبت به این حوزه نداشتم. اما خب توی ذهن خودم اینجور چیده بودم که من یک پژوهشگر خواهم بود که تلاش می‌کنه تا یه کسب و کار، فرقی نمیکنه سنتی یا نوین، کاربرانش رو به خوبی بشناسه و درباره اونها و رفتارهاشون بیشتر بدونه و ارزش این اطلاعات مهم رو درک کنه و ازشون برای طراحی محصول متناسب با مشتری استفاده کنه. خب تجربه کاریم توی جیبی‌مو خیلی با طرز فکرم متضاد نبود، اما بعد یه مدتی فهمیدم محدود کردن خودم به یک فیلد کاری خاص اونقدرها هم خوب نیس. چون گاهی برای اینکه بتونی یه پروژه رو تموم کنی، نیازه به فیلدهای دیگه که جزئی از وظایف کاریت نیست ورود کنی و اگه آمادگی این موضوع رو نداشته باشی و در برابرش جبهه بگیری، بالطبع نمی‌تونی اون کارو به سرانجام برسونی، سطح رضایتت از شغل میاد پایین یا در موارد بدتر با تیم به تعارض و مشکل برمیخوری. البته اصلا و ابدا منظورم این نیست که متخصص بودن در یک فیلد کاری بده یا جایز نیست. اتفاقا من از اون دسته از آدمهایی هستم که به شدت طرفدار نظریه «متخصص بودن، نه همه فن حریف بودن» ام. بسیاری از افراد رو میشناسم که توی حوزه‌های مختلف وجود دارند و «generalist» نامیده می‌شن. قضاوت نمی‌کنم این خوبه یا بد، نظر شخصی خودم رو می‌گم. من ترجیح می‌دم متخصصی خوش‌اندیشه و کارکشته در یک فیلد کاری کوچک باشم با دریایی از دانش و مهارت و تجربه در اون حوزه، تا یه جنرالیست همه چیز دان که گنجینه اطلاعاتش به وسعت یه دریای کم‌عمقه. منظورم از محدود نبودن به یک فیلد کاری، در اصل داشتن آمادگی و ذهن باز برای انجام کارهاییه که توی شرح وظایفت نیست، اما نیازه بدونی و از انجام دادنش سرباز نزنی تا کار خودت و بقیه راه بیوفته.

نمی‌دونم چقدر شما با این موضوع موافقید، اما من توی اولین تجربه جدی کاریم متخصصِ صرف شدن و بودن رو انتخاب کردم و نتیجه خوشایندی برام به همراه نداشت. توی دومین تجربه‌م تصمیم گرفتم با دید جامع و وسیعتری به حل مسائل برم و خیلی هم از تخصصی که دنبالش بودم دور نیوفتم و داره نتیجه میده :) من این اتفاق رو پله پیشرفتی می‌بینم برای رشد و حرکت به سوی کارآفرین بودن، نه کارمند ماندن. شما هم بهش فکر کنید.