ذهنم کلا دیگه توخالی شده
خستهم البته نه از نظر جسمی
بلکه فکری.این بیشتر اذیتم میکنه که این فکرا مهم نیستند و فقط روزمو خراب میکنن ولی از یه طرفم استرس وارد میکنن.
تو یه پست گفتم که دارم سعی میکنم مسئولیتهارو با بقیه تقسیم کنم.ولی به طور کلی موفق نشدم
دلم نمیاد خوب.میخوام لااقل کمی دوشه پدرومادرم و سبک کنم ولی مغزم داره میترکه از بس یه اینده فکر میکنم
حالا جدیدا یه فوبیا گرفتم.ترس از موفق نشدن.اینکه این همه زوووووووورررر بزنی هیچی نشه
ولی به نظرم اگه استمرار داشته باشی بالاخره میشه فقط یکم طول میکشه