امروز کتاب* آخرین دختر* رو تموم کردم.کتاب رو که بستم چشمهایم پر از اشک شد این کتاب فقط یک زندگینامه نیست، یک سند زنده از تاریخ است. میخواهم از تأثیر عمیقی بنویسم که خواندن داستان نادیا مراد بر من گذاشت؛ از شجاعت بیکرانش تا اثبات این که یک صدا میتواند جهان را تکان دهد.
نادیا مراد یکی از آن افراد است. دختری ایزدی که در سال ۲۰۱۴ در حمله داعش به روستای "کوچو"، مادر و شش برادرش را در یک روز از دست داد و خودش ماهها در اسارت و بردگی جنسی این گروه وحشیانه قرار گرفت.اما داستان نادیا فقط یک روایت غمانگیز نیست؛ یک درس انسانی بزرگ است.او پس از فرار، داستانش را به سلاحی برای دادخواهی تبدیل کرد. به سازمان ملل رفت، با رهبران جهان دیدار کرد و در نهایت، در سال ۲۰۱۸ جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.
به این فکر کردم که فکرهایی که من دارم در برابر اینا هیچی نیستن که خودمو اینجوری نارحت کنم و افسرده بشم و اگه یهروز دختردار شدم شاید اسمشو نادیا گذاشتم حالا نادیا برای من یه نماد شجاعت رو داره و افتخار میکنم که دخترم.از این ببعد غلط بکنم بخاطره مشکلات کوچک زندگی خودم رو انقدر زهر کنم و سعی خودمو میکنم که اگه اینجوری هم شد نهایت 1ساعت بعد تمومش کنم🥲
و از همه مهمتر اینکه فهمیدم هیچ رنجی بیمعنا نیست، اگر آن را به هدفی بزرگتر تبدیل کنیم.
او از تاریکترین شکستها، شعلی برای روشنایی ساخت.