
کاش میشد آدما بتونن از جایگاه بقیه به مسائلشون نگاه کنن
میدونی مطمئنم راه حل رو میدونم ولی نمیتونم طرف رو قانع کنم که انجامش بده
از طرفی تو مسائل خودم ،گاهی دیدگاه بسیار تعصبی دارم و راه حل هارو اصلا نمیبینم و به جاش پر از خشم و در نهایت نفرت میشم
انگار همه چیز خیلی ساده شده ولی با توجه به تجربه هایی که هر فرد تو زندگیش داره در طی زمان، بر این اساس نگاه میکنه برداشت میکنه و در نهایت نتیجه گیری
خیلی از مسائل رو نمیشه راجبش با بقیه حرف زد حتی ذهن خود آدمم از فکر کردن بهش طفره میره ولی باید تشویق کنیم خودمونو که بنویسیم
نوشتن معجزه میکنه ،نوشتن منو از چاهی توش افتاده بودم نجات داد
این روزا اصلا تمرکز ندارم نه مینویسم نه میخونم نه چیزی میبینم
از وقت تلف کردن زیاد ،زیاد کلافم ،جوونیم داره میره میدونم ولی …
همین جا به خودم قول میدم دوباره نوشتن رو شروع کنم به فکر کردن و شناخت خودم کمک میکنه
این روزا خیلی اضطراب دارم از ضربان نامنظم توی سینم و فشاری که توی بدنم هست حس میکنم
حتی از سفت و سرد شدن شکمم
ولی با اینکه چاره ای نیست چاره ای هست دکتر فرانکل میگه حتی تو بدترین های زندگی هم انتخاب هست
راست میگه وضعیت الان از اردوگاه اجباری هیتلر بدتر نیست که این منم انتخاب میکنم چطور زندگی کنم
من قدرت رو توی رگ هام مثل آتیش زیر خاکستر حس میکنم،
به امید روزای بهتر
به امید آزادی.
۵ اسفند ۱۴۰۴