ای سال برنگردی، بری دیگه برنگردی!

نه به این شوری‌ها هم که برنگردی، هر سالی که میگذرد ممد تجربه است و چون سال جدید می آید تجدید تجربه های جدید... واج آرایی ج نشون میده که امسال باز هم من قراره سال پر جیمی رو شروع کنم. البته امسال چندمین سال متوالی است که من قراره جیمو شروع کنم ولی چه بسا هنوز ثِ هم شروع نکردم که البته اون هم شروع کنم با پتانسیل تنبلی که در خود میبینم جیمو دور میزنم و چِ رو شروع میکنم!
به هرحال سالی که گذشت سالی بود پر از ناراحتی و حادثه و غم و اندوه و فلان... این اگر نیمه ی خالیش بود نیمه ی پر هم پر بود از شادی و خوشحالی و عشق و زیبایی و صدای بلبل و بیسار.
هرسال که هیچ هر روز هم که هیچ هر لحظه و ثانیه های عمر ما تجربه است و تجربه... منم که داره همینطور سنم بالا میره و میشم کوه تجربه البته نه ازون کوه بلندا یا اون کوه آتشفشان‌ها و نه حتی اون کوه ها که میخورن به هواپیما! من یه چیزی در حد تپه بشم فوقش...
از تجربه ی درس و علم اندوزی و یافتن ادم‌های تازه و ناب بگیر تا تجربه های کاری و رفتاری و آدم های ناناب! که در همه یک تجربه نهفته بود و اون هم این بود که به هیچ احدی اعتماد نکن! اگر هم اعتماد کردی زیاد نکن! یکم بسه چه بسا همون یکم هم زیاده... از طرف دیگه تجربه واسه ما یعنی همرنگ جماعت شدن و از قضا من زیاد تمایلی به رنگ قهوه ای ندارم، برای همین تجربه های این چنینی هرسال رو به دست فراموشی میسپرم و سال جدید رو با اشتباهات جدیدی شروع میکنم. از شوخی گذشته مگر میشود انسان باشی و تجربه های مثبتی برای خود رقم نزنی؟ تجربه های مهم امسال من شناختن بیشتر آدم هایی بود که واقعی بودند آدم هایی که این روزها کمتر پیدا میشن و آدم هایی از جنس خودم و چه تجربه ای میان جماعت فکر در کار خویش مهمتر از شناخت... و چه تجربه ای مهمتر از دیدن جنس هایی از آدم ها که به آدم ها نمی آیند. و چه تجربه‌ای بهتر از "دیدن"؛ و چه لذتی بیشتر از یافتن بهترین ها و دوست داشتن ها و احساس کردن ها...
سنگینتر از اشتباهات خود بر خود اما، اشتباهی بودن آدم های زندگی است و این ماحصل تجربه ی شناخت آدم هایی بود که تا پیش از ۹۶ نمیشناختم... آدم هایی که ندیده بودم و در وصف نمیگنجیدند... از تجربه های پربار من هم به شما نصیحت افراد از آنچه که با حرف هایشان میگویند به شما دورترند...
خیلی وقت هم هست به این فکر میکنم که برای رسیدن به ایده آل باید سختی کشید اصلا مگر میشود یک شبه بت‌من شد؟ حالا شاید هالک یا اسپایدرمن بشه که اونا هم با آرمان های من فاصله دارند پس نادیده میگیرمشون مثلا شما ببین هالک کنترل ابعاد خودش رو هم نداره چه برسه آرمان...
امسال باید متفاوت باشم. اول از همه جا داره با تنبلی خداحافظی کنم، دیگه هرچی باشه سال مهمی مهمون من بود و به اندازه کافی زحمت داد پس امسال چابک تر از پارسال؛ اما نه چابکی برای دیگران، عرض کردم دیگران را برای من چه سود و غم عالم خوردن را چه نفع؟ عالم هم در اینجا اشاره به نااهلان داره وگرنه عالم اهلان و رفیقان را که هرچه کار و تلاش بیشتر پس انداز برای روزهای تنهایی بیشتر.
امسال همچنین باید واقعی تر شد، زندگی واقعی تر از چیزی بود که فکر میکردم و زمان جدی تر از حرکت‌های عقربه‌ی ساعت‌شمار. از همین رو من ارادتم رو به ثانیه‌شمار اعلام می دارم، سرعت حرکت ثانیه شمار کمتر دروغ میگوید و گذر زمان را واقعی تر نشان میدهد...
از زمان هم خواهشمندم سرعت حرکتش رو در روزهای ناکامی بیشتر و بیشتر و در روزهای شادی تا حد مدیریت بحران ایرانی کاهش دهد، بلکه لذت های دنیارو قدری بیشتر بفهمیم.

#کوله_پشتی_97