آنچه میخوانید تجربه من از حدودا ۱۵روز همکاری با شرکت فروزش پخش در جایگاه کارشناس بازرگانیست که سیاوش دیگری از طبقه پرولتاریا بدان دچار نشود.
در جستجوی کار حدود ۵۰رزومه فرستادم، حدود ۱۵مصاحبه رفتم و ۴پیشنهاد همکاری دریافت کردم. بین اینها یکپیشنهاد امتیاز ویژهای داشت که من را مجاب کرد حتی با ۲۰درصد حقوق کمتر به عنوان یک گزینهای جدی به آن نگاه کنم. شرکت، فروزش پخش بود و امتیاز ویژه، امریه سربازی.
صبح اولین روز کاری با رییس هیئتمدیره -که پسر مدیرعامل و گرداننده شرکت هست- جلسه داشتم و ایشان از سپردن وظایف و شرح خواستهها و سایر موارد کم نذاشتند. در انتها اشاره کردم که خیلی خوبه به تفصیل تمام خواستههاتونو گفتید ولی دو مورد از صحبتمون جا موند: ۱-حقوق؛ که در مورد آن صحبت کردیم ۲- امریه سربازی؛ که به علت مبهم بودن شرایط، بر پایه "اعتماد" از ایشان قول گرفتم که همکاریهای لازم را داشته باشند.
وارد دوره آزمایشی کار شدیم. تو تمام مدت با لحنی دستوری و از بالا چنانکه از یک پسر کارخونهدار از طبقه بورژوآ میشود انتظار داشت درخواستهایی کاری و غیرمنطقی میشد. خط تلفن را در ۵دقیقه درست کن و بیا شرکت. امروز "باید" تنها با تماس تلفنی یکتامینکننده پیدا کنی که در کرج است و سایت هم ندارد و اسمش هم نمیدانیم و... .
روزگار غریبیست نازنین. سیاوش که همین چند صباح پیش هرگز چنین بدخلقیهایی را تاب نمیآورد برای امریه شدن سربازی، چشم میگوید، حرص میخورد و از درون روح وحشیاش را میجود.
اوضاع پایدار و مطلوب بهنظر میرسد و باید قرارداد اصلی را امضا کنیم اما از روی اعتماد و قطع بودن سیستم صدور گواهی عدم سوءپیشینه -که به من نشان میدهد طرف مقابل اصلا بنایش بر اعتماد نیست- همچنان به انجام وظایف محوله میپردازم و بیشتر اوقات را در ادارات مشغول حل پروندههای بازرگانی هستم.
تا این که شبی حدود ساعت۹:۳۰ با من تماس میگیرند. محتوای کلام سادهست: هیئتمدیره راضی به طی کردن فرایند امریه حتی برای اقوام نزدیک خودشان نیست، راضی نخواهد شد، از کار تو راضی هستیم ولی باید بروی.
- به همین راحتیست مگر؟ تا الان پیشنهاد ۴شرکت و درخواست شخصی یک مدیرعامل -که به کارمندش گفته بودم مشغولم- را رد کردهام و الان هم علیرغم حقوق پایینتر حاضرم تا ۶ماه یا حتی ۱سال قرارداد ببندم. اصلا شاید نظر هیئتمدیره عوض شد، وقتی کار من را دیدند ...
- امکان ندارد. من به دنبال نیروی بلندمدت میگردم. تو هم با اولین پیشنهاد مثبت برای امریه میری و با این که میدونم برای شرکت زحمت کشیدی، فردا نیا و شنبه بیا برای تسویه
- گیرم که شما درست میگید، اما اون پیشنهاد هنوز محقق نشده
- کاری که میتونستم بکنم اینه که زود بهت بگم و خدافظ
سایت جابینجا را چک کردم. همان روز آگهی جذب کارشناس بازرگانی دادهاند و دوباره در مزایا نوشتهاند: امریه سربازی.
عصبانیم. چند روز بعد پیام دادم و به تفصیل موارد را مطرح کردم و گفتم بنا بر هزینه و خسارتی که وارد کردهاید، منصفانه میدانم حقوق ۱ماه را پرداخت کنید، نه ۱۵روز آزمایشی؛ ضمن این که چرا دوباره در آگهی جذب نیرو نوشتهاید امریه؟ جواب دادهاند: موارد شما اشتباه است. موفق باشید.
روزگار غریبیست نازنین
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان
تا بدینجای متن شرح ماوقع است و باقی احوالات من.
به خدمت سربازی فکر میکنم. به آدمهایی که همدست شر هستند و در ردِ شر بد میگویند. به جبر جغرافیایی و طبقاتی فکر میکنم. به مهاجرت، به مهاجرت و به مهاجرت.
برای عزیزی نوشتم هر بار لباسی که نوشتهاست "تلاش برای بقا" را از تنم درمیآورند و "محکوم به شکست" را میپوشانند.
من تمام نمیشوم. شرکت بهتری را با شرایط امریه پیدا میکنم و جذبش میشوم. دیگر چیزی که پایانناپذیر بهنظر میرسد توالی شر و کارفرماهایی از این دستاند. همانهایی که نماز میخوانند و وجدانشان حوالی ساعت۹ شب تنها برای ۵دقیقه همراهیشان میکند. آنچه تمام نمیشود افرادی هستند که "دکتر" سیوشان میکنیم ولی شک داریم مدرک دکترا داشتهباشند. همانها که بارها به خودت میگویی اگر پدرت کارخانه نداشت، وجودش را داشتی اینطور حرف بزنی؟
برای پایان سلطه این قشر، نوشتن این سطور و اطلاعرسانی از هر طریق ممکن روش من بود. بازنشر این متن روش دیگر است. اگر همدرد هستیم، به خودتان کمک کنید.
باقی بقایتان.