قهوه باکلاس صبحگاهی

برای من که با بوی چای صبحگاهی یا چای آتیشی بزرگ شدم خیلی عجیب بود که به خوردن قهوه عادت کنم و اینطور درگیرش بشم یا اصطلاحا معتادش بشم.اما این اتفاق به راحتی در بدن من افتاد و به سادگی با قهوه وفق گرفتم.

اما بیشترین مشکل من قهوه خوردن نبود قضاوتی بود که از اطرافیان می شدم که تو به زور میخوری یا دوست نداری و برای کلاس گذاشتن میخوری !! اما برام عجیب بود این اتفاق ...
تا یه موقعی رفتم توی یه گروه روانشناسی که خیلی عالی بود برای من پیام اصلیش این بود که هرچیزی که تورو میرنجونه دقیقا درون توست، به خودم که نگاه کردم دیدم کلا درگیر قضاوت کردن دیگران شدم و دنبال اینم ببینم دیگران رو چی کلاس میذارن یا شوآف میکنن؛ که از حالت ناخودآگاه به خودآگاهی این رسیدم که من چقدر شوآف دارم درگیرم ، خیلی روی خودم کار کردم با کتابای یونگ آشنا شدم وخوندم خیلی تاثیرگذار بود برام.و این جمله که :

هرچیز که در جستن آنی آنی

جالب بود با خوردن قهوه به این همه چالش فکری رسیدم و درگیر شدم اما کلا الان بعد از تمام این صحبت ها بازم خوردن قهوه رو ترجیح میدم به چای صبحگاهی تو این لینک که این زیر گذاشتم هم به نکته جالبی اشاره کرده.اما واقعا به قهوه خورها گیر ندین عادت کنین بد دردیه

این لینکی که گفته بودم :


http://bit.ly/2X2b1Gz