ترس ِ جا ماندن

من فقط می‌نوشتم؛ تند تند و خرچنگ قورباغه. می‌نشستم روبه‌روی کسی که داشت حرف می‌زد، هم می‌شنیدم، هم تند تند می‌نوشتم، هم سوال می‌پرسیدم. موقع نوشتن هر وقت احساس می‌کردم دارم جا می‌مانم، کد نویسی می‌کردم. مثلا جمله «آمارها نشان می‌دهد طی سه سال گذشته واردات کاهش یافته است» را اینطور می‌نوشتم: «3 سال، کاهش واردات» و می‌رفتم سراغ جمله بعدی. بیشتر وقت‌ها، هنگامی که روبه‌روی مصاحبه‌شونده می‌نشستم، خودکار و کاغذ را روی میز می‌گذاشتم و می‌گفتم «خب!» که یعنی شروع کنیم و شروع می‌کردیم، متوجه می‌شدم که حواس مصاحبه شونده پرت نوشتن من می‌شوم. می‌ترسیدند من جا بمانم، حرف زدنشان تبدیل می‌شد به دیکته گفتن و من باید دایم می‌گفتم شما راحت صحبت خودتان را بکنید من جا نمی‌مانم می‌نویسم. می‌فهمیدم که آنها نگاهی به دست خط من که چیزی شبیه خط خطی بود می‌انداختند و با خودشان می‌گفتند «یعنی همینی که من گفتم را نوشته؟». من چیزی جا نمی‌انداختم. اما از یک زمانی به بعد مجبور شدم علاوه بر نوشتن، صدا هم ضبط کنم. چون از یک جایی به بعد، آدم‌ها یاد گرفتند به سادگی زیر حرف‌هایشان بزنند. تکذیبیه بفرستند. بگویند من چنین چیزی نگفتم. من دست‌نویس‌های مصاحبه را می‌آوردم جلوی سردبیر می‌گذاشتم که «ببینید، اینجا درست همین را گفته». سردبیر نگاهی به نوشته‌های من می‌انداخت و می‌گفت: «سند!». و نوشته من سند نبود. بعدتر من صدا را ضبط می‌کردم اما کار خودم را می‌کردم و می‌نوشتم. این روزها هم به جای نوشتن روی کاغذ تند تند تایپ می‌کنم؛ همانطور کد نویسی و تند تند. فقط این روزها خطم بهتر شده: فونت نازنین. اما هنوز مصاحبه شونده‌ها می‌ترسند جا بمانم.