چرا بیکاری مطلق نابودمان می‌کند؟

اگر زندگی را تنها با سرگرمی‌ها پر کنیم، پس از مدتی احساس بی‌جانی می‌کنیم. تحقیقات می‌گویند که اگر کسی کاری برای انجام دادن داشته باشد، بعد از انجام کار نسبت به زمانی که هیچ کاری نکرده است، احساس رضایت بیشتری دارد. زیرا او با انجام دادن کارها از قوایش استفاده کرده است و استفاده از توانایی‌ها و رسیدن به نتیجه حال ما را خوب می‌کند. هر بار که در کاری موفق می‌شویم هورمون دوپامین در مغزمان ترشح می‌‌شود. دوپامین تمرکز، خلاقیت، کارایی و انگیزه‌ی شما را بیشتر می‌کند. پس می‌توانید کارهای بزرگ‌تر و بهتری انجام دهید.

برخلاف باورها انسان‌های امروزی بیشتر از گذشته کار نمی‌کنند. کارها نسبت به گذشته بسیار ساده‌تر شده‌اند و شرایط کاری با توجه به قوانین مربوط به کار، بسیار بهتر از گذشته هستند. کارِ ما در مقایسه با ساعت‌های کاری پنجاه سال قبل (نیمه وقت) محسوب می‌شود. از سال ۱۸۵۰ میلادی، متوسط ساعت کاری در دنیا تقریبا ۵۰ درصد کاهش یافته است. زیاد کار کردن به آن اندازه که فکر می‌کنید سلامت ما را به خطر نمی‌اندازند؛ در واقع ضرر کار نکردن برای سلامتی بیشتر از کار کردن است. برای افراد کوشا، بیکار بودن بسیار ملال آور است. یادتان باشد که منظور ما به هیچ وجه این نیست که خودتان را به طور کامل وقف کار کنید و یک معتاد به کار شوید.

باید در کنار کار تفریح نیز داشته باشیم. اید‌ه‌‌ی به تعویق انداختن لذت‌ها در بسیاری از کتب روانشناسی مورد تایید قرار گرفته است، اما شاید آنقدر زنده نمانیم که بعد از سال‌ها کار کردن به سفری که همیشه دلمان می‌خواسته برویم. مساله این است که دقیقا چقدر باید لذت را به تعویق بیاندازیم؟ دو راه وجود دارد. کارتان را تبدیل به یک تفریح بزرگ کنید یا در اولین فرصت به آن سفری بروید که مدت‌ها منتظرش بودید. هر کسی باید هر از چند گاهی استراحت و تفریح کند، حالا باید ببینیم که تفریح خاص هر کسی چیست؟ کار شخص دیگری می‌تواند، برای ما تفریح باشد. برای مثال یک دونده حرفه‌ای زمانی که می‌دود در حال انجام کارش است، اما دویدن در اوقات فراغت برای ما تفریح است. برای اینکه کار برای ما تبدیل به تفریح شود، تنها کافی است نگرش‌مان را تغییر دهیم. در هر حال ما باید از کارمان لذت ببریم چون بخش بزرگی از زمان با ارزش زندگی‌ روی این کره خاکی را برای کار کردن صرف می‌کنیم.

برخورد با کار بستگی به تجربه شخصی فرد دارد. کار برای برخی کسالت بار و برای برخی سرگرم کننده است، عده‌ای کار را برابر اسارت در اداره می‌دانند و عده‌ای آن را آزادی‌‌بخش می‌دانند. یکی از دوستان جویای کارم، می‌گفت: می‌خواهم شغلی داشته باشم، زیرا از سلطه‌ی خانواده خسته شده‌ام. برای او کار کردن مساوی آزادی است. این نگرش‌ها بستگی به ماهیت کار و توانایی‌های ما دارد. کمتر کسی است که کار نکند، حتی پولدارها نیز کار می‌کنند؛ زیرا کارکردن جنبه‌های مختلفی دارد. کسی برای گذران زندگی کار می‌کند و دیگری می‌خواهد چیزی را در جهان تغییر دهد.

کار و شغل یک مولفه شخصیتی در هویت فرد است. کار منبع معنا است. همه‌ی ما از بیکاری مطلق لذت می‌بریم، اما بعد از مدت کوتاهی این بیکاری ملال‌آور می‌شود. کار می‌تواند بخش زیادی از معنایی که در زندگی به آن نیاز داریم را برای ما به ارمغان بیاورد. داشتن شغل حس عزت نفس و هدفمندی را در ما زنده نگه می‌دارد؛ البته نباید تصور کنید که تمام معنای زندگی ما در شغلمان خلاصه می‌شود. هر شغلی خیلی زود ملال‌آور می‌شود و اگر سطح توقعتان بالا باشد به فکر تعویض شغل می‌افتید و همه چیز کم‌کم مأیوس کننده خواهد شد. هیچ معنای غایی در زندگی وجود ندارد و هیچ شغلی کامل نیست. در هر شغلی که هستید، سعی کنید با دوست داشتن شغل‌تان زندگی را برای خودتان معنادارتر و لذت‌بخش‌تر کنید.




من، سیما رستمی در وبلاگم (سرصبح) دلنوشته‌هامو می‌نویسم. توی بلاگ درگیر هیچ قاعده و قانونی برای نوشتن نیستم. اگر دوست دارید، می‌تونیم اونجا با هم تعامل کنیم.