دغدغه طول عمر

به نظر من فرق اصلی انسان و حیوان دانستن زمان مرگ است.تا حالا توجه کردین موقعی که حیوان متوجه خطر می شود از خودش خطرناک ترین رفتارهارو نشون میده، حمله میکنه، چنگ میندازه، دندان میپراند و هزاران حرکات خطرناک تدافعی دیگه؛ اما این در زمانی است که میدانند مرگشان نزدیک است.حال آنکه انسان به دلیل تفکر و تعقلی که دارد میداند هر لحظه زمان مرگ اوست پس همیشه درنده خوست و برای جلو رفت خود حاضر است تمام سعیش را بکند.

پس باید هزاران دلیل برای زنده ماندن پیدا کنیم چون در غیر این صورت حیوانی غیرقابل کنترل می شویم.شاید به شما بر بخورد یا اینکه نظرم رو خیلی اگزیستانسیالیستی بدانید اما اگر تعصب رو کنار بذاریم میبینیم بیراه نگفتم و قصد خرابکاری ندارم.حتی از اینکه شاید اجدادم میمون هایی باشند که به تکامل رسیده اند هم ناراحت نمی شوم اما قصدم از این گفته ها چالش خاصی نیست.فقط میخواستم به مهم بودن طول عمر اشاره کنم و اهمیتش برای انسان ها شاید به دروغ بگوییم مهم نیست ؟!! اما در اعماق ناخودآگاهمان فردی فریاد میزند من میخواهم مانا باشم و فناناپذیر، که صدایش گاهی هم بسیار به گوشمان نزدیک است.

من اخیرا کتابی رو دارم میخونم به اسم ایکیگای درباره زندگی مردم ژاپن و دلیل عمر طولانیشان مخصوصا در جزیره ای به اسم اوکیناوا؛ شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید چطور میتوان عمری طولانی داشت.

بیشتر صحبت این کتاب درباره سبک زندگی نوع خوراک و رفتار روزانه انسان هاست، اما مهم ترین دلیلش از زبان مردم اوکیناوا خوشحالی و همدلی بود بسیار برای زندگی بلند مدتشان دلیل های مهمی داشتند اما همه مردم آنجا بر روی همدلی کردنشان همسو بودند.برای من کتابی جالب و پند دهنده ای بود به شما هم پیشنهاد خوتندنش را می کنم