🖋️نویسنده: مهدی جمشیدی
🔸جبهۀ اصلاحات که در بیست روز گذشته، نسبت به وضع جنگی و آنهمه فجایع و وحشیگریهای آمریکایی-صهیونی، «سکوت جمعی» اختیار کرده بود و در کمین نشسته تا دریابد نتیجۀ معادله و موازنۀ قدرت چه خواهد شد و آیا تغییری بنیادین در میان خواهد بود که بتواند موقعیّت خود را در ساختار سیاسی ایران، بازیابی و بازسازی کند، سرانجام در آخرین روز اسفندماه، بیانیهای را منتشر کرد. راهبرد اصلاحات در برهۀ پیشاجنگ، این بود که میان دولت صهیونی و دولت آمریکا، «تمایز تخیّلی» مینهاد و معتقد بود که میتوان با دولت آمریکا، به توافق دست یافت؛ اما در بیانیۀ اخیر، سخن از «جریانهای افراطی حاکم بر کاخ سفید» میگوید و به این واسطه، سیاست آمریکا را «سیاست دوپاره» میانگارد و بخشی از آن را عقلانی و بخشی را ناعقلانی میشمارد. لیبرالهای ایرانی – همان اصلاحطلبان که قصد تصرّف قدرت سیاسی را دارند - میخواهند «ماهیّت فرعونمآبانه» و «ذات سلطهمدارانۀ» سیاست آمریکا را انکار کنند و نیروهای آن را به دو گروه تقسیم کنند تا ترامپ را «یک استثناء» معرفی کنند. روشن است که لازمۀ قهری این رویکرد، عبور از تصویر آمریکا بهمثابه «شیطان بزرگ» و نیز گشوده نگهداشتن باب «مذاکره» است. در واقع، مذاکره با آمریکا به بنبست نرسیده، بلکه فقط یک جریان خاص در سیاست آمریکا، گفتگویی و تعاملی نیست و تنها زبان جنگ را میفهمد. این گزارهها، صورت عریان روایت لیبرالهای ایرانی است که به دلیل حجم انبوه وقاحت و حماقت نهفته در آن، از صراحت و شفافیّت پروا دارند. بنبست محض بودن مذاکره، تجربهای نیست که برآمده از کارنامۀ یک جریان خاص در سیاست آمریکا باشد، بلکه در تمام دهههای گذشته، هستۀ مرکزی و عنصر جوهری سیاست آمریکا، براندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است و هیچگاه هیچ جریانی، به کمتر از این سطح راضی نشده است.
🔸در دهۀ هفتاد، آیتالله مصباح در سخنرانی خویش گفت مأموران سازمان سیا با «یک چمدان دلار» به ایران آمدهاند تا به روزنامههای زنجیرهای وابسته به لیبرالهای ایرانی که ایفاگر نقش شاخۀ بومی و درونی براندازی هستند، کمک مالی کنند. در آن دورۀ تاریخی، بسیاری در پی انکار برآمدند، اما چندی بعد، نهتنها اصلاحطلبی سکولار بهصورت مشترک و مخرج مشترک تحلیلی با آمریکا رسید، بلکه آشکارا، دو فتنۀ بزرگ را صورتبندی کرد که غایتی جز براندازی نداشت. افزون بر این واقعیّتها، بسیاری از اصلاحطلبان از ایران گریختند و به پیادهنظام آمریکا و نهادهای امنیتی و سیاسی آن تبدیل شدند. حقیقت نیز همین است که اصلاحطلبی، ماهیّتی جز اینکه «بازوی نهانی» و «ضلع درونی» آمریکا باشد، ندارد؛ چنانکه چندی پیش، ترامپ تهدید کرد که نام نیروهای سیاسی ایرانی همداستان و همسو با آمریکا را افشا خواهد کرد. این فهرست بهظاهر نامکشوف، بر کسی پنهان نیست؛ چون همه میدانند که نسخۀ سیاسی اصلاحطلبان، چالش و تضادی با منافع آمریکا در ایران ندارد. کریستین امانپور گفته است که نیروهای امنیتی آمریکا، علی لاریجانی را به گزینههایی فراخواندند که در واقع، خیانت به آیتالله خامنهای به شمار میآمد، اما او آنها را نپذیرفت و بدین سبب، حذف گردید. حال پرسش این است که آیا چنین پیشنهادی فقط به او ارائه شده است یا کسان دیگری نیز در دستورکار قرار داشتهاند و چهبسا اینان به این پیشنهادها، روی خوش نشان دادهاند؟! مبنا و منطقی که جبهۀ اصلاحات در چهارچوب آن میاندیشد و نسخهای که میپیچد – همان که در قالب تعبیر «گاو شیرده» بیان شده است - نشان میدهد که این جریان سیاسی، در لفافه و بهطور غیرمستقیم، کارکرد تسهیلگری و نفوذ ساختاری را بر عهده دارد و در عمل، در حال القای گزینههای آمریکایی به حاکمیّت و جامعۀ ایران است. ما با یک جریان بهظاهر خودی و در حقیقت، بیگانه و برانداز که «بدیل سیاسی» برای نظم انقلابی کنونی به شمار میآید مواجه هستیم. ازاینرو، هیچگاه چهرههای اصلاحطلب، هدف «ترور» واقع نمیشوند؛ شخصیّتهایی که معتقد به سازش و تسلیم و انفعال نیستند، باید در دستورکار ترور قرار بگیرند، نه آنان که «چهرههای جایگزین» برای نسخۀ دوم جمهوری اسلامی هستند. چرا اصلاحطلبان در بیست روز گذشته، نه مردم را به خیابان دعوت کردند و نه خود به خیابان آمدند؟! مگر این جنگ، برجستهترین صورت از آنچهکه امر ملّی میخوانند نیست؟! پس چرا خود را درگیر سیاست خیابانی و مقاومت جامعهمدار نکردند؟! و چرا اینک که جبهۀ آمریکایی- صهیونی، ناکام مانده و شیب واقعه به نفع ایران تغییر کرده، موضعگیری میکنند؟! اینان در انتظار کدام رویداد و موقعیّت سیاسی نشسته بودند؟!
#جنگ_تحمیلی_سوم
#نقد_غرب_و_هجو_غربزدگی