برای شناخت فرهنگهای مؤسس باید از دستگاه شناختی و واژگان خاص آن فرهنگها بهره گرفت. دستهبندی، دورهبندی، و نامگذاری، ساز و کارهایی است که میتواند به درک بهتر و دقیقتری از مواد تاریخی یک فرهنگ منجر شود یا در مقابل زمینهساز فهم غلط و جعل آن باشد. رویکرد شرقشناسانه، به مثابهٔ نخستین و گستردهترین رویکرد در شناخت هنر ایران، از منظری بیرونی به آن نگریسته و به سازماندهی و معرفی آن پرداخته است. این رویکرد به رغم دستاوردهایش سببساز کجفهمیها و غفلتهای بزرگی بوده که گاه به فراموشی یا نابودی برخی هنرها انجامیده است.
اگر بخواهیم تاریخ هنر ایران را به شیوهای غیر شرقشناسانه بازخوانی کنیم، باید نامها و واژگان و مفاهیم آن را از درون هنر و فرهنگ ایرانی استخراج کنیم. در این مسیر، میکوشیم رشتههای هنری را به اقتضای تاریخ هنر ایران و مبتنی بر مفاهیم اصیل آن بیابیم و بنامیم. همچنین از آنجایی که هنر ایران عمدتاً هنری کاربردیست، دستهبندی کاربرد آثار در سیمرغنامه جایگاه ویژهای دارد.
برای شناخت ایران، جدا کردن فرهنگ از هنر اشتباهی مهلک است. در این فرهنگ راهحلهای زیستی، آیینها، جشنها، زبان، ادبیات و شعر، موسیقی، معماری، آشپزی، و دیگر هنرها در نسبت و ارتباط با هم قابلفهم خواهند بود. ما تلاش میکنیم شبکهٔ نامرئی بین این جلوههای مختلف فرهنگی را در سیمرغنامه آشکار کنیم.
ما در سیمرغنامه اشیای تاریخی را مبتنی بر کاربردهایشان در زندگی روزمره و همچنین هنرهایی که در آنها به کار گرفته شده دستهبندی کردهایم تا جستجو در انبوه آثار گنجینهٔ گردآمده را برای کاربران تسهیل کنیم و همچنین نسبتهای معناداری میان آثار متنوع در گسترهٔ تاریخ و پهنهٔ جغرافیای ایران فراهم آوریم.
«کاربردِ» آثار ماهیت و نقش آنها را در زندگی گذشتگان عیان میکند و «رشتهٔ هنری» نسبتهای آثار را با صنایع و هنرهای ایرانی مینمایاند. برای تعیین دستههای «کاربرد» و «رشتهٔ هنری»، نامگذاریها و دستهبندیهای موزههای مرجع را مطالعه کردهایم؛ ولی بیش از آن، اقتضائات آثار ایران را مد نظر داشتهایم و دستهها را با مرور خود آثار و مبتنی بر ویژگیهایشان سامان دادهایم. در این دستهبندی همچنین انگیزهها و کنجکاویهای کاربران را در نظر داشتهایم، مقولاتی که مورد توجه غالب علاقمندان به آثار تاریخی، و نه فقط محققان و متخصصان، باشد و بتواند یاریگر طیف گستردهتری از کاربران سیمرغنامه در یافتن آثار موردنظرشان باشد.
در هیچیک از این دو مقوله، در پی تشکیل نظامی جامع و مانع برای در بر گرفتن همهٔ آثار موجود نبودهایم. هدف ما تشخیص مهمترین دستههایی بود که مجموعهٔ معناداری را درون خود سامان بخشند و درک و دریافت تازهای را از آثار میسر کنند. تشکیل نظامی منطقی با دستههای هموزن و در بر گیرنده بیشک به تحمیل دستهها بر برخی آثار میانجامید و با تنوع آثار و توقع و تلقی کاربران ناسازگار بود. نکتهٔ مهم دیگر این است که بسیاری از آثار تاریخی اساساً ماهیت روشنی ندارند و واجد ابهامات بسیاری هستند، نمیدانیم دقیقاً به چه کار میآمدهاند یا با چه مهارتها و هنرهایی ساخته شدهاند. کوشیدهایم این دستهبندیها ما را دچار سادهانگاری و تقلیلگرایی نکند؛ هر کجا مبتنی بر دادههای موجود از تشخیص ویژگیهای اثر ناتوان یا دربارهشان مردد بودیم از تخصیص دستهای مشخص به آن اجتناب کردهایم. بنابراین کم نیستند آثاری که در هیچیک از دستهها نگنجیدهاند.
در تشخیص ویژگیهای آثار و تعیین دستهها، مبنا را بر مطالعهی دقیق اطلاعات اثر در وبگاه موزههای مرجع گذاشتهایم و فقط در صورتی که بهوضوح، بدون تردید، و مبتنی بر شواهد متقن دادههایی را خطا تشخیص دادهایم از آنها صرفنظر کردهایم و استنباط دیگری را جانشین ساختهایم. همچنین از بررسی دقیق تصویرهای ارائهشده از آثار هم در تشخیص بهترِ ویژگیهای آنها و هم در یافتن خطاهای احتمالی بهره بردهایم. در بسیاری از موارد نیز برای روشن شدن ابهامات موجود به جستجو در منابع دیگر پرداختهایم.
دستههای مقولهٔ کاربرد به اقتضای نقش آثار در زندگی روزمره و با در نظر داشتن ساحتهای زندگی و درک و نگاه امروزی کاربران حاصل شده است. این دستهها از این قبیل است: آثار خطی و چاپی، آلات موسیقی، ابزار آرایش و پیرایش، ابزار جنگ و شکار، ابزار روشنایی، ابزار سوارکاری، ابزار علم، ابزار غذاخوری، ابزارآلات، اجزای معماری، اسباب تفریح و سرگرمی، اسباب و اثاث، اسناد، اشیای آیینی، پارچه و بافته، پوشاک، جعبه، زیورآلات، سکه، ظرف، فرش، لوح و کتیبه، مُهر، نوشتافزار.
آثاری هستند که در هیچیک از این دستهها نگنجیدهاند، یا به این دلیل که اطلاعات دربارهشان ناکافی است و ماهیتشان نامشخص یا مبهم است، یا به این دلیل ساده که کاربردشان درون هیچیک از این دستهها جا نمیگیرد. بومهای نقاشی، ماکتها، عصاها، زنگولهها از جمله آثاری هستند که به رغم روشن بودن ماهیتشان در هیچ دستهای نیامدهاند. هر اثر میتواند به اقتضای ماهیتش در چند دسته قرار بگیرد، ولی برای کارایی بیشتر این دستهبندی تلاش کردهایم با تعریف قیدها و محدودههایی مانع شلوغ شدن بیش از حد دستهها شویم.
دستههای مقولهٔ رشتهٔ هنری بر هنرهای مذکور در شناسنامهٔ آثار در موزهها و همچنین آن دسته از هنرها که از مشاهدهٔ دقیق تصاویر آثار قابل استنباط بوده مبتنی است. این دستهها از این قبیل است: جاجیمبافی، جلدسازی، جواهرسازی، حجاری، خاتمکاری، خراطی، خوشنویسی، درودگری، رودوزی، زیلوبافی، سفالگری، شیشهگری، صفحهآرایی، طراحی، فلزکاری، قالیبافی، کاشیکاری، گبهبافی، گچبری، گلیمبافی، لاکیسازی، مجسمهسازی، مرصعکاری، مشبککاری، معرقکاری، منبتکاری، مهرسازی، میناکاری، نساجی، نقاشی.
چون دسترسی مستقیم به آثار فراهم نیست و اطلاعات مربوط به روشهای ساخت در غالب موارد دقیق و روشن نیست، گاه تشخیص قطعی هنرهای به کار رفته در آثار ناممکن است و صرفاً میشود حدسهایی در این باره زد. برای پرهیز از خطا، از انعکاس این حدسوگمانها صرفنظر کردهایم و گاه با اتخاذ دستههای کلان، مثل حکاکی و نقاشی و صفحهآرایی، تلاش کردهایم بی آنکه به سهلانگاری دچار شویم کاربران سیمرغنامه را در درک ماهیت هنری آثار یاری دهیم. در مراحل آتی کار، مبتنی بر تحقیقات مفصلتر و با کمک متخصصان و کارشناسان رشتههای مختلف هنری، ذیل این دستههای کلان دستههای خردتری تعریف میشود که با دقت بیشتری معرف هنرهای به کار رفته در آثار خواهد بود. در میان آثار موزهها، اشیای بسیاری یافت میشود که اگرچه شواهد بیمثال زندگی گذشتهاند، از جنبههای زیباییشناختی بارزی برخوردار نیستند و ذیل «آثار هنری» قرار نمیگیرند؛ از تحمیل رشتههای هنری به این قبیل آثار نیز اجتناب کردهایم.
در تعیین این دستهها، کوشیدهایم دچار خطا و سادهانگاری نشویم، ولی نکتهسنجی و تذکر کاربران سیمرغنامه میتواند یاریگر ما در رفع خطاهای احتمالی باشد. مشتاق پیشنهادات و تذکرات شما هستیم.