مشکلات ناتمام تاکسی اینترنتی!

همیشه جلوش افتضاح می‌شدم. اصلا حرف نمی‌زدم و فقط لبخند و بعضی وقتا خنده های بلند می‌کردم. اون عادت داشت به مدل حرف زدن من گیر بده و منم به ادای خودم که اون در می‌آورد می‌خندیدم.

اون شب با یکی از دوستاش اومد که من نمی‌شناختمش. موقع اومدن راهو گم کردن و دور خودشون گشتن. دست آخر رسیدن و اون از لحظه اول حرف رفتن رو می‌زد.

یکی از ما دو تا قطعا دیوونست. شایدم هردو. نمیدونم. کلا نیم ساعت اون شب اومد و‌ رفت. فقط یک چای با هم خوردیم و طبق روال معمول کلی مسخره بازی و خنده داشتیم.

باتری گوشیش تموم شده بود و چون دیرش شده بود و راه دوری بود و البته دیروقت هم بود، براش یه تاکسی اینترنتی گرفتم. دوستش تو اتاق بود و با تلفن حرف می‌زد. رفت صداش کرد که برن. یه خداحافظی هول هولکی کردن و رفتن.

هنوز باورم نشده بود که رفته یهو دیدم یکی از تو کوچه داد زد: شعیب!

اومدم دم تراس. تراس خونم جوری جلوش نرده کشیده شده که نمیتونی سرتو درست بیاری سمت کوچه. دیدم دوتایی بالا رو نگاه می‌کنن. تقریبا پنج دقیقه ای از رفتنشون گذشته بود و من تعجب کردم.


گفت: ماشینش چی بود!

به سختی صورتشو می‌دیدم.

داد زدم: تیبا

دوستش گفت: تیبا سفید؟

گفتم: آره، اول پلاکش ۶۴

دوباره پرسیدن چی و پلاک رو تکرار کردم.

چند دقیقه گذشت و من به خیال اینکه رفتن داشتم با لپ تاپم کار می‌کردم که یهو پیام اومد:

"مسافر گرامی

با عرض پوزش سفر شما از سمت راننده لغو شد.

تیم تاکسی اینترنتی"

تعجب دوباره! لباس پوشیدم و رفتم تو راه پله. از پنجره راه‌پله بیرونو نگاه کردم دیدم دو‌تایی وایستادن همونجا. گفتم چرا نرفتی؟

گفتن: یه تیبا اونجا بود خاموش‌ بود، یهو گازشو گرفت رفت.

ظاهرا موقع رد شدنش داد زده بودن که وایسته و پیرزن خونه روبرویی اومده بود تو کوچه که ببینه چخبر شده!

خونه روبرویی ما یه پیرمرد و پیرزن ارمنی دوست داشتنی هستن. پیرمرد یه پیکان سفید داره که ظاهرا بهش علاقه زیادی داره. بعدا راجع بهشون می‌نویسم.

رفتم جلوی در و چهره مضطرب اونا منو متعجب کرد. به نظر خیلی بهشون استرس وارد شده بود. اما من دلیلشو نفهمیدم. مشکل اینجا بود که آیفون خونه ما خرابه و اونم گوشیش خاموش بود. و خلاصه یکم اوضاع پیچیده شد.

براشون یه ماشین دیگه گرفتم و تا رفتنشون جلوی در وایستادم تا مطمئن شم. برای اینکه فضا رو عوض کنم گفتم تو این خونه روبرویی فقط چندتا جوون میان عشق و حال می‌کنن می‌رن.

یکم حس و حالشون عوض شد.

راننده جدید وقتی وارد کوچه شد سر کوچه وایستاد و نیومد جلو. بعد دو دقیقه بهش زنگ زدم و گفت من توی لوکیشینم!!

دوستش به کنایه گفت: آدرس مقصدو که درست زدی دیگه! زیاد حرفش به مذاقم خوش نیومد ولی گفتم: آره بابا! یا هم چین چیزی.

اون شب راننده های تاکسی اینترنتی مورد نظر عملکرد عجیبی از خودشون نشون دادن!

یکی وقتی رسید دور از خونه وایستاد و ماشینو و چراغاشو خاموش کرد. نه زنگی زد نه دنبال مسافرش گشت. دست آخرم گازشو گرفت رفت.!!.!!

اون یکیم سر کوچه وایستاد و تکون نمی‌خورد و اعتقاد داشت دقیقا توی لوکیشنیه که من زدم. تقریبا ۲۰۰ متر یا بیشتر دور از من بود!

نکته جالبتر از همه اینه که الان خبری از دوستم ندارم که رسیده یا نه! حتی جواب پیام من که رسیدی رو هم نداد!!

امیدوارم که سالم باشن!