
بیایم روراست باشیم؛ تورم این روزها واقعاً کمرشکن شده. وقتی طبق دادههای رسمی مرکز آمار ایران و بانک مرکزی ایران نرخ تورم سالانه در سالهای اخیر بعضاً به محدوده ۴۰ تا ۵۰ درصد رسیده، یعنی ارزش پول توی چند ماه میتونه به شکل محسوسی کم بشه. توی چنین شرایطی طبیعیه که آگهیهای شغلی دیگه مثل قبل کار نکنن.
از سمت کارجو ماجرا خیلی سادهست:
عدد حقوق رو میبینه، یه حساب سرانگشتی میکنه، هزینه رفتوآمد، اجاره، خوراک و بقیه مخارج رو میذاره کنارش… بعد میبینه تهش چیزی نمیمونه. برای سرپرست خانوار مخصوصاً تو شهرهای بزرگ، گاهی اجاره خونه بهتنهایی بخش زیادی از درآمد رو میبلعه. خب طبیعیه که یا رزومه نفرسته، یا اگر بفرسته، خیلی جدی پای مذاکره نیاد، یا حتی ترجیح بده فعلاً صبر کنه، پروژهای کار کنه یا دنبال گزینههای دیگه باشه.
اما از اون طرف، کارفرما هم لزوماً آدم بد قصه نیست. هزینه مواد اولیه بالا رفته، قیمت ارز نوسان داره، قدرت خرید مشتری کم شده. توی خیلی از کسبوکارهای کوچک و متوسط، حاشیه سود اونقدر فشرده شده که افزایش حقوق متناسب با تورم واقعاً سخت یا حتی غیرممکنه. تجربه کشورهایی مثل آرژانتین که سالها با تورم بالا درگیر بودن هم نشون میده توی اقتصاد بیثبات، هم جابهجایی نیرو زیاد میشه هم جذب نیرو سختتر.
حتی در آمریکا بعد از موج تورمی ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ پدیدهای به اسم «Great Resignation» شکل گرفت؛ میلیونها نفر شغلشون رو ترک کردن، ولی همزمان خیلی از کارفرماها میگفتن با اینکه رزومه زیاده، “آدم مناسب” پیدا نمیکنیم. این یعنی مشکل فقط کمبود نیرو یا کمبود شغل نیست؛ یه شکاف عمیق بین انتظارها و واقعیت اقتصادی وجود داره.
حالا تو فضای خودمون چند تا مسئله پررنگتره:
۱. شفاف نبودن حقوق
خیلی از آگهیها اصلاً بازه حقوقی مشخص ندارن. کارجو نمیدونه با چه عددی طرفه تا وقتی که چند مرحله جلو بره. همین باعث بیاعتمادی میشه.
۲. آگهیهای کلی و بعضاً تولیدشده با هوش مصنوعی
بعضی آگهیها پر از مهارتهای پراکنده و نامرتبان؛ انگار یه لیست از موارد مختلف و بی ربط کنار هم قرار گرفته. خود کارفرما هم دقیق نمیدونه اولویت اصلیش چیه. نتیجه؟ ۲۰ تا رزومه میاد و همه با عنوان «دلایل دیگر» رد میشن، بدون اینکه معلوم باشه دقیقاً چی کم بوده.
۳. نبود بازخورد واقعی
وقتی دلیل رد شدن مشخص نیست، کارجو نمیفهمه کجای مسیر ایراد داره. کارفرما هم دادهای برای اصلاح آگهی بعدی بهدست نمیارهو این چرخه معیوب ادامه پیدا می کنه.
۴. مقاومت در برابر مدلهای منعطفتر
دورکاری، مدل ترکیبی، مزایای غیرنقدی، مسیر رشد شفاف… اینها میتونن بخشی از فشار مالی رو جبران کنن. ولی هنوز خیلی از سازمانها با این مدلها راحت نیستن.
و آخر این مسیر چی میشه؟
کارجو حس میکنه ارزشش دیده نمیشه.
کارفرما حس میکنه نیروی مناسب پیدا نمیکنه.
و هر دو ناراضیان.
واقعیت اینه که ریشه مشکل، بیشتر ساختاریه تا فردی. وقتی پیشبینیپذیری اقتصادی پایین باشه، اعتماد هم پایین میاد. توی این فضا شاید بهترین کار این باشه که:
کارفرما هزینه واقعی جایگزینی نیرو رو حساب کنه؛ خیلی وقتها نگه داشتن نیروی فعلی ارزونتر از جذب نیروی جدیده.
آگهیها دقیقتر، کوتاهتر و شفافتر نوشته بشن، با اولویتهای مشخص.
کارجو هم مهارتهای کمیابتر و قابلاندازهگیری رو پررنگتر کنه و مذاکره رو مبتنی بر عدد و دستاورد جلو ببره.
شاید نتونیم تورم رو کنترل کنیم، ولی میتونیم شفافتر، دقیقتر و انسانیتر با هم مذاکره کنیم. تو شرایط سخت، همینهاست که فاصله بین کارجو و کارفرما رو کمتر میکنه.