استراژی من در زندگی

من سعی می‌کنم همون‌جوری به زندگی نگاه می‌کنم که یک شرکت به بیزنس‌ش نگاه میکنه.
یعنی بنظرم همون جوری که هر شرکتی برای خودش ویژن و هدف و ... داره، زندگی هم باید داشته باشه.

در مورد هدف داشتن که قبلا نوشتم و ایشالا بعداً مفصل‌تر توضیح میدم.

میخوام در مورد استراتژی‌های حال حاضر زندگیم بگم؛ چیزایی که الان به ذهنم میرسه :

انتظار نداشتن از کسی

تمام تلاشم رو میکنم هر کاری میکنم فقط برای دل خودم بکنم. اگه برای کسی کاری کردم، انتظار نداشته باشم که جواب کارم رو بگیرم. با گرفتن یا نگرفتن بازخورد در هر صورت زورم میزنم شاداب باشم. مطمئن‌ترینم اینجوری همه‌چی قشنگ‌تره و تعامل به مراتب راحت تره.

غر نزدن

هیچ وقت غر زدن چیزی رو تو زندگیم درست نکرده. تموم زورم میزنم که تو زندگیم غر نزنم و سعی کنم فقط همه چیز رو درست کنم. یه جایی می‌خوندم که نوشته بود اگه مشکلات پیش نیان و آدم به همه چی راحت برسه که زندگی خیلی لوس و یکنواخت میشه. برای همین چند وقتیه سعی می‌کنم از گیر کردن توی مشکلات هم لذت ببرم (خیلی آکادمیکه... ولی شدنیه واقعا)
مثلا هفته پیش که رفتم برای گرفتن کارت ملی، قاعدتا باید مثل همیشه از بودن توی محیط دولتی و فوق کُند دیوونه می‌شدم؛ ولی اینقدر حالم خوب بود و به رفتار ملت خندیدم، رسما نفهمیدم چطور یک ساعت از وقتم تلف شد.

بی‌توجهی به حرف و نگاه بقیه

بی‌نهایت سعی می‌کنم حرف و نگاه مردم برام مهم نباشه. یعنی دقیقا کاری رو سعی می‌کنم بکنم که دوست دارم حتی اگه همه بگن نکن و چپ چپ نگاه کنن. هدف همه تو زندگی خوشحال بودنه و بنظرم توجه به بقیه و طبق خواسته شون عمل کردن مصداق خوشحال نبودنه :|

یاد گرفتن

خیلی جدی دارم سعی میکنم یاد بگیرم از هر چیز و هر کس... یادگیری هم حداقل بنظر من فقط خوندنی نیست. یعنی تجربه کردن، آزمون خطا، نصیحت شدن به‌نظرم از رکن‌های اساسی یادگیری‌ن...
همیشه تو زندگیم سعی کردم از همه راهنمایی بخوام. خیلی راهنمایی چرت هم گرفتم و وقت تلف شده ولی به طور کلی اگه برایند بگیریم از نصیحت‌ها، خیلی برام مفید بودن.

تاثیر گذار بودن

دارم تلاشم رو میکنم که تو زندگی بقیه تاثیر بزارم. خیلی حس خوبی بدم میده که به بقیه کمک کنم که مسیری اشتباهی که من رفتم و نرن. هر جا موقیعتش پیش بیاد شروع می‌کنم به هدایت به مدل خودم.

نتیجه محور بودن

حالم از جلسه و حرف‌های بدون نتیجه بهم میخوره... تمام تلاشم رو میکنم تو زندگیم بیشتر از هر چیزی خروجی داشته باشم و بر اساس خروجی هام سنجیده بشم تا چیزایی که میگم.

ریسک کردن

تا اینجای زندگیم همیشه سعی کردم ریسک کنم و موفق بوده ریسک‌ها. مثلا خیلی کار عوض کردم و هر دفعه نگران آینده بودم، ولی همه چی خوب پیش رفت. یا مثلا توی درس و دانشگاه... بنظرم ریسک و باید کرد وگرنه دچار زندگی روزمره و مسخره میشیم :|

هدیه دادن

سعی می‌کنم که هر هفته حداقل به یه نفر یه کادو طوری بدم. ذوقی که میکنم وقتی کادو میدم به مراتب بیشتر از موقعی که کادو میگیرم. حس خوب = خوشحال بودن ( هدف اصلی )