عصر جدید رسانه در وضعیت الاکلنگ

برنامه «عصر جدید» محصول کیست/چیست؟!

پاسخ اول: «احسان علیخانی» پیشانیِ این برنامه است، کسی که مخاطبینِ «ماه عسل» چندین سال است همراه با او پایِ قصه های زندگیِ «مردم» می نشینند. برنامه و قصه ها حاوی پیام های مختلف اند، اخلاقی، معنوی، مادی، آموزنده، عبرت انگیز، انذاردهنده و...! اصطلاح «پیام» نسبتِ مستقیمی با «جغرافیای زمانیِ» تولید و پخش برنامه دارد: «ماهِ مبارکِ رمضان». مخاطب در این «ماه» فردی است در مسیر کمال که باید با برنامه های مختلف یاری اش داد-البته این یاری در ماه محرم و دیگر مناسبت های خاص نیز تکرار می شود!- علیخانی در مسیری متفاوت از دیگر برنامه سازان با تکیه بر «مردم» و ظرفیت های فراوان، متنوع و خودمانیِ زندگی هایشان با «مردم» سخن می گوید. «مردم» دغدغه اصلیِ «ماهِ عسل» و احسانِ علیخانی اند، همان «مردم» در عصرِ جدید نیز دغدغه علیخانی اند و این بار روی سنِ بزرگِ «عصرِ جدید» به جای گفتن قصه زندگی شان، توانایی هایشان را به «نمایش» می گذارند. آنها در مقابل تعداد زیادی از مردم «بازی» می کنند تا رای داوران و مردم را کسب کنند. جغرافیای زمانی اما جغرافیای دیگری است، «پیامِ» خاصی محور برنامه نیست و آنچه اهمیت دارد سرگرمی است! «کمال طلبی» به «زمانِ» دیگری اختصاص دارد.

سوال: مردم، مردمی دیگرند یا علیخانی، احسانِ دیگری است و یا همه چیز در گرو همان جغرافیای زمانی است؟!

سوال اول هنوز بی جواب است و سوال دیگری از دل متن زاده شد.

پاسخ دوم:

سیاستگزاران/ سیاستگزاری و برنامه ریزان/ برنامه ریزی رسانه ملی و شبکه سه از «عصرجدید» حذف نشدنی است. سریال‌های مختلفِ مناسبتی و غیرمناسبتی، منابر اخلاقی، تبلیغات بازرگانی، تب تاب، برنده شو، سمت خدا، حالا خورشید و برنامه های دیگر خروجی همین سیاست ها هستند. سیاست ها و به تبع آنها برنامه ها بر اسبِ «زمان» می تازند و آنچنان سنگین می تازند، که «زمان» گاه ازشان عقب می ماند و حافظه مخاطبین به حافظه های لحظه ای و کوتاه مدت بدل می شود. چه می خواهم بگویم؟! تصور کنید در بیست و چهار ساعت چه میزان برنامه با چه محتواهایی می توان تولید کرد! همین بیست و چهار ساعت را در هفت روز هفته و سپس در 30 روز ماه و پس از آن در 365 روز سال ضرب کنید، حال شبکه های مختلف رسانه ملی را هم تصور کنید. این ظرفیت زمانی و این قالب های مختلف رسانه ای بستر مناسبی است برای انتقال پیام ها و ساخت برنامه هایی که هرکدام می توانند دیگری را نقض کنند، به سخره بگیرند و حتی لگدمال کنند! یک شبکه با تاسف از تسلط سرمایه و تبلیغات بر رسانه های غربی بگوید و شبکه ای دیگر در همان لحظه قرعه کشیِ «برنجِ دانه بلند محسن» را به صورت زنده پخش کند و شبکه ای دیگر در همان لحظه پیامِ اخلاقی برای یاریِ فقرا نمایش دهد؛ ساعتی بعد هرکدام از شبکه ها جای دیگری را بگیرد و پیام ها دست به دست شوند. در چنین حجم گسترده ای کدام مخاطب می تواند دقیقا به خاطر بیاورد کدام پیام را دریافت کرده و کدام پیام اولویت اساسیِ رسانه ملی است؟! حافظه مخاطب به قد همان لحظه است، البته اگر بتوان از حافظه سخن گفت.

سوال: سیاست گزاران/سیاست گزاری رسانه ملی مسئول کدام یک از آن برنامه هاست؟!

دو سوال پیش هنوز بی جوابند و سوال دیگری از دل متن زاده شد.

پاسخ سوم:

«سیاست گزاران/سیاست گزاری»، «علیخانیِ ماه عسل» و «علیخانیِ عصرجدید» همگی بخشی از شرایطند! به بیان بهتر هم بخشی از شرایطند و هم تحت تاثیر شرایط. شرایطی که در تمام یادداشت های گذشته از آن سخن گفته ام، شرایط حاکم بر انسانِ امروزِ ایرانی در ساحتِ رسانه موجب ایجاد وضعیتی شده است که من آنرا «وضعیت الاکلنگ» می نامم. احسانِ علیخانی در «وضعیتِ الاکلنگ» هم «ماه عسل» می سازد و هم «عصرجدید»! قصه های «زندگی مردم» در این وضعیت وسیله انتقال «پیام» می شود و «توانایی های» ایشان وسیله «سرگرمی»!

«وضعیت الاکلنگ» کلماتِ حمله به غرب، رسانه ها و سیاست گزاری های غربی را در گسترده ترین شکل ممکن تولید می کند و در عین حال در برنامه سازی در تسلیم ترین حالت ممکن نسبت به برنامه های همان غربِ مورد اشاره اش ظاهر می شود، بی شک برنامه های زیادی را با عنوان «تقلیدی» به خاطر می آورید.

در «وضعیتِ الاکلنگ» کلمه در جهت منافع ملی، فرهنگ ملی، اقوام ایرانی، اهمیت اخلاق و ادب و قناعت و و و زیاد تولید می شود، اما معدود برنامه هایی مبتنی بر همان کلمات ساخته می شود، در عوض وزنه برنامه سازی در سمتِ کلماتی که به زبان نمی آیند و یا جهتِ تقبیح بر زبان رانده می شوند سنگین تر است.  

در «وضعیت الاکلنگ» مردم همان مردم اند، علیخانیِ ماه عسل همان علیخانیِ عصر جدید است، سیاست گزاران/سیاست گزاری جایگاه خودش را دارد و زمان در جای خودش قرار گرفته است، همه اینها بخشی از وضعیتِ انباشت و تورم کلمه اند که از مقطعی شعار می شود و در ساحت رسانه اینگونه «الاکلنگ»ی ظاهر می شوند. در «وضعیت الاکلنگ» همه چیز رنگ و بوی نمایش می دهد و اعتمادِ مخاطب به تدریج فرو می ریزد.

«عصرِ جدید» اما شاخصی مهم در فضای فعلی دارد که می تواند محل تامل جدی قرار بگیرد. «عصرِ جدید» برخلافِ وضعیتِ «غیرصادق» و «نمایشیِ» فعلی «صادق» است، با خودش و مخاطب روراست است، در جزئیات و کلیات تقلید از برنامه های «غربِ سیه روی!» است-هرچند بسیاری برنامه های دیگر نیز تقلید از غرب اند-، در دوره مدیریتِ «بسیجی ترین مسئول یکی از شبکه های رسانه ملی» ساخته می شود، مردم را به بازی می گیرد و مهم ترین نکته اینکه نامی که برمی گزیند ناظر به «روزگاری» است که در راه است و او وعده اش را می دهد. این نام، نامی تامل برانگیز برای برنامه ای است که یکی از مهم ترین برنامه سازانِ رسانه ملی تولید کرده است. گویا برنامه ساز/سیاستگزار/مدیر رسانه محترم آگاهانه یا ناخودآگاهانه خواهانِ خروج از «وضعیتِ الاکلنگ» است و روزگاری را می طلبد که لباسِ نمایش را از تن بدرآورد و آنچه هست و دوست دارد را به زبان بیاورد.

آیا رسانه ملی به واقع در پی ورود به عصرِ جدید است؟!


پ.ن: حس کردم باید این مطلب را عطف به پست قبل اینجا بیاورم!