ویرگول
ورودثبت نام
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِشهمیشه دانشجو
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِش
خواندن ۶ دقیقه·۱۷ روز پیش

در باب شناختن کسی که همواره جلوی چشممان بوده است

در جنگ همه چیز مستقیم می‌شود. حرف‌ها، کنش‌ها و سوگیری‌ها. در جنگ آدم‌ها با خودشان هم روراستند. در فضایی به شدت قطبیده، در یک سر طیف قرار می‌گیرند و در بزنگاه‌ها به درست یا به غلط خودشان را پیدا می‌کنند. من هم مثل خیلی‌ها در جنگ دوازده‌روزه حس وطن‌پرستی‌ام را بازیابی کردم و در ماجرای هجده و نوزدهم دی‌ماه به آن یقین حاصل کردم. اینکه که چه بر ما رفت و چه شد را خیلی‌ها نوشته‌اند و شاید خود من هم در آینده که آرام‌تر شدم، نگاهی منطقی به آن روزها بیندازم. خلاصه اینکه از شر دوگانه صحبت کردن و یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن خلاص شدیم. وسطی وجود ندارد و همهٔ آن‌هایی که می‌گویند در وسط معرکه نشسته‌اند، به خیال من، یاوه می‌گویند و می‌خواهند باری بر دوششان نباشد. اما این‌ها را چیدم برای اینکه مقدمه‌ای باشد برای پرداختن به کسی که همواره جلوی چشمم بود. وقتی به دنیا آمدم بود و با هم پیچ‌های تاریخی طاقت‌فرسایی را از سر گذراندیم. به او گاهی نقد کردم و گاهی عاشقانه از دور می‌دیدمش و حالا که هفتاد روزی از رفتنش گذشته، فکر می‌کنم زمان خوبی باشد تا درباره‌اش کمی بنویسم. البته این متن بیشتر دربارهٔ خودم است تا شهید سید علی خامنه‌ای. تلاش می‌کنم نکاتی که به ذهنم می‌آید را دقیق و درست کنار هم بیاورم تا هم من خرسند باشم و هم شهیدی که به گفتهٔ خدا شاهد بر اعمال ماست، راضی.


چند روزی از شهادت این مرد به دست بدترین انسان‌های روی زمین نگذشته بود که از طریق دوستانم متوجه شدم کتابی قرار بوده به‌زودی از او منتشر شود تحت عنوان هندسهٔ نبرد. جنگ بود، دشمن مشخص بود، ما هم رقیق شده بودیم. شروع کردیم به خواندنش. خواندن این کتاب در کنار مطالعاتم حدود یک ماه طول کشید. من از آخر به او رسیدم و شناختنش را از آخر آغاز کردم. من خیلی دیر به کسی رسیدم که گاهی با او حتی در ذهنم بحث هم می‌کردم. اگر بخواهم دربارهٔ هندسهٔ نبرد بنویسم این متن به درازا می‌کشد اما دوست دارم اشاره‌ای هرچند کوتاه به این کتاب داشته باشم. تا جایی که می‌دانم تا امروز این کتاب نسخهٔ چاپی نداشته و به‌صورت رایگان در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. سیصد و شصت و دو صفحه دارد و مانند سایر کتاب‌های نشر انقلاب اسلامی از صفحه‌آرایی و هویت بصری مطلوبی برخوردار است. زمانی کتاب را شروع کردم که ذهنم از جنگ سومی که اسراییل و آمریکا به ایران تحمیل کرده بودند آسیب‌پذیر شده بود و رفتارهایم و افکارم را به‌درستی نمی‌توانستم مدیریت کنم. شهادت بسیاری و در راس آن‌ها چنین مردی بر من بسیار تاثیر گذاشته بود و تمرکزم را از دست داده بود. نگاه ابتدایی‌ام به این کتاب، پس نزدیک شدن به کسی بود که عزادارش بودم و برای تسلای قلب غمگینم این کتاب را گشودم اما تازه متوجه شدم چقدر از تفکر او دور بوده‌ام و چقدر او را در عین اینکه مانند هوا همیشه در اطرافم وجود داشت، ذره‌ای نمی‌شناختم.

هندسهٔ نبرد بیش از آنکه کتابی باشد دربارهٔ اسمش، برای من سلوکی در دنیای ذهنی سید علی خامنه‌ای بود. دشمن در ذهن او چه کسی بود؟ آیا این کلمه را برای هر کسی که از راه می‌رسید، خرج می‌کرد؟ صدایش در روزهای پسا۱۸و۱۹ دی در گوشم هست که گفت «این‌ها بچه‌های خود ما هستند.» این جمله‌ را بارها و بارها برای اغتشاشگران و معترضان از هر طیف و دسته‌ای استفاده می‌کرد. پس اگر این‌ها نه و آن‌ها نه، چه کسی دشمن اصلی ما بود؟ من که شاید دایرهٔ دوستی را بسیار بر خودم و دیگران به لحاظ ذهنی و نه عملی تنگ کرده بودم، شروع به سیری کردم تا شاید رهبر معنوی‌ام که سال‌ها از او غافل بودم به من یاد بدهد دشمن کیست و باید چگونه با او زیست؟ در ابتدای انقلاب اسلامی ایران شعاری که بسیار جان گرفته بود، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. این شعار انقلابی تا جایی که می‌دانم زینت سر در سفارت‌های جمهوری اسلامی ایران در دنیاست و در طول سالیان بسیاری آن را کج، فهم کرده‌اند و مقصود این شعار را این‌گونه تبیین کرده‌اند که تنها امر قابل اعتنا جمهوری اسلامی است اما نکتهٔ مهم در این میان این است که مقصود تفکر شرقی که در آن زمان در صدر آن مارکسیسم و تفکر غربی که در راس آن کاپیتالیسم است و نفی تمام ایسم‌های موجود است. البته که در دوران پساانقلاب اسلامی سعی بر برچسب‌زنی‌هایی مانند خمینیسم یا شیعیسم شد اما این انقلاب و این سازوکار با ایسم‌های غربی و تعاریف آن‌ها محدودشدنی نبود.

«دشمن چه کسی است؟» سوالی‌ست برای تمام عمر و شاید در تمام عمر، این پاسخ برای خیلی‌ها تغییر کند، اما نگاه ما نسبت به دشمن خرد و قاعدتا نگاه رهبران کلان است. در اندیشهٔ سید علی خامنه‌ای، ملت‌ها هرگز دشمن نیستند مخصوصا ملت‌هایی که یوغ بردگی بر گردنشان انداخته شده است، مانند مردم عراق در برابر رژیم بعث یا مردم آمریکا در برابر رژیم کاپیتالیستی. ویدئویی از مصاحبهٔ معروفی از همان سال‌های ابتدایی ریاست جمهوری ایشان در ماه‌های اخیر منتشر شد که مصاحبه‌گر پرسید چه کسانی دوستان شما هستند؟ پاسخ این بود که تمام کشورهایی که از آن‌ها اسم نبردم می‌توانند دوستان ما باشند. اما دشمن اصلی براساس آنچه در کتاب هندسهٔ نبرد مطالعه کردم، صهیونیسم بود که به شکل رژیم غاصب صهیونیستی در فلسطین از سال ۱۹۴۸ و به‌شکلی رژیم لیبرال کاپیتالیستی در ایالات متحده بروز و ظهور دارد. بر اساس چنین نگاهی، سید علی خامنه‌ای دشمن اصلی ملت و کشور ایران را آمریکا می‌دانست.

دیگری‌سازی یکی از سازوکارهای حکومت‌های سراسر دنیا و سراسر تاریخ است برای آنکه ملت‌ها را نسبت به سرزمین خود وفادار و تمامیت خود را حفظ کنند. آیا بد است؟ شاید در نظریات جهانی‌سازی امری منفی تلقی شود. اما در عمل تمام حکومت‌ها بالاخص حکومت‌هایی که چنین اتهامی را به سایرین می‌زنند مانند رژیم آمریکا، پروژهٔ دیگری‌سازی را آنچنان به عمل درآورده است که حتی احساس نمی‌شود. دانم و دانیم که این پروژهٔ دیگری‌سازی رژیم‌هایی مانند آمریکا و اسراییل به قیمت ریخته شدن خون‌های بسیاری بوده است. اما این دیگری‌سازی، در کلام سید علی خامنه‌ای به چه شکل بروز و ظهور دارد؟ یکی از مصاحبه‌های بسیار مهم او، که پس از شهادتش نیز بسیار دیده‌تر شد، مصاحبهٔ خبرنگار آمریکایی و پرسش مهم «دشمن شما کیست؟» است. پاسخ آمریکاست. نه کمتر و نه بیشتر و پاسخ این سوال که چه کسانی دوستان شما هستند بسیار عام است. تمام کسان. تمام کشورهایی که نامشان نرفت و تمام آزادگان جهان. تمام کسانی با دشمن ما دشمنند یا دوستش نیستند دوست ما هستند. دیگری‌سازی اتهامی برای جمهوری اسلامی و در راس آن بر شهید سید علی خامنه‌ای بود. مشخصا کشوری که عراق را برای حمله به ایران تحریک و حمایت می‌کند، دشمن اصلی ایران است، زیرا دیگری شیعه نیست. دیگری شیعهٔ فریب‌خورده یا حتی مسلمان دستمایهٔ دشمن نیز نیست. دیگری یکی‌ست و آن هم بنا بر کتاب هندسهٔ نبرد، صهیونیسم است نه افراد که تفکر است.

شهید وصیت‌نامه‌ای ندارد که به نظر بنده، لطفی بود در حق همهٔ کسانی که می‌خواهند او را بهتر بشناسند. وصیت‌نامه‌ای ندارد تا با دوواحدی کردن آن در دانشگاه‌ها به خیال خودشان، جوانان را با اندیشهٔ او آشنا کنند، که خیانتی یا در بهترین حالت، حماقتی بیش نیست. هندسهٔ نبرد یکی از راه‌های رسیدن به یکی از ابعاد ذهنی این شهید بود، رسیدن به بعدی که ابتدا برای خواننده تفکرساز می‌شد. من در ابتدای همین یادداشت گفتم که من دایرهٔ دیگری‌ام بسیار بسیار بزرگ بود و با خواندن این کتاب تمرکز من به سمت دشمن اصلی رفت. از یاد نبریم با شناخت دشمن، می‌توان به سمت درست اشاره کرد. با شناخت دشمن می‌توانیم به سادگی درک کنیم، کشته شدن کودکان در مدرسهٔ میناب تقصیر یک دشمن بود و از بحث‌های جانبی و درگیری‌های درونی خلاص می‌شویم. با شناخت دشمن می‌توانیم بفهمیم همهٔ ما در یک ظرفیم و آنچه مهم است باهم‌بودگی ماست. با شناخت دشمن، در سمت درست تاریخ می‌ایستیم تا پایان.

دشمنایرانجنگکتاب
۱
۰
سیده فاطمه موسوی مَنِش
سیده فاطمه موسوی مَنِش
همیشه دانشجو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید