ویرگول
ورودثبت نام
سیمرغ رسانه
سیمرغ رسانه🔅صدای حق خاموش‌شدنی نیست 🖐️ به صورت ناشناس به ما پیام بدهید: https://B2n.ir/ws7405
سیمرغ رسانه
سیمرغ رسانه
خواندن ۷ دقیقه·۱۶ روز پیش

✍️یادداشت| شاخص‌های هنرمند واقعی

🖋️گفتاری از آیت‌الله سید مهدی میرباقری

🔸هنرمند حقیقی کسی است که احساساتش جلوتر از سطح عمومی جامعه است و براساس آن، افق‌های آینده را ترسیم می‌کند. گویی در آینده زیسته و برگشته است و حالا می‌خواهد جامعه را به سمت آن آینده‌ای که دیده راهبری کند. هنرمند حقیقی چنین هنرمندی است و احساسش متعلق به آینده است. گویا در آینده متولد شده و می‌خواهد در پیش پای جامعه خودش روشنگری کند و موانع راه را نشان بدهد. هنرمند چنین کاری را بر عهده دارد. طبیعتاً باید آن آینده را به‌خوبی بتواند ترسیم و آسیب‌شناسی کند و موانع حرکت به سمت آن آینده‌ها را نشان بدهد و الزامات حرکت را برای جامعه تصویر بکند و به یک معنا می‌خواهد جامعه آرمانی مورد نظرش را در فضای تخیل اجتماعی بازآفریند و از طریق تصرف در تخیل اجتماعی حرکت به سمت آن آینده را طراحی و مدیریت بکند.

🔸طبیعتاً سر و کار هنرمند از یک‌سو با زیبایی‌ها و از یک‌سو هم با آسیب‌ها و زشتی‌ها و کاستی‌هاست. او تلقی و درکی از زیبایی‌ها و زشتی‌ها دارد و براساس زیباشناسی خودش آن‌ها را تحلیل می‌کند و می‌خواهد جامعه را به افق‌های ذهن خودش نزدیک کند تا حرکت به سمت آن آینده مقدور شود. لذا یکی از نزدیک‌ترین مفاهیمی که با هنر گره می‌خورد زیباشناسی و درک جمال و احساس نسبت به زیبایی‌ها و نقطه مقابلش نسبت به کاستی‌ها و زشتی‌ها و نقص‌هاست. شما در هر عرصه هنر که خوب دقت کنید حتماً نوعی زیباشناسی می‌بینید که مطلوبی در نظر دارد. نمی‌خواهم به اثر هنری غیرفاخر اشاره کنم ولی اثر هنری فاخر قاعدتاً می‌خواهد مخاطب خودش را به سمت آن افق‌ها حرکت بدهد و نزدیک کند و با نوع نگاه‌های متفاوتی که وجود دارد آسیب‌شناسی کند و جامعه را عبور بدهد.

🔸چند نکته را عرض می‌کنم که امیدوارم به آینده‌نگری هنر کمک کند. نکته اول این است که آن جمال مطلوبی که یک هنرمند به دنبال آن است و احساسی که از آن دارد و دوست می‌دارد از طریق خلاقیت هنری، مخاطبان خودش را به سمت آن جمال مطلوب و آن زیبایی‌ها حرکت بدهد، آن زیبایی و جمال کجاست؟ سؤال دوم این است که این زیباشناسی چطور شکل می‌گیرد؟ چرا زیباشناسی آدم‌ها متفاوت است؟ همه آدم‌ها زیباشناسی‌شان یک گونه است و چیزهای ثابتی را زیبا می‌بینند یا زیبایی‌شناسی‌ها در عین اینکه ممکن است مشترکاتی داشته باشند بسیار باهم متفاوت هستند؟ چرا زیباشناسی‌های مختلف شکل می‌گیرد و ریشه احساس از زیبایی چیست؟

🔸بنابراین، یک هنرمند چگونه باید زیبایی را درک کند و زیباشناسی خودش را شکل بدهد تا بعد بخواهد جامعه را به سمت آن اثر هنری متناسبی که خلق می‌کند به حرکت در بیاورد. همچنین طبیعتاً در نقطه مقابل زیبایی‌ها، زادگاه زشتی‌ها و کاستی‌ها کجاست و درک از زشتی‌ها چطور در آدم شکل می‌گیرد و چطور می‌شود دو نفر احساسشان از زشتی‌ها متفاوت می‌شود و بین دو جامعه، مردم یک جامعه رفتاری را زشت می‌دانند و مردم جامعه دیگر آن را زشت نمی‌انگارند؟ آیا اصلاً آن‌ها نسبی محض هستند و امکان هیچ‌گونه داوری درباره‌شان نیست یا معیار مطلقی دارند که می‌شود بر اساس آن معیار داوری کرد، ولی در عین حال زیباشناسی‌ها به‌صورت نسبی شکل می‌گیرند؟ این‌ها بحث‌هایی جدی است که مطرح شده‌اند.

🔸می‌خواهم نگاه خودم را عرض بکنم، یک موقعی زیبایی‌هایی را که می‌خواهید جامعه را به سمتشان حرکت بدهید در نظام خلقت یعنی در مخلوقات می‌بینید، مثلاً زیبایی بهار را در هنر طبیعت‌گرا می‌بینید، مثلاً یک هنرمندی فقط می‌خواسته این زیبایی را بازآفرینی کند به طوری که دیگران هم بتوانند از عینک او این زیبایی را ببینند و آن احساسی را که او نسبت به یک منظره بهاری دارد در مخاطب خودش ایجاد کند. حاصل کار این هنر هم این است که یک نوعی گرایش و تعلق به سمت زیبایی طبیعی ایجاد می‌کند و انسان‌ها به این زیبایی‌های طبیعی میل پیدا می‌کنند.

🔸بنابراین ممکن است کسی زادگاه این زیبایی‌ها را خود عالم طبیعت بداند. یک هنرمند مادی قاعدتاً این‌گونه است و اگر زیبایی را می‌بیند زیبایی در متن طبیعت است. مثلاً بهار را زیبا یا پاییز را زشت می‌بیند. بعد سعی می‌کند که احساسی در جامعه ایجاد بکند و جامعه را به سمت این زیبایی‌ها حرکت بدهد و احساسات زیبایی در آن‌ها پدید آورد و احیاناً این‌ها را در عرصه روابط اجتماعی بازآفرینی بکند، مثلاً همیشه باید روابط بهاری از این جنس باشد نه اینکه روابط از نوع خزان باشد.

🔸آفت این نگاه چیست که آدم زیبایی را در متن طبیعت و نظام مخلوقات ببیند؟ آفتش این است که تعلق به این زیبایی‌ها در متن خودش نوعی حزن و خوف و نگرانی ایجاد می‌کند. به خاطر اینکه این تحولی که در نظام طبیعت است، در ما هم وجود دارد و موجب جدایی ما از این صحنه‌های زیبا و دل‌فریب می‌شود. به هر کیفیتی شما از بهار شاد می‌شوید یا وقتی بهار رو به خزان می‌رود ناراحت می‌شویم. ما باید قبل از بهار به خزان برسیم. من به‌عنوان مثال این را عرض کردم و کل زیبایی‌ها این‌گونه هستند.

🔸فرض کنید شما یک خانواده زیبا را می‌خواهید ترسیم کنید، اگر زیبایی این خانواده را در رفتار زیبای خود افراد و اعضای خانواده منحصر کردید، دل‌بستگی به این روابط و مناسبات اتفاق خواهد افتاد. چون این پدیده‌های آفل حتماً از ما جدا می‌شوند یا ما زودتر از آن‌ها غروب می‌کنیم با آن‌ها زودتر از ما غروب می‌کنند و ما مشرف به این افول و غروب هم هستیم و این طبیعتاً در متن این زیبایی در ما نوعی حزن، نگرانی و خوف ایجاد می‌کند. انسانی که دل به زیبایی بهار می‌بندد در بهار نگران پاییز است و نوعی خوف در متن دلش پدید می‌آید. مثلاً به چهره دوست خودش دل می‌بندد، ولی در همان دوران جوانی نگران است، چون می‌داند این جمال ماندنی نیست و این بهار نمی‌ماند، یا ممکن است از هم جدا شوند. این خوف به‌خصوص وقتی محقق شود به یک حزن عمیق تبدیل می‌شود؛ بنابراین آثار هنری که زیبایی‌ها را در مخلوق می‌بینند و می‌خواهند نوعی احساس از این جمال در مخاطب خودشان ایجاد بکنند، این آثار با نوعی حزن و رنج همراه است و همراه با این آثار، بذر رنج و غصه و خوف در دل آدم کاشته می‌شود.

🔸همین‌طور اگر شما هنر و زیبایی را در مخلوقات نبینید و زیبایی را درون انسان ببینید و بگویید انسان‌ها یک احساس زیبایی در درون خودشان دارند، این احساس زیبا را بازآفرینی و دیگران را با احساسات خودشان آشنا می‌کنند نه اینکه زیبایی از واقع در متن جهان است، بلکه زیبایی نوعی احساس است که ما پیدا می‌کنیم با هنرمند پیدا می‌کند و می‌خواهد دیگران را به آن دریچه نگاه و احساس خودش نزدیک کند بدون اینکه در عالم واقع یک چنین زیبایی باشد. به تعبیری نوعی نگاه کانتی به هنر دارد. این هم باز همین‌طور است، یعنی چون پایگاه پایداری ندارد اولاً کاملاً نسبی است و ثانیاً در واقع دعوت به خود است و این هم مثل دعوت به طبیعت است.

🔸ولی اگر ما این را فهمیدیم که همه جمال‌ها به یک جا برمی‌گردد و جمال اوست و در اسماء او در عالم ظهور پیدا می‌کند و به دنبال این بودیم که درکی از این جمال در عالم پیدا بکنیم و این درک را در مخاطب خودمان ایجاد بکنیم و واقعاً توانستیم در این زمینه موفق باشیم، خاصیتش این خواهد بود که مخاطب شما دائماً غرق در بهجت و نشاط خواهد بود. آدمی که در بهار فریفته زیبایی طبیعت نیست، بلکه این جمال را از یک عالم بالاتری می‌بیند که در حال تجلی است و بهار و احساسش احساسی است که بالاتر از طبیعت است و وقتی سر از این طبیعت بیرون کند و روزنه‌های عالم به رویش باز شد، می‌فهمد که این جمال از کجا در عالم تجلی می‌کند و دلداده آن حقیقت می‌شود. چنین کسی در بهار هیچ‌وقت نگران پاییز نیست. امروز سر یک سفره خدای متعال نشسته و احساسی دارد و در فردا هم باز سفره جدیدی است و اتفاقی نمی‌افتد. او نه‌تنها نگران پاییز نیست بلکه نگران کل غروب عالم طبیعت هم نیست. در یک لحظه‌ای کل این عالم را می‌خواهد رها کند و برود و اصلاً نگران نیست. به خاطر اینکه اسیر این زیبایی نیست که بگویید محبوبش از او جدا می‌شود. چنین آدمی از مرگ هم هرگز نمی‌ترسد و نگران مرگ نیست، چون هیچ‌وقت اسیر این‌ها نبوده تا بخواهد با غروبشان نگران باشد. مگر چه اتفاقی می‌افتد که مرگ پیش می‌آید؟ مگر غیر از این است که این متعلقات ما از ما جدا می‌شوند؟ آن کسی که نگاهش عمیق‌تر و جدی‌تر بوده هیچ‌وقت به این‌ها تکیه نکرده و هیچ‌وقت به این‌ها دل نبسته است و هیچ‌وقت سر این سفره ننشسته که نگران باشد که این سفره جمع می‌شود یا نمی‌شود. با یک بسم‌الله پایش را از این عالم در آن عالم می‌گذارد بر سر سفره دیگر و دائماً غرق در لذت است.

🔸حقیقت این است که همه زیبایی‌های عالم به حضرت حق برمی‌گردد و لذا «الحَمدُلله ربّ العالَمین» (حمد/ ۲)؛ تمام ستایش‌ها برای اوست و هرکجا که زیبایی وجود دارد از اوست و اگر کسی این نگاه را داشته و واقعاً درکش این باشد و بخواهد جهان و آدم‌ها را بر سر این سفره دعوت بکند تا همه به جمال و جلال حق برسند طبیعتاً از آن هنرمندی که می‌خواهد جامعه را به زیبایی‌های دم‌دستی دعوت بکند مسیر دشوارتری در پیش دارد.

📝هفته‌نامه صداوسیما، شماره ۱۳۸۱، سال ۱۴۰۲

#حضور_تفکر_عمیق_دینی_انقلابی

هنرمندزیباییآثار هنریروابط اجتماعی
۰
۰
سیمرغ رسانه
سیمرغ رسانه
🔅صدای حق خاموش‌شدنی نیست 🖐️ به صورت ناشناس به ما پیام بدهید: https://B2n.ir/ws7405
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید