ویرگول
ورودثبت نام
یک زن بابا
یک زن بابا
خواندن ۳ دقیقه·۱ سال پیش

ما زنها چقدر نگرانیم?

ما زنها چقدر نگرانیم?

سلام

صبح که از خواب بلند میشم نگرانی شروع میشه :نکنه به کارهام نرسم، نکنه نتونم به برنامه ام برسم، نکنه نتونم به بچه ها خوب برسم،نکنه بی حوصله باشم و نتونم و نتونم و ...

چقدر فکرهای منفی تو سرم جمع میشه در حالی که همیشه به کارهام خوب میرسم.

صبح که همسرجان میره سرکار ، من اول ناهار مو میذارم. کمی مطالعه و کارهای شخصی و اگه بشه امورات خونه.

البته اگه غذا برنج و ماکارونی باشه ساعت ۱۱ یا ۱۲ مشغول میشم.

در بین با پسرجان بازی میکنم عاشق بازی فوتباله و واسه همین توپش رو گاهی قایم میکنم.

الان هم چند روزی میشه که توپش رو گم کرده، البته من پیداش کردم ولی جاشو بهش نمیگم.

گاهی میگه بیا حیوون بازی، ی جنگل حیوون داره و بازی خوبیه تا اون بچینه و قصه بگه، زمان میگذره.

با هم نقاشی میکشیم ، براش قصه میخونم.

بعضی مواقع کمک میکنه تو آشپزی.

تی وی نگاه میکنه تا خواهرش از مدرسه برگرده و دعوا و داد و بیداد شروع بشه و آرامش بره .

خدا رو شکر همسایه جدید چند تا بچه داره که میرن باهاشون بازی میکنند.

وقتی بابا جان هم از سرکار میاد سریع میگه بابا گوشی بده بازی کنم.

جنگ جهانی شبانه

شب هم ماشالله شروع جنگ جهانی تو خونمونه.طفلی همسایه طبقه پایین خدا بهشون صبر بده، فک کن ساعت ۱۲ شب می دوند، بپر بپر دارن.

هر چی هم دعوا و داد و بیداد میکنی، فایده نداره.

همسرجان میگه روش تربیتی تو فایده نداره، باید بزنم تا آدم شن و گرنه اینا بزرگ شن دهن ما رو سرویس میکنند‌.

من خیلی تاکید دارم که با بچه ها با مهربونی رفتار کنیم و کتک نزنیم در حالی که سیاست خانواده همسر در تربیت بخش مهمش کتک زدن و سخت گرفتنه??

فک کن من چی میکشم(روانشناسا اینجا میگن تو دچار تله قربانی هستی?)

فرزندان دو تابعیتی

به قول همسرجان بچه ها دوتابعیتی هستن واسه همین تلاشها برای تربیتشون سودی نداره?والاه.

چند روز پیش پسرجان به من میگه مامان خدا بابا رو برا زدن آفریده?? ای جانم.

البته همسرجان مهربونه ولی فضولی و اذیت بچه ها به جایی میرسه که به زدن تبدیل میشه ،اعتراف میکنم گاهی دلم میخواد پاشم و دخترجان را چنان بزنم که دلم خنک بشه??

چی کار کنم خوب، دلم میخواد من که نمیخوام به خودا!!

اینم بگم که واقعا دوستشون دارم و گاهی دلم براشون میسوزه که از مادر واقعی شون جدا هستند و سعی من هم بر اینه که بتونم درست باهاشون رفتار کنم و در تربیتشون دقت کنم هر چند سخته .

وقتی میرن اون ور،به هر حال روشون اثرگذاره به ویژه که همیشه میگن اون ور خیلی خوش میگذره.

اونجا فکر میکنم سخت گیری کمتره و ی پسرخاله هم سن دارن که با هم بازی میکنند.

بچه ها حتما باید ی نفر سوم باشه تا باهم بازی کنند و دعواشون نشه و گرنه کمتر دو نفره بازی میکنند.

تمام هم و غم من اینه که بچه ها از همه نظر به ویژه روانی سالم بار بیان انشالله و فرقی نمی کنه بین بچه های خودم و دیگران❤️❤️

بچه هاطلاقمتاهلی
من یک دختر مجرد دهه شصتی بودم، از حالا یک زن بابای دهه شصتی هستم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید