شب بود. در شهرک شهید محلاتی به دنبال این بودیم که تصمیمی اشتباه بگیریم و جوانی کنیم ولی رفتیم کتاب خریدیم. ما زنان فوقالعاده بودیم. زنانی که حتی اگر بخواهند هم نمیتوانند تصمیمهای اشتباه بگیرند. راهشان مشخص است. به کارهای ملالآور و غیرجذاب مشغولند. تفریح آنها در چهارچوبهاست و قواعد برای آنها معنادار است. آن شب یکی از جذابترین خریدهای کتابیام را کردم و کتابهای چاپ قدیم را با قیمت بسیار مناسب خریدم. یکی از این کتابها، زنان فوقالعادهٔ باربارا پیم بود. در این نوشتار سعی میکنم مروری کلی، بدون لو دادن اصل داستان برای شما داشته باشم. این متن یک نقد ادبی از زنان فوقالعاده نیست و تنها نظر بنده است.

«زنان فوق العاده» رمانی خوشخوان با ترجمهٔ روان مزدک بلوری از باربارا پیم است. نشر بیدگل آن را منتشر کرده است و چاپ سوم آن که متعلق به تابستان ۰۲ بود در سال ۰۴ به دست من رسید. نام باربارا پیم تا پیش از این رمان برایم ناآشنا بود. حتی به نظرم آمد که خود نویسندهاش هم موضوع خوبی برای یک داستان است. نویسندهای باهوش و نکتهسنج که چند کتاب خوب نوشت و تا بیست سال تقریبا نویسندهای گمنام بود. پس از سالها شانس در خانهٔ باربارا را میزند و معروف میشود. سالها بعد از آن هم و در همین اواخر این کتاب و همنوایی در پاییزش را مزدک بلوری به فارسی ترجمه میکند.
در پشت جلد زنان فوقالعاده این بند آورده شده است:
زنان فوقالعاده زنهایی هستند که مردها وجودشان را نادیده میگیرند. در کارهای کشیشنشین کمک میکنند، چای درست میکنند، در کلیسا گلآرایی میکنند و با اعضای کسالتآور جماعت عبادتکنندگان، که خود کشیشها حوصلهشان را ندارند، همصحبت میشوند. در ادارهها، آنها باز هم چای و قهوه درست میکنند و کارهای خستهکنندهای مثل تهیۀ نمایۀ کتاب و نمونهخوانی و بایگانی را انجام میدهند. نیازهای جنسیشان را پنهان میکنند و معتقدند نباید اجازه داد چنین احساساتی خودشان را نشان بدهد. اما زنهایی که آشکارا جاذبۀ جنسی دارند به نظر نمیرسد زنان فوقالعادهای باشند و اینطور زنها لازم نیست ازخودگذشتگی کنند و خودشان را با کارهایی مثل شستن ظرفها یا دوختن پرده به زحمت بیندازند.
حقیقت این است که تا پیش از خریدن این کتاب فکر میکردم این هم مجموعهای از مقالات فمنیستی با تم کار خانگی است یا وضعیت زنان شاغل را در محل کار بررسی میکند یا ازدواج و دیدم نه تنها رمان است که دربارهٔ همهٔ اینهایی که برشمردم هم است. وقتی میخواستم این یادداشت را بنویسم ذهنم منظم بود و میدانستم باید از کجا شروع کنم، چه بگویم و کجا حرفهایم را دربارهٔ این کتاب تمام کنم اما حالا این کتاب به سوالی بزرگ در ذهنم تبدیل شده است. آیا پیم در این کتاب قصد داشت یک مدرن و انسانشناس را که با مردها ارتباط آزاد داشت نشانمان بدهد و تاکید کند، او زن فوقالعادهای نیست؟ آیا زنان فوقالعاده یک رمان عاشقانه بود که خواندم و پس از ماهها که دارم دربارهاش مینویسم به این پی میبرم؟ بنظرم زنان فوقالعاده تمام اینها بود و نبود. میتوانم بگویم باربارا پیم در این کتاب سعی میکند به ما حالی کند که بدون زنها هیچچیز سر جایش نیست حتی زنهایی که از نظر زنهای فوقالعاده، فوقالعاده هم نیستند، زندگی را برای مردان بهتر میکنند. زنها حتی در سیستم مردسالارانهٔ پساجنگ در اروپا نیز فاعلیت دارند و آنها هستند که انتخاب میکنند با چه مردی بمانند و با چه کسی نه.
ذهن علوم انسانی خواندهام حین مطالعهٔ این رمان، در میان نظریههای فمنیستی میچرخید تا بهترین آنها را برای تحلیل دقیق زنان فوقالعاده به کار بگیرد. نظریات جودیت باتلر و در صدر آنها تفاوت جنس و جنسیت، متاخر و به زمانهٔ ما بسیار نزدیک است. جنسیت در نظر باتلر یک پرفورمنس است. انگار که در صحنهٔ نمایش ایستاده باشیم و نقش بازی کنیم. زنانگی و مردانگی را هم دیالوگ میکنیم و بسته به موقعیت، آن را به اجرا میگذاریم. در این رمان شخصیت اصلی چنین نقشی را در برابر چشم همگان به نمایش میگذارد. خانه را مرتب میکند و نگران تمیز و کثیف بودن دستشویی و حمام مشترک است. پیم در این رمان زنانگی را که بر اساس نظر باتلر، چیزی جز یک نمایش نیست و میتواند قابل تغییر باشد. البته آنچه پیم در رمان خود از زنانگی به نمایش میگذارد، صرفا زنانی شاداب و در حال نشان دادن زنانگی تعیینشدهٔ خود نیستند. شخصیت اصلی رمان از اینکه کارهایی حوصلهسربر انجام میدهد آگاه است و به زن همسایه که میتواند با همکار مرد خود به شاخ آفریقا سفر کند و انسانهای بدوی آفریقایی را مورد مطالعه قرار دهد، تا حدی رشک میبرد. میداند شغلی ملالآور دارد و آنها را صرفا مانند یک ماشین کوکی انجام میدهد. مثل یک وظیفه و در واقع، خود یک وظیفه!
هنگامی که داشتم این رمان را میخواندم، سوالی به ذهنم رسید. زنان در این رمان منفعلند یا کنشگر؟ شاید در نگاه اول، زنان این رمان با توجه به فضا و زمان افرادی منفعل تصور شوند اما در میان فضایی که به شدت منفعلانه به نظر میآید، زنان ابتکار عمل دارند؛ میتوانند انتخاب کنند که به چه کسانی محبت کنند، با چه کسانی ازدواج نکنند و یا چه کسانی را به خانهٔ خود راه بدهند یا ندهند. حتی زن همسایه که روابط آزاد دارد، انسانشناس و زنی شلخته است نیز نوعی دیگر از زنانگی را به نمایش میگذارد. به نظر باتلر و همانگونه که در رمان آمده است زنانگی همیشه یک مدل نیست و راههای متفاوتی برای زنانگی کردن و نشان دادن آن وجود دارد. نکتهای که دوست دارم در پایان این خوانش نظری به آن اشاره کنم، این است که میلدرد، شخصیت اصلی رمان، تنها قربانی هنجارهای ازپیشتعیینشدهٔ جنسیتی نیست و خود در بازتولید آنها نقش دارد. در این جایگاه، این شخصیت سایر زنان را مورد قضاوت قرار میدهد و همان نظم جنسیتی محدودکننده را بازتولید میکند.
در سنت مرورنویسی، معمولا خوانش نظری ارائه نمیشود ولی در حوزهٔ زنان معمولا دستم میلرزد و یک نظریه را چاشنی مطالعهام میکنم و عینک اندیشمند را به چشمم میزنم. برگردیم به سوالی که در عنوان آورده ام؛ زنان فوقالعاده را بخوانیم یا نه؟ جواب مثبت است اما به خاطر داشته باشید که قرار نیست تعلیق و حادثهای در این رمان، شما را غافلگیر کند یا فراز و فرود آنچنانیای در شخصیت یا زندگی شخصیتها مشاهده کنید. هنر باربارا پیم در همین است؛ زندگی ظرایفی دارد که نگاه تیزبین نویسنده میتواند در میان روزمرگیها آنها را پیدا کند. پس از خواندن این کتاب حالوهوا و فضاسازیهایش در خاطرم مانده است. من این کتاب را به کسانی پیشنهاد میکنم که از رمانهای پرهیاهو خسته شدهاند و دوست دارند مدتی را در کنار شخصیتهایی بگذرانند که واقعی به نظر میرسند. زنانی که شاید فوقالعاده نباشند، یا شاید دقیقاً به همین دلیل فوقالعادهاند.