ویرگول
ورودثبت نام
سینا مرادی
سینا مرادیعلاقه‌مند به ساختن چیزها. | بیشتر در تلگرام می‌نویسم: https://t.me/sinusealpha_channel
سینا مرادی
سینا مرادی
خواندن ۲۲ دقیقه·۱۷ روز پیش

داستان ما و سامیت | بزرگ‌ترین رویداد فارسی صنعت سلامت دیجیتال

English Version | نسخه انگلیسی

رویداد MedAI Summit، یا سلسله وبینارهای سالیانه هوش مصنوعی در علوم پزشکی (سامیت)، در سال ۱۴۰۴ شروع به کار کرد و در اولین دوره از این برنامه، که در ۸ و ۹ آبان ۱۴۰۴ و به صورت تماماً مجازی برگزار شد، میزبان بیش از ۵۰۰ نفر از شرکت‌کنندگان، بیش از ۱۵۰ انجمن و سازمان همکار، و ۱۶ سخنرانی و کارگاه در دو روز متوالی بود و توانست جایگاه پرمخاطب‌ترین رویداد صنعت سلامت دیجیتال در اکوسیستم فارسی‌زبان با بیش از یک میلیون بازدید (Impression) در شبکه‌های اجتماعی را کسب کند.

علاوه بر مخاطبین فارسی‌زبان، در دوره اول رویداد میزبان حضور شرکت‌کنندگانی غیرفارسی‌زبان از کشورهایی همچون کلمبیا، هند، تاجیکستان و کشورهای همسایه بودیم و علی‌رغم ارائه سخنرانی‌ها به زبان فارسی، با پوشش زیرنویس انگلیسی صحبت‌ها توسط تیم پشتیبانی سامیت، شرکت‌کنندگان غیرایرانی هم توانستند از برنامه منتفع شوند و تجربه خوبی برای ایشان نیز رقم خورد.

اولین پوستر سامیت!
اولین پوستر سامیت!

چرا سامیت را شروع کردیم؟

فکر می‌کنم مهم‌ترین سوالی که می‌شود از هر بنیان‌گذاری پرسید، با «چرا» شروع می‌شود. بهترین پرسش‌ها هم معمولاً با همین کلمه آغاز می‌شوند. من هم علاقهٔ زیادی به این سوالات دارم و به همین دلیل، اولین بخش این مطلب را به «چراییِ» کارمان اختصاص داده‌ام. واضح است که وقتی چراییِ محکمی پشت یک کار باشد، همه چیز راحت‌تر پیش می‌رود. چراییِ ما هم — از آنجایی که همگی روی آن متفق‌القول بودیم و به پیشبرد کارمان کمک کرد — احتمالاً چراییِ بدی نیست. اما منتظر جمله‌ای فلسفی و عمیق نباشید. چراییِ ما بسیار ساده است. آن‌قدر ساده که شاید در نگاه اول مسخره به نظر برسد، اما برای ما حیاتی بود و دقیقاً همان‌طور که می‌خواستیم، جواب داد!

کل قضیه در دو کلمه خلاصه می‌شود: «ما نداشتیم!»

ما یک رویداد «باکیفیت» به زبان «فارسی» در زمینهٔ «هوش مصنوعی در علوم پزشکی» نداشتیم. صادقانه. خیلی گشته بودیم و از وضع موجود کلافه بودیم. اما کسی برای‌مان تره هم خرد نمی‌کرد. حقیقتاً این گروه اندکِ علاقه‌مند به هوش مصنوعی و فناوری در علوم پزشکی، برای کمتر کسی اهمیت دارند، چرا که اصولا خلاف جهت رودخانهٔ اصلی حرکت می‌کنند و در دانشگاه‌ها و کلاس‌ها، آن‌طور که باید، جدی گرفته نمی‌شوند. داستان این دردسرها که خودم به‌شخصه کم از آن‌ها نکشیده‌ام، مفصل است و اینجا به آن نمی‌پردازم. اما احتمالاً تا همین‌جا هم متوجه منظورم شده‌اید که وقتی می‌گویم «ما نداشتیم»، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنم.

از «نداشتن» که بگذریم — چنان‌که خیلی چیزهای دیگر را هم نداشته و نداریم — به تصمیم‌مان برای ساختن آن می‌رسیم. ما تصمیم گرفتیم بسازیم، و ساختیم. در حد توانمان تلاش کردیم و از آنجایی که مخاطب و کاربر اصلی این برنامه در وهلهٔ اول خودمان (یعنی اعضای تیم برگزاری) بودیم، از حضور در آن لذت بردیم و می‌توانیم بگوییم تا حد زیادی به هدف‌مان رسیدیم. حالا دیگر مشکل‌مان حل شده بود؛ رویدادی راه انداخته بودیم که در موضوع موردعلاقه‌مان، به زبان مادری‌مان و با حضور سخنرانان محبوب‌مان شکل گرفته بود. بهتر از این هم مگر می‌شود؟!

اما راستش را بخواهید، بهتر هم شد! ما فهمیدیم تعداد افرادی که شبیه ما فکر می‌کنند اصلاً کم نیستند. حضور بیش از ۵۰۰ شرکت‌کننده، آن هم فقط در اولین دوره از این رویداد سالانه، به ما ثابت کرد که این برنامه برای دیگران هم ارزشمند است. این اتفاق فراتر از تصورمان بود؛ ما ابتدا مشکل خودمان را حل کرده بودیم، اما حالا دیگرانی پیدا شده بودند که برای استفاده از این راه‌حل، با اشتیاق هزینه پرداخت می‌کردند. اینجا بود که نگاهمان تغییر کرد و به تمام این مسیر، جدی‌تر فکر کردیم؛ خیلی جدی‌تر!


چه اصولی داشته و داریم؟

وقتی همه‌چیز جدی‌تر شد، تصمیم گرفتیم اصولی برای برنامه‌مان پایه‌گذاری کنیم. اصولی که هم بقای رویداد را در سال‌های آینده تضمین کند و هم در بلندمدت، تأثیری عمیق و ماندگار (از همان جنس تأثیرهایی که خودمان سال‌ها منتظرش بودیم) بر جامعهٔ علوم پزشکی بگذارد. حقیقتاً انتظار این حجم از استقبال و جدی شدن پیشامدها را نداشتیم، اما از آن استقبال کردیم. حقیقتش را بخواهید، ما این اصول را در جایی به‌صورت عمومی یا حتی خصوصی منتشر نکرده بودیم، بلکه حالا که این متن را می‌نویسم، آن‌ها را از لابه‌لای پیام‌ها و گفتگوهای ماه‌های گذشته‌مان بیرون می‌کشم. این‌ها اصولی پنهان و برآمده از شخصیت مشارکت‌کنندگان برنامه بودند. اصولی که نهایتاً شکل‌دهندهٔ تجربه‌ای شد که در ۸ و ۹ آبان ۱۴۰۴ رقم خورد.

۱. استقلال

یکی از بنیادی‌ترین اصول ما «استقلال» است. نمی‌خواستیم (و نمی‌خواهیم) به هیچ نهادی وابسته باشیم. در نخستین روزهایی که ایدهٔ برگزاری برنامه شکل گرفت، قصد داشتیم بخش حضوری را در یکی از دانشگاه‌های علوم پزشکی (که بیشتر اعضای تیم آنجا بودند) برگزار کنیم. اما وقتی برنامه کمی به تأخیر افتاد — که داستانش را جلوتر می‌خوانید — از این تصمیم منصرف شدیم و «استقلال» را به‌عنوان یکی از ارزش‌های پایه‌ای رویداد برگزیدیم.

البته لازم به ذکر است که این استقلال، به معنای انزوا یا عدم همکاری نیست. چرا که ما بیش از ۱۵۰ مجموعهٔ دانشگاهی و غیردانشگاهی را به‌عنوان همکار در کنار خود داشتیم. منظور ما از استقلال، «عدم وابستگی» و تعریف‌نشدن هویت رویداد توسط ساختاری دیگر بود. و امروز خوشحالیم که دیگران این برنامه را با هویت مستقل خودش می‌شناسند، نه به‌عنوان خروجیِ یک نهاد یا سازمان دیگر. این یک تصمیم رادیکال بود که بعید می‌دانم سابقهٔ چندانی — به‌ویژه در فضای علوم پزشکی — داشته باشد. چرا که معمولاً اعتبار این دست رویدادها (که نام‌هایی چون کنفرانس، کنگره، سمپوزیوم یا گردهمایی دارند) از یک سازمان بالادستی و شناخته‌شده وام گرفته می‌شود، اما ما دقیقاً برخلاف این سنت حرکت کردیم. این مسیر کار را برای‌مان به‌مراتب سخت‌تر می‌کرد. چرا که در آغاز راه، جز اعتبار شخصی خودمان — تازه اگر بتوان نامش را اعتبار گذاشت — سرمایهٔ دیگری نداشتیم.

۲. کیفیت

اصل بعدی ما «کیفیت» است. ما خودمان در رویدادهای زیادی با همین موضوع شرکت کرده بودیم، اما هیچ‌کدام آن‌طور که باید به کارمان نمی‌آمدند. متأسفانه بسیاری از این برنامه‌ها صرفاً با نگاه تجاری و برای کسب درآمد راه‌اندازی می‌شوند و برگزارکنندگانشان تقریباً هیچ اهمیتی به کیفیتِ تأثیری که یک جلسه می‌تواند بر مسیر شغلی و تحصیلی یک دانشجو بگذارد، نمی‌دهند. ما از این وضعیت کلافه بودیم و اصلاً نمی‌خواستیم شبیه جریان غالبی شویم که تصویر نامطلوبی از رویدادهای فارسی‌زبان ساخته بود؛ به همین دلیل، تمام تلاشمان را به کار بستیم تا بالاترین حد کیفیت را حتی در جزئی‌ترین بخش‌های کار نیز رعایت کنیم و امیدواریم در این مسیر موفق بوده باشیم.

۳. به‌روز بودن

اصل دیگرمان — که شاید بدیهی اما حیاتی است — «به‌روز بودن» است. نمی‌خواستیم حرف‌های تکراری و قدیمی بشنویم. البته می‌پذیریم که برخی نکات بنیادی همواره ثابت‌اند و شنیدنشان مفید است، اما هدف ما دسترسی به تازه‌ترین بینش‌ها و نگرش‌های روز در حوزهٔ فعالیت‌مان بود، نه تکرار دانسته‌های قبلی. این اتفاق به‌ندرت در رویدادهای مشابه می‌افتاد. ما تصمیم گرفتیم با انتخاب دقیق و حساب‌شدهٔ سخنرانان، بررسی دقیق و موشکافانهٔ محتوای ارائه‌ها و اقداماتی دیگر، از کیفیت و غنای صحبت‌ها مطمئن شویم. جالب اینکه حتی در مواردی، علی‌رغم مخالفت علمی یا فلسفی خودمان با برخی از ارائه‌ها، به‌دلیل ظرافت، دقت و ساختار محکم صحبت‌های سخنران، آن‌ها را پذیرفتیم و قضاوت نهایی را به شرکت‌کنندگان سپردیم.

اصول دیگری نیز داشته و داریم که بیانشان خارج از این روایت است. اصولی که مخاطبان هدف آن، یعنی خودِ مشارکت‌کنندگان، در جریانشان بوده و خواهند بود. بنابراین امروز می‌توانیم ادعا کنیم که به‌عنوان برنامه‌ای کاملاً مستقل و با بالاترین کیفیتی که در توانمان بود، به‌روزترین بینش‌ها و نگرش‌های حوزهٔ «هوش مصنوعی در علوم پزشکی» را ارائه دادیم تا جرقه‌ای باشد برای اهلش و فرصتی برای دوست‌دارانش.


چه مشکلاتی داشتیم و چگونه حل‌شان کردیم؟

خب همان‌طور که احتمالاً انتظارش را دارید، ما در شروع و ادامهٔ کار با مشکلات زیادی روبرو بودیم که در اینجا فقط به مهم‌ترین‌هایشان می‌پردازم. حجم چالش‌ها بسیار بیشتر از تصورمان بود. اما خوشحالم که قریب به اتفاق آن‌ها را تا حد توان حل کردیم و نشد آنچه نباید می‌شد. :)

مهم‌ترین مشکل ما — همان‌طور که بالاتر هم اشاره کردم — نداشتن اعتبار کافی بود. یعنی کسی ما را نمی‌شناخت تا به پشتوانهٔ آن اعتماد کند و وقت ارزشمندش را در اختیارمان بگذارد! برنامه‌های مشابه معمولاً با بهره‌گیری از نام اساتید و افراد مشهور این مشکل را حل می‌کنند. اما این راهکار با اصل اول ما (یعنی استقلال) در تضاد بود. چرا که نمی‌خواستیم زیرمجموعه یا بخشی از سازمانی بزرگ‌تر باشیم. به همین دلیل باید راه دیگری پیدا می‌کردیم. ما می‌دانستیم سخنرانانی که مدنظر داریم، تنها به دو شرط به ما وقت خواهند داد. یا باید اعتبار قبلیِ بالایی می‌داشتیم — که نداشتیم — و یا باید آن‌قدر بزرگ می‌شدیم که نداشتن اعتبار قبلی دیگر به چشم نیاید. ما راه دوم را انتخاب کردیم. تصمیم گرفتیم آن‌قدر عالی باشیم که نیازی به اعتبار پیشینی نداشته باشیم و در واقع، اعتبار کارمان را خودمان خلق کنیم. مسیر سختی را برگزیده بودیم. با اینکه می‌دانستیم رسیدن به نتیجهٔ دلخواه شاید ده سال زمان ببرد (و واقعا پذیرفته بودیم)، اما مدام این ترس را داشتیم که مبادا اصلاً به نتیجه نرسیم! مبادا کسی به ما اعتماد نکند و حتی نتوانیم یک سخنران جذب کنیم. این ترس در روزهای ابتدایی، از اصلی‌ترین نگرانی‌های‌مان بود.

اما فراتر از این ترس، حضور یکی از دوستانِ باسابقه در برگزاری رویدادها در جمع اولیه، ما را به سمت مسیر اول (استفاده از نام‌های بزرگ) سوق می‌داد. ایشان اصرار داشتند که مسیر دوم راه به جایی نمی‌برد و می‌گفتند: «حتی صد نفر هم در برنامه شرکت نخواهند کرد!» اینجا بود که ما حد انتظار موفقیت خود را همان صد نفر قرار دادیم تا به آن فرد — که بعداً به دلیل اختلاف‌نظر در همین موضوع از جمع ما خارج شدند — ثابت کنیم که می‌شود جور دیگری هم کار کرد. می‌شود بدون وابستگی به استاد، دانشگاه یا افراد مشهور، چیزی را از «صفر کلوین» ساخت. و در نهایت، همان کاری که در ظاهر قرار نبود حتی صد شرکت‌کننده داشته باشد، به «بزرگ‌ترین رویداد فارسی صنعت سلامت دیجیتال» تبدیل شد!

مشکلات دیگری هم داشتیم. یکی از بزرگ‌ترین مسائل، نداشتن حمایت مالی بود. ما حتی هزار تومان هم پول نداشتیم که خرج برنامه کنیم! نمی‌توانستیم برای تبلیغات هزینه کنیم، یا گرافیست‌های حرفه‌ای را برای ارائهٔ بهترین خدمات بصری به کار بگیریم. اما این مشکلات را هم حل کردیم. امروز می‌توانیم بگوییم وضعیت توزیع (Distribution) محتوا و آگاهیِ ایجادشده از رویداد، در مقایسه با تمام مجموعه‌هایی که هزینه‌های گزافی صرف تبلیغات می‌کنند، تحقیقاً بی‌نظیر بوده است. این را به جد می‌گوییم که شما کمتر دانشجوی علوم پزشکی را پیدا می‌کنید که از برنامهٔ ما مطلع نشده باشد. با این حال، ما تا روز آخر حتی یک ریال هم برای تبلیغات خرج نکردیم. گرافیست هم نداشتیم. خودمان کارهایی بلد بودیم اما حرفه‌ای نبودیم. این چالش را هم با کمک یکدیگر — و البته هوش مصنوعی! — حل کردیم و توانستیم حداقل کیفیت مدنظرمان را در این زمینه ارائه دهیم. مشکلاتی مثل نداشتن فضای فیزیکی، کم‌تجربگی اعضای تیم، نداشتن حتی یک ایمیل رسمی و مواردی از این قبیل، دست به دست هم داده بودند تا کار را برای‌مان سخت‌تر کنند، و کردند! اما همه را (تقریبا!) حل کردیم. راستش را بخواهید، روحیهٔ «حلالِ مشکلات‌بودنِ» مشارکت‌کنندگان بود که در نهایت به دادمان رسید، وگرنه خیلی زود بی‌خیال ماجرا می‌شدیم.

و در نهایت شد آنچه باید می‌شد. گروهی ده-بیست نفره از دانشجویان علوم پزشکی — که میانگین سنی‌شان حتی به ۲۲ سال هم نمی‌رسید و تقریباً در هیچ زمینه‌ای متخصص محسوب نمی‌شدند — بدون وابستگی به هیچ دانشگاه و مجموعهٔ بزرگ‌تری، و حتی بدون ذره‌ای سرمایهٔ اولیه، پرمخاطب‌ترین و پربازدیدترین رویداد هوش مصنوعی در علوم پزشکی به زبان فارسی را برگزار کردند. رویدادی بزرگ‌تر از کنگره‌ها و سمپوزیوم‌هایی که با تیم‌های صد نفره، حضور اساتید شناخته‌شده و بودجه‌های میلیاردی برگزار می‌شوند. این اتفاق بزرگی بود که به رقم‌زدنش افتخار می‌کنیم.

من به‌عنوان کسی که مسئولیت کلی برنامه را پذیرفته بودم و چالش‌ها را پیش‌بینی می‌کردم، به خیلی از مشکلات و راه‌حل‌هایشان فکر کرده بودم. اما مشکلات بزرگ‌تری هم وجود داشتند که به این راحتی‌ها حل نمی‌شدند. در واقع من در بهترین حالت، متاسفانه فقط ۵۰٪ چالش‌ها را حدس زده بودم. مثلاً مسئولیت هماهنگی کارها با من بود و شاید فکر کنید تقسیم کار، تنها وظیفهٔ من بوده و تمام! اما داستان اصلاً این‌قدر ساده پیش نمی‌رفت. همان‌طور که گفتم ما همگی غیرمتخصص محسوب می‌شدیم. البته حق هم داشتیم، چون هنوز فرصت متخصص‌شدن در هیچ زمینه‌ای را پیدا نکرده‌ایم. :) همین موضوع باعث می‌شد علاوه بر تقسیم کار، «آموزش و یادگیری» هم به الزامات اجرایی اضافه شود. تقسیم کار ساده‌ترین بخش ماجرا بود. ما باید کارهایی را که به ما محول می‌شد از صفر و بدون ذره‌ای تجربهٔ قبلی یاد می‌گرفتیم تا بتوانیم حداقل عملکرد مورد انتظار را داشته باشیم. جدا از بحث عدم تخصص، برخی کارها را برای اولین بار تجربه می‌کردیم. مثلاً برای شرکت‌کنندگان خارجی — که از حضور و اعتمادشان بسیار خوشحالیم — ویدئوها را با زیرنویس انگلیسی ارائه دادیم. این کاری بود که نه تا به حال انجام داده بودیم و نه نمونه‌اش را دیده بودیم که یک ویدئوی فارسی، زیرنویس انگلیسی داشته باشد! همیشه همه‌چیز برعکس بود! اما آن را ساختیم و کیفیت لازم را ارائه دادیم. در زیر می‌توانید نظر یکی از شرکت‌کنندگان هندی‌مان را ببینید که به همین موضوع اشاره کرده است:

ترجمه (هوش مصنوعی): من به‌عنوان یک دانشجوی بین‌المللی در یک محیط فارسی‌زبان، فکر می‌کنم این اولین رویدادی بود که ترجمه هم داشت. از برگزارکنندگان برنامه بسیار سپاسگزارم که ویدیوها را با زیرنویس انگلیسی ارائه دادند؛ این کار حضور و مشارکت را برای شرکت‌کنندگان بین‌المللی به‌مراتب راحت‌تر کرد. با همین فرمان ادامه دهید!
ترجمه (هوش مصنوعی): من به‌عنوان یک دانشجوی بین‌المللی در یک محیط فارسی‌زبان، فکر می‌کنم این اولین رویدادی بود که ترجمه هم داشت. از برگزارکنندگان برنامه بسیار سپاسگزارم که ویدیوها را با زیرنویس انگلیسی ارائه دادند؛ این کار حضور و مشارکت را برای شرکت‌کنندگان بین‌المللی به‌مراتب راحت‌تر کرد. با همین فرمان ادامه دهید!

از مشکلات دیگرمان پاره‌وقت و ریموت (دورکار) بودنِ تقریباً تمامی مشارکت‌کنندگان بود. اگر تجربهٔ کار ریموت داشته باشید، می‌دانید چقدر سخت است. به‌خصوص با افرادی که تجربهٔ دورکاریِ جدی نداشته‌اند. این مسیر آن‌قدر چالش‌برانگیز است که شرکت‌ها اغلب عطای آن را به لقایش می‌بخشند. حالا تصور کنید جمعی دانشجویی که بیشتر زمان روزانه‌شان پر است، به‌صورت ریموت تصمیم به همکاری در زمینه‌ای تخصصی بگیرند. اوضاع به‌مراتب سخت‌تر می‌شود. آن‌قدر سخت که بعید است کسی انتظار کاری جدی و مؤثر از چنین جمعی داشته باشد. اما اینجا بود که راز اصلی ما به کمک‌مان آمد: «افراد خوب!»

ما بهترین افرادی را که می‌شناختیم — از نظر استعداد، مسئولیت‌پذیری، هدفمندی و علاقه — دور هم جمع کرده بودیم و با سپردن مسئولیت به آن‌ها، انتظار داشتیم کارشان را یاد بگیرند، جلو ببرند، به خروجی برسانند و پاسخگوی نتیجه‌اش باشند. حقیقتاً انتظار بالایی بود، اما نه از چنین افرادی! این افراد — که بعد از برنامه هم اغلب‌شان شخصاً به من گفتند این رویداد بهترین تجربهٔ همکاری‌شان تا به امروز بوده است — به عقیدهٔ من «منتظر» چنین فرصتی بودند. فرصتی برای پذیرش مسئولیت و انجام کاری معنادار در کنار افرادی شبیه به خودشان. اتفاقی که به‌ندرت در فعالیت‌های دانشگاهی رخ می‌دهد. کار ما سخت بود، اما همین سختی، استعداد پنهانشان را شکوفا کرد. من علت رضایت شخصی افراد پس از رویداد را در این می‌بینم که آن‌ها توانایی‌های خود را بسیار فراتر از آنچه تصور می‌کردند، دیدند. و این برای من از خوشحال‌کننده‌ترین لحظات رویداد بود.

حاشیه: من به‌عمد از عبارت «تیم» برای اعضای مشارکت‌کننده استفاده نمی‌کنم. به «کار تیمی» اعتقاد ندارم و کاری که ما کردیم هم تیمی نبود! مسئولیت‌ها کاملاً فردی بودند. آن‌قدر به واژهٔ کار تیمی عادت کرده‌ایم که ممکن است در هر شرایطی از آن استفاده کنیم — همان‌طور که چند نفر از مشارکت‌کنندگان برنامهٔ ما نیز این عبارت را به کار بردند. باز هم تأکید می‌کنم که کار ما تیمی نبود؛ هر کسی مسئولیتی داشت، پاسخگوی همان مسئولیت بود و بر اساس نتایجی که حاصل می‌کرد، پاداش می‌گرفت (IC). نام این مدل، کار تیمی نیست و نمی‌شود هر همکاریِ چندنفره‌ای را «تیمی» نامید. نام‌های بهتری می‌توان بر آن گذاشت، اما چون موضوع اصلی ما نیست فعلاً از آن می‌گذریم و در جایی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

به عقیدهٔ من، «مشارکت‌کنندگان خوب» تمام ماجرا هستند. این برنامه هرگز به شکل فعلی برگزار نمی‌شد اگر افرادی مثل صالحه خراسانی، مهدیس فخری، آرین آریائیان، محمدرضا زارع، عارفه استادتقی‌زاده، طهیرا سلطانی، عاطفه رزمی، محمدحسین کاظمی، احسان خرمالی، اشکان دهقان، ایمان محمدی، علی ابدالی، نیما مرادی و دیگر عزیزان — که ذکر نام همه‌شان در این جا ممکن نیست — در آن مشارکت نمی‌کردند. آن‌ها — که تصویر برخی از ایشان را در ادامه می‌بینید — تعهد بی‌نظیری به خرج دادند و از تمام امکاناتشان استفاده کردند. حتی در صورت نبود امکانات، آن‌ها را فراهم کردند تا همه‌چیز تا جای ممکن خوب پیش برود. تقریباً همه‌شان دانشجو هستند و هیچ‌کدام هم‌کلاسی، هم‌رشته یا هم‌ورودی نیستند! جالب‌ترین بخش داستان هم همین است! اینکه افرادی در این سن، با رشته‌ها و دانشگاه‌های متفاوت و اغلب بدون تجربهٔ همکاری قبلی، در کمترین زمان ممکن کنار هم قرار می‌گیرند تا چیزی بسازند و موفق هم می‌شوند. این واقعاً یک اتفاق عادی نیست. من شخصاً از این متعجبم که چطور این افراد این‌قدر سریع با هم هماهنگ شدند و با ذهنیتِ مالکیت (Ownership) در مسیری مشترک، بهترینِ خود را گذاشتند. البته امیدوارم شنیدن این حرف‌ها تأثیری روی فروتنی مثال‌زدنی و میل به یادگیریِ هرچه بیشترشان نگذارد و در ادامه نیز مثل قبل، با قدرت به پیش بروند.

از راست: محمدرضا زارع / عارفه استادتقی‌زاده / مهدیس فخری / صالحه خراسانی / سینا مرادی / احسان خرمالی / آرین آریائیان / علی ابدالی
از راست: محمدرضا زارع / عارفه استادتقی‌زاده / مهدیس فخری / صالحه خراسانی / سینا مرادی / احسان خرمالی / آرین آریائیان / علی ابدالی

تصمیم به برگزاری گرفتیم، اما جنگ شد!

تقریبا اوایل خرداد ۱۴۰۴ بود که تصمیم‌مان برای برگزاری رویداد قطعی شد. هماهنگی‌های لازم را انجام داده بودیم و همه‌چیز داشت آماده می‌شد. تنها دو هفته تا زمان برگزاری باقی مانده بود و در حال هماهنگی با چند سخنران پایانی بودیم تا جدول زمان‌بندی دقیق را نهایی و اطلاع‌رسانی کنیم. اما ناگهان جنگ شد! همان جنگی که بعدها از آن با عنوان «جنگ دوازده‌روزه» یاد کردند. با آغاز درگیری‌ها، دیگر هیچ ارتباطی با یکدیگر، سخنرانان و مخاطبان نداشتیم. در آن شرایط، تنها توانستیم با انتشار یک اطلاعیه اعلام کنیم که رویداد تا اطلاع ثانوی لغو شده است. بازگرداندن هزینهٔ ثبت‌نام شرکت‌کنندگان نیز در همان روزهای بحرانی انجام شد. اصرار زیادی داشتیم که هم‌زمان با اعلام لغو برنامه، مبالغ را «فوراً» پس بدهیم. چرا که در آن روزها هیچ تخمینی از آینده نداشتیم و اصلاً نمی‌توانستیم حدس بزنیم که اوضاع، یک هفتهٔ دیگر رو به راه می‌شود یا یک سال بعد! این هم بهرحال از چالش‌های زندگی در این جغرافیا است. کاری که از دست‌مان بر نمی‌آمد. در نهایت با خودمان گفتیم هر زمانی که شرایط پایدار شد، فرآیند ثبت‌نام را مجددا آغاز می‌کنیم.

در آن دو هفتهٔ دلهره‌آور، ارتباط ما با سخنرانان نیز کاملاً قطع شده بود که این خودش به تلخی ماجرا می‌افزود. در مجموع، اوضاع بسیار سختی بود. ما هم مثل بقیه ناامید از تغییر شرایط، کاری از دست‌مان برنمی‌آمد و صرفاً چشم‌انتظار بودیم. منتظر بودیم تا همه‌چیز به روال سابق بازگردد و بتوانیم کارهای روزمره‌مان را از سر بگیریم. هر چقدر از سنگینی و سختی شرایط آن روزها بگویم کم گفته‌ام. اما خوشبختانه اوضاع همان‌طور باقی نماند و بالاخره آرامشی نسبی برقرار شد!

با پایان یافتن جنگ، فرصتی پیدا کردیم تا دوباره دور هم جمع شویم و به رویداد فکر کنیم. ذره‌ای در مورد برگزاری برنامه شک نداشتیم. چرا که انگیزه و چراییِ کارمان آن‌قدر محکم بود که حتی جنگ هم نتواند تکانش دهد! :) پس از اندکی کش‌وقوس، گفتگوهایمان را از سر گرفتیم و البته تصمیم‌های تازه‌ای اتخاذ کردیم که مهم‌ترینِ آن‌ها، «آنلاین برگزار کردن رویداد» بود. راستش را بخواهید، می‌ترسیدیم مبادا شعله‌های جنگ دوباره زبانه بکشد و برگزاریِ حضوری رویداد، ریسک بزرگی برای شرکت‌کنندگان باشد. در آن روزها هنوز کمتر فعالیتی به شکل حضوری برگشته بود. ما حتی تا دو هفته پس از پایان درگیری‌ها همچنان به بیمارستان و دانشگاه نمی‌رفتیم. در نهایت، شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که تصمیم گرفتیم اولین دوره از این رویدادهای سالانه را به‌صورت «کاملاً آنلاین» برگزار کنیم. با این هدف که شرکت‌کنندگان در رفاه و امنیت بیشتری باشند و البته چالش‌های اجرایی کمتری نیز گریبان‌گیر خودمان شود. حالا هم که ماه‌ها می‌گذرد، به شدت از این تصمیم راضی هستیم!


و در نهایت برگزار کردیم!

ما از تقریباً دو ماه قبل، تصمیم قطعی خود را برای برگزاری برنامه گرفته بودیم. یعنی از اواسط شهریور ۱۴۰۴ می‌دانستیم که باید روزهای ۸ و ۹ آبان‌ماه را تمام و کمال به این رویداد اختصاص دهیم و همین کار را هم کردیم. فعالیت‌های‌مان را کم‌کم آغاز کردیم و به مرور زمان، متمرکزتر شدیم. هرچه به روزهای پایانی نزدیک‌تر می‌شدیم، هیجان و در کنار آن نگرانی‌های‌مان بیشتر می‌شدند. هیجانی ناشی از علاقهٔ شدیدی که شخصاً به این برنامه داشتم و نگرانی از بابت جزئیاتی که شاید آن‌طور که باید پیش نروند. در کل، ترکیبی از بیم و امید داشتیم. من این احساس را در رفتار تقریباً تک‌تک مشارکت‌کنندگان می‌دیدم. حتی برخی از آن‌ها به‌صراحت می‌گفتند که چقدر نگران کیفیت اجرای برنامه هستند و این میزان از دلسوزی واقعاً برایم ارزشمند بود. ما از همین نگرانی‌ها به‌عنوان اهرمی برای بهبود و دقیق‌تر کردن کارها استفاده کردیم و تا جایی که در توانمان بود، همه‌چیز را در نهایتِ نظم پیش بردیم. دو سه هفته مانده به رویداد، کارهای اصلی نهایی شده بودند. سخنرانان هماهنگ، محتواها آماده و محل فیزیکیِ استقرار و همکاری حضوری‌مان مشخص و رزرو شده بود. تقریباً هیچ کاری را به روزهای پایانی موکول نکرده بودیم. اما راستش را بخواهید، هرچقدر هم در این زمینه تلاش کنید، باز هم روزهای منتهی به رویداد را باید صرفاً به کارهای اجرایی و هماهنگی‌های لحظه‌ایِ اعضای تیم (که من لفظ PeopleOps را برایش انتخاب می‌کنم) اختصاص دهید. ما کار دیگری نداشتیم — البته داشتیم، اما همه‌ را کنار گذاشته بودیم تا تمام تمرکز و زمان‌مان را روی رویداد بگذاریم — و البته نتیجه‌اش را هم گرفتیم!

یک هفته مانده به رویداد، تصمیم گرفتیم اقداماتی را برای افزایش ثبت‌نام انجام دهیم. تا آن زمان حدود ۲۶۰ نفر ثبت‌نام کرده بودند که از تعدادشان راضی بودیم و این رقم واقعاً فراتر از تصور اولیه‌مان بود. با این حال، در فاصلهٔ ۷ روز مانده به برنامه، حدود ۱۰ استراتژی جدید طراحی کردیم، در موردشان بحث کردیم و به مرحلهٔ اجرا گذاشتیم. تقریباً همهٔ آن‌ها عملی شدند و هر کدام تا حدی به تعداد شرکت‌کنندگان اضافه کردند. البته چندان دغدغهٔ افزایش آمار را نداشتیم. چرا که از سنگینی بار مسئولیتی که این حجم از اعتماد بر دوش‌مان می‌گذاشت، می‌ترسیدیم! هدف اصلی ما این بود که رویداد را به اطلاع افراد بیشتری برسانیم و همین کار را هم کردیم. در دو هفتهٔ پایانی، پست‌های ما در تلگرام بیش از ۳۰۰ هزار بار دیده شد و آمار بازنشر آن‌ها از ۲۰۰۰ بار گذشت. این فقط وضعیت تلگرام بود. در همان مدت کوتاه، در لینکدین هم بالای ۴۰ هزار بار دیده شدیم و پست‌های‌مان بیش از ۱۰۰۰ بار لایک گرفتند که برای ما اعدادی فوق‌العاده محسوب می‌شدند. جالب اینجاست که حتی یک ریال هم خرج تبلیغات نکردیم و تمام این آمار و ارقام، حاصل اشتراک‌گذاری پست‌ها توسط افراد علاقه‌مند و پیگیری بود که به ما لطف داشتند و در هرچه بیشتر دیده شدن رویداد نقش به‌سزایی ایفا کردند.

واقعاً شگفت‌زده بودیم و اصلاً انتظار این حجم از استقبال را نداشتیم. حتی یک‌دهم این اعداد را هم حدس نمی‌زدیم. از دیدن این آمار آن‌قدر خوشحال بودیم که اسکرین‌شات‌های موجود در گالری‌مان از آمار آن روزها، جایی برای عکس‌های دیگر باقی نگذاشته بودند! :) در سایر شبکه‌های اجتماعی هم تلاش می‌کردیم فعال باشیم. مثلاً در اینستاگرام — که فعالیت در آن را بسیار دیرتر از بقیه شبکه‌ها شروع کردیم — حدود ۲۵۰ دنبال‌کننده به ما اضافه شدند و تصمیم داریم در دوره‌های بعدی، حضورمان را در این پلتفرم‌ها جدی‌تر ادامه دهیم.

سرانجام نوبت به روزهای اصلی رویداد رسید. ۸ و ۹ آبان که هرگز از یادمان نخواهند رفت! ما بیش از دو ماه برای این دو روز برنامه ریزی کرده بودیم و برای فرارسیدن این چند ساعت لحظه‌شماری می‌کردیم. رویداد شروع شد و تقریباً همه‌چیز طبق برنامه‌ریزی پیش می‌رفت. مشکلاتی هم پیش آمد که تلاش کردیم آن‌ها را طوری مدیریت کنیم که شرکت‌کنندگان اصلاً متوجه نشوند. بعضاً موفق شدیم و بعضاً هم نه. با این حال، رویداد دقیقاً همان‌طور که می‌خواستیم برگزار شد.
در حین رویداد، ما اطلاعیه‌های لحظه‌ای را در کانال اختصاصی رویداد با عنوان «تایم‌لاین» منتشر می‌کردیم تا اگر کسی در بخشی از مسیر ارتباطش قطع شد، با کمک این توضیحات، فرایند را گم نکند، از آخرین اتفاقات باخبر شود و بداند چطور دوباره به ما بپیوندد. علاوه بر این، خلاصهٔ جلسات را آماده می‌کردیم و حدوداً یک ربع پس از پایان هر سخنرانی، در کانال اختصاصی برنامه قرار می‌دادیم. این جزوات با کمک هوش مصنوعی آماده می‌شدند و هدف‌مان این بود که شرکت‌کنندگان را از یادداشت‌برداری بی‌نیاز کنیم تا بتوانند بیشترین بهره را از صحبت‌های خود سخنرانان ببرند. همچنین راه‌های ارتباطی، گروه‌های ساخته‌شده توسط سخنرانان، لینک‌های ارائه‌شده، اسلایدها و تمام منابع مورد نیاز مخاطبان را در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیارشان گذاشتیم.

من شخصاً در رویدادهای داخلی و خارجی زیادی شرکت کرده‌ام، اما در هیچ‌کدام ندیده بودم که ویدیوها و جزوات با این سرعت (نهایتا ۱۰-۱۵ دقیقه بعد از پایان هر سخنرانی) به اشتراک گذاشته شوند. ما تمام تلاشمان را کردیم تا سریع‌ترین باشیم. ارائهٔ زیرنویس انگلیسی برای ویدیوهایی که در اختیار شرکت‌کنندگان خارجی قرار می‌گرفت نیز اقدام دیگری بود که سعی کردیم با بالاترین کیفیت انجامش دهیم. در نهایت، بیشتر انتظاراتی که از خودمان داشتیم برآورده شد و رویداد به پایان رسید.

در اختتامیهٔ رویداد، من هم این فرصت را داشتم که چند کلمه‌ای صحبت کنم. واقعیت این است که خیلی باید اغماض به خرج بدهیم تا صحبت‌های من را در کنار اساتید بزرگواری که قبل از من صحبت کردند بگذاریم؛ چرا که من خود را شاگرد همهٔ آن‌ها می‌دانم. با این حال، این فرصت پیش آمد و تلاش کردم از اساتید، شرکت‌کنندگان و مشارکت‌کنندگانی که همگی به ما «اعتماد» کرده بودند، تشکر کنم. خود را مدیون این اعتماد می‌دانستم؛ چرا که اگر این باور و همراهی نبود، رویدادی هم شکل نمی‌گرفت. امیدوارم که پاسخگوی شایسته‌ای برای این حسن اعتماد بوده باشیم.


حالا به کدام سمت می‌رویم؟

زمانی که این متن را می‌نویسم، بیش از هفت ماه از برگزاری اولین دورهٔ سامیت می‌گذرد. هفت ماهی که کشور عزیزمان ایران، حوادث بسیاری را به خود دید و برای ما نیز به اندازهٔ هفت سال پر از یادگیری، تجربه و البته غم بود! در همین ابتدا، یاد هم‌وطنان عزیزی را که در این مدت از میان ما رفتند گرامی می‌داریم. ما در همین اثنا، تصمیم گرفتیم با قدرت به مسیرمان ادامه دهیم و روی مأموریتی که برای خود تعریف کرده بودیم متمرکز بمانیم. چرا که عمیقاً معتقدیم که اگر هر کس وظیفهٔ خود را در جامعه درست، دقیق و متعهدانه انجام دهد، کمتر مشکلی روی زمین باقی می‌ماند؛ و ما نیز خود را تمام‌قد متعهد به این مأموریت می‌دانیم.

سامیت در ابتدا به‌عنوان رویدادی در صنعت سلامت دیجیتال آغاز شد، اما مأموریت آن، حتی از همان روزهای نخست، فراتر از برگزاری یک رویداد صرف بود. ما این رویداد را مسیری برای تاثیر می‌دانستیم. در همین راستا، امسال نیز متعهدانه ابزارها و مسیر‌های دیگری را به کار خواهیم بست تا بیشترین تأثیر ممکن را در جهتی که درست می‌دانیم، ایجاد کنیم و بتوانیم در حد خودمان مفید باشیم.

در دومین دوره، دیگر صرفاً یک رویداد سالانه نخواهیم بود. سامیت در سال پیش رو تلاش می‌کند تا بیشترین فایده و ارزش‌افزوده را برای فعالان صنعت سلامت دیجیتال به ارمغان بیاورد و فعالیت‌های جدیدی را این راستا را ارائه خواهد داد. اگر شما نیز مایل به مشارکت در این مسیر هستید و مقصود (Purpose) ما برای‌تان ارزشمند و معنادار است، جایتان در کنار ما خالی است. مشارکت‌کنندگان جدید ما، غالباً از میان شرکت‌کنندگان دوره‌های گذشته یا افرادی هستند که به‌صورت اتفاقی با این جریان آشنا شده‌اند. شما هم می‌توانید بخشی از این مسیر باشید و در همراهی با سامیت، تأثیری واقعی بگذارید!

سامیت را در شبکه‌های اجتماعی (مانند تلگرام) دنبال کنید و منتظر اتفاقات ویژه‌ای که در راه هستند باشید!

فعلا خدانگهدار! :)

هوش مصنوعیپزشکیرویداد
۶
۰
سینا مرادی
سینا مرادی
علاقه‌مند به ساختن چیزها. | بیشتر در تلگرام می‌نویسم: https://t.me/sinusealpha_channel
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید