
در کازینوها مسیرها بدون زاویهٔ قائمه ساخته میشوند تا ذهن بازدیدکننده حتی نیاز به تصمیمگیری را حس نکند. راهروها نرم میپیچند، نور ثابت است، ساعت حذف شده و هیچ خروجی مستقیمی دیده نمیشود. آنها زاویه قائمه ندارند چون زاویه قائمه منجر به توقف ، توقف منجر به آگاهی و آگاهی منجر به خروج می گردد .
تحقیقات میگویند هرچه از یک دورهٔ زمانی خاطرهٔ بیشتری داشته باشیم، ذهن آن بازه را طولانیتر میبیند ، در روزهایی که بدون ماجرا، بدون داستان و بدون رویداد میگذرند؛ زمان ناپدید میشود، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده. زمان از ما عبور میکند، اما هیچ چیزی در حافظه ثبت نمیشود.
زمان شبیه پول است، اما اسکناس نیست. اگر پول را تبدیل به یک لیوان قهوه کنی، از بین میرود؛ اگر به طلا تبدیلش کنی ارزشمندتر میشود؛ اگر فقط نگهش داری، تورم آرام آرام آن را میخورد. اما زمان حتی این انتخاب را هم به تو نمیدهد. نمیتوان آن را ذخیره کرد. زمان یا همان لحظه به چیزی ارزشمند تبدیل میشود، یا برای همیشه از دست میرود. تنها چیزی که زمان را سرمایه میکند، ثبت شدن در حافظه است؛ در غیر این صورت ساعت میچرخد، ولی زندگی سبک و توخالی میماند.
مغز انسان زمان را با روایت میسنجد، نه با عدد. مصریان باستان شبانهروز را به ۲۴ ساعت تقسیم کردند؛ ، به یک دلیل ساده ، هشت انگشت، هر انگشت سه بند، و دو شست برای شمارش.
24 ساعت برای اولین اختراع شد ، زمان عدد شد تا قابل هماهنگی باشد، نه برای اینکه معنای واقعی زندگی را توضیح دهد. در زندگی واقعی، این اعداد وجود خارجی ندارند؛ آنچه واقعی است، همان «وقت» است؛ لحظهای که یا در آن حضور داری، یا نداری.
ویدئوهای کوتاه، این حضور را هدف میگیرند. هر ویدئو، هر اسکرول، بمبی از تحریک است؛ ، بدون مکث، بدون فرود. مغز یاد میگیرد که هر چند ثانیه یک پاداش میآید، پس چرا بایستد؟ چرا عمیق شود؟ چرا صبر کند؟ این همان brain rot یا پوسیدگی مغز است؛ فرسایش آرام اما بیرحمانه توان تمرکز، حافظه و تحمل ذهن. تو هنوز سالم هستی، اما دیگر نمیتوانی یک چیز را نگاه کنی، حس کنی، درگیر شوی.نمیتوانی در لحظه فرود بیایی
الگوریتم تیکتاک استاد این شکستن ریتم است. پیشنهادها افورتلساند، دقیق و بدون خطا؛ تو حس میکنی خودت انتخاب کردهای، در حالی که انتخاب مدتهاست حذف شده. همان لحظهای که فکر میکنی اسکرول به انتها رسیده، ناگهان یک ویدئو ظاهر میشود؛ کمی متفاوت، کمی تحریکآمیز، درست برای اینکه مغز تریگر شود و چرخه ادامه یابد. زاویهٔ قائمهای وجود ندارد که بیدارت کند، هیچ توقفی، هیچ مکثی، فقط جریان بیپایان.
بارها شده خودم را وسط اسکرول برزخی مشاهده کرده ام، اعتراف میکنم لحظه خجالت آوری بوده است
محتوایی که نیاز به آیکیوی پایین دارد در شبکه های اجتماعی زود وایرال میشوند مغز نباید درگیر تصمیم گیری شود . تصمیم یعنی خروج
محتوای شبکه های اجتماعی ، به هیچ عنوان در خاطر ما نمی مانند ، اگر از خودتان بپرسید دیروز نتیجه دو ساعت اسکرول چه بود ، احتمالا هیچ یک دقیقه ای را به خاطر نمی آورید
این وضعیت فقط ذهنی نیست؛ بدن هم گرفتار است. نور صفحهها در شب، ترشح ملاتونین را سرکوب میکند. خواب به تأخیر میافتد، کیفیتش پایین میآید و ساعت بیولوژیکی با ساعت اجتماعی از هم جدا میشود. صبح که باید بیدار شوی، بدن هنوز در شب مانده. این ناهماهنگی، که جتلگ اجتماعی نام دارد، یعنی استرس مزمن، التهاب مزمن و پیری بیولوژیکی سریعتر.
در نتیجه، زمان هم در لحظه و هم در حافظه فشرده میشود. در لحظه سریع میگذرد چون توجه ربوده شده، و در گذشته کوتاه حس میشود چون چیزی برای به خاطر آوردن وجود ندارد. سالها میگذرند و ناگهان حس میکنی «انگار هیچی نشد». نه به این خاطر که زندگی نکردهای، بلکه چون زندگیات روایت نشده است.
در عرفان میگویند عارف فرزند وقت است؛ یعنی در لحظه حاضر است. ویدئوهای کوتاه دائماً انسان را از این وقت بیرون میکشند. ذهن نیمقدم جلوتر است، همیشه منتظر بعدی. این تعلیق دائمی، نوعی پیری روحی میسازد؛ فرسودگیای که دیده نمیشود، اما کیفیت زیستن را تهی میکند .
ویدئوهای کوتاه زمان را مثل پول خرد یا مثل چیپ های کازینو خرج میکنند؛ نه تبدیل به طلا، نه حتی نگهداری، فقط مصرف. زندگی سبک میشود، حافظه تهی میشود و پیری زودتر از آنچه باید، در ادراک ما رخ میدهد.
من مدتی هست در شبکههای اجتماعی کمتر هستم ، بیشتر،مقالات طولانی تر میخوانم ، مستندهایی از زندگانی آدمها میبینم اخیرا مستند بویان کرکیچ را دیدم ، کارهایی میکنم که در حافظه ام ثبت شود و بشود تعریف کرد ، حتی گپ و گفت آدمها تحت تاثیر شبکههای اجتماعی ، کوتاه تر و سطحی تر شده است
باید یاد بگیریم که زمان هیچ رحم یا تعارفی ندارند ولی ما آن را به سادگی در اختیار بلاگر ها قرار داده ایم، میتوانید به سادگی درنگ کنید ، زاویه قائمه را بسازید ، از خود بپرسید اینجا چه کار میکنم
هرجا روایت هست، زمان وزن میگیرد.
هر جا صبرکنی ، آگاهی برمیگردد. هرجا زاویهٔ قائمه بسازی، از کازینو بیرون میآیی، و دوباره صاحب زمانت می شوی