
«نمیدانم چطور آدم میتونه همچین کتاب مزخرفی رو دوست داشته باشه.»
ناتور دشت (The Catcher in the Rye) رمانی است از نویسنده آمریکایی، جروم دیوید سالینجر (J. D. Salinger) که در سال 1951 منتشر شد و به سرعت به یکی از آثار برجسته ادبیات آمریکا و جهان تبدیل شد.
زیاد در موردش خونده بودم و راستش فکر میکردم با یک اثر سنگین و کلاسیک مواجه هستم بنابراین تا حالا سراغش نرفته بودم. اما خوشحالم که ذهنیتم غلط بوده.
داستان کلی درباره پسر نوجوانی به نام «هولدن کالفیلد» است که مستقیما با شمای مخاطب صحبت میکنه.
در مرحله اول کل داستان فقط نظرات و صحبتهای یک پسر بدرد نخور یاغی به نظر میرسه ولی اگر حوصله به خرج بدی و تا ته کتاب بررسی میفهمی «هولدن کالفید» اتفاقا پسر بسیار باهوش و حساسی است که در مورد عمیق ترین احساسات خود دچار سردرگمی شده .
بین اینکه خودش باشه یا او هم مثل بقیه آدمها تبدیل به موجودی استاندارد و « تو ویترینی» شود.
در واقع مضمون اصلی هم همین است، ماندن در دنیای معصومانهی کودکی یا تن دادن به بزرگسالی. صحبت از چیزهای مهم مثل اینکه کی «آدم مزخرفیه» یا چیزهای بیاهمیتی مثل «موفقیت» و یا قیمت سوخت.
هولدن اگه از دیونه بازی هاش جون سالم به در برده باشه الان 92 ساله شده و احتمالا تو شبکههای اجتماعی روزی هزار تا « آدم جعلی » میبیند. باور کنید صحنهی جالبی میشه. اگه کتاب رو خونده باشی حتما تو هم موافقت خودت رو اعلام میکنی.
هرچند نفر اول این داستان شانزده ساله است ولی احتمالا حرفهایش را بیشتر آدم بزرگها بفهمند. بخصوص آنهایی که توانستهاند بر تناقضات زندگی مسلط شوند.
جدای از مضمون و اینکه حرف حساب این آقای جوان چیست، این کتاب را هر کسی که دوست دارد بنویسد به عنوان تمرینی برای نوشتن ، باید بخواند. فرض کنید دستگاهی روی سر شما نصب باشد که بتواند فکرها، دیده ها و شنیده های هر لحظهی شما را به صورت مکتوب روی صفحه بیاورد.
من خود به خود در موقع خواندن رمان بیشتر از هر چیزی جذب ماجرا میشوم و دلم میخواهد بفهمم « بعدش چی میشه» اما این کتاب اصلا از اون جور کتابها نیست. در واقع خیلی تابلوست که بعدش چیزی نمیشه ولی الان تصمیم گرفتم دوباره یک نگاهی بهش بیندازیم و دقیقتر از مضمون داستان سر در بیاورم و شاید با تامل بیشتر سعی کنم بیاد بیاورم وقتی شانزده سالم بود چطور فکر میکردم.
این کتاب را به همهی کسانی که دنبال یک کتاب خوشخوان و بدون ادعا هستند توصیه میکنم. اینجا از کلمات قلمبه و سلنبه خبری نیست ولی نویسنده تا دلت بخواد اسم آورده و اینقدر شخصیت فرعی ریخته تو ماجرا که احتمالا مخت بوق بزنه
مهمترین ویژگی شخصیت داستان به نظر من اینکه خیلی دقیق میدونه از چی میترسه ، چی حالش رو خوب میکنه و از چی بدش میاد و این سفر ۲۴ ساعته در واقع آغاز بلوغ اونه و شروع دورهی پرداخت. شروع بزرگسالی و اینکه آدم میفهمه زندگی به هر اندازه که بدهد از تو خواهد گرفت.
پ.ن۱: اولین جمله از متن خود کتاب برداشت شده
پ.ن۲: اگرچه این رمان به دلیل استفاده از زبان نامناسب و مضامین بحثبرانگیز، بارها مورد سانسور قرار گرفته است، اما همچنان به عنوان یک اثر کلاسیک در ادبیات مدرن شناخته میشود.
پ.ن۳: ناطور یعنی باغبان، ناتور دشت یعنی دشتبان
لیست معرفی کتاب