
اخیرا ویدئویی رو دیدم که خبرنگار از ماسک در مورد اسکرینتایمش میپرسید. راهنماییش کرد که پیداش کنه تا بتونه برای همهی بخونه. ماسک گفت که این آمار دقیق نیست چون گوشیش رو تازه گرفته و بخاطر همینه که بجای یک دقیقه، عددی بیشتر از ۴دقیقه رو نشون میده. ویدئو حاوی نوشتهای بود که این رو به موفقیت ماسک نسبت میداد.
برای لحظهای احساس گناه کردم، من تایم زیادی از گوشیم استفاده میکنم و برام طوری جلوه کرد که انگار بجای تلاش روی اهدافم خودم رو مشغول بازی کردم و دارم با خودم چه بد میکنم!
بازی، بچهتر که بودم هر کاری با دیوایسهای الکترونیکی بازی بود، فرقی نمیکرد که کورسی رو میدیدم یا برنامهنویسی میکردم یا ... تا اولین حقوقی که گرفتم، همشون توی خونهی ما بازی بود. و البته بازی - و اون هم با لپتاپ! - یک رفتار غیر اصیل بود که قرار بود من رو از کارهای مفیدی که میتونستم در تایم طلایی زندگیم انجام بدم بازمیداره.
گوشی رو کنار گذاشتم، و رفتم پشت لپتاپم نشستم که کار کنم، و کارهایی که میکردم خیلی تفاوتی نمیکرد با اونچه وقتی گوشی دستم بود انجام میدادم. مرور کردن صفحات وب، جواب دادن ایمیلها، پرامپت نوشتن و کار تخصصیای که مقدارش کم و زیاد نشده بود.
در همین حال که کمکم متوجه این شده بودم که چه کار احمقانهای کردم و چرا باید با کامیون جابهجا شم که نسبت به دوچرخه جدیتر به نظر برسه، به این فکر میکردم که این چه سوال احمقانهای بود که اون از ماسک پرسید و اگه من یک آدمی که توی کانتکستی موفق بود رو میدیدم چی میپرسیدم.
فرض کنید که شما با یک سرآشپز موفق مصاحبه میکنین و ازش میپرسین "موقع آشپزی چه کفشی میپوشی؟" و در ادامه سعی کنین همبستگیای میان این و موفقیت اون آدم در آشپزی پیدا کنین.
چرا ترجیح میدیم اسکرینتایم ایلان ماسک و ساعت خواب وارن بافت و تیشرت استیو جابز رو پیروی یا دنبال کنیم بجای چیزهایی که واقعا "کار" این آدمهاست؟ من فکر میکنم شاید چون دنبال اون ترفند سادهای هستیم که از ما پنهان شده و آدمهایی از نظر ما مثل ما و از نظر ما در زمان و مکانی شبیه به ما تونستن با یافتن اون در کانتکست مد نظر ما موفق باشن.
این یک نوع نزدیکبینیست؟ یا شاید چیدن نزدیکترین میوه آویزون از درخت بجای تلاش برای بالا رفتن؟ من فکر میکنم بیشتر شبیه است به کودکانی که لباسهای ورزشی قهرمانان ورزشیشون رو میپوشن و در دل خودشون به اونها - که شاید الگو یا هدف باشن - نزدیکتر شدن.