پیشنهاد 9گانه- بخش دوم

2- نمایشنامه بخوانید.

واقعاً اگر کسی بخواهد درباره‌ی فواید خواندن و مطالعه حرفی به میان بیاورد از دو سویه کار خنده‌داری کرده است. یکی این‌که فواید مطالعه آن‌قدر روشن و مسجل است که مثل ثابت کردن وجود نور در روز می‌ماند و از سوی دیگر این‌که آنقدر برای ما بی‌اهمیت شده که گویی هرچه درباره‌اش حرف بزنیم نرود میخ آهنین در سنگ. اما درباره‌ی خواندن تخصصی یا مطالعه درون رشته‌ای کم گفته شده و به همین دلیل هم از اهمیت آن بی‌خبریم. این مطالعه، در درون رسته‌ی کاری باعث ایجاد تجربه‌های مشترک شده و راه تجربه اندوزی را برایمان کوتاه می‌کند.

بگذارید بعد از این مقدمه‌ی کوتاه یادآوری کنم که در پیشنهاد اول درباره‌ی اهمیت دیدن تئاتر برای یک نمایشنامه‌نویس صحبت کردم و حالا می‌خواهم درباره اهمیت موضوع خواندن برای یک نمایشنامه‌نویس پیشنهاد بدهم. افزایش وسعت دایره واژگان، تکثر تجربه‌های زیسته دیگران، آشنایی با موقعیت های نمایشی یا تجربه دراماتیک در فضای داستانی، تنها بخشی از فوایدی است که می‌توان برای مطالعه آثار داستانی ذکر کرد. اما این‌که این آثار و فواید آن چگونه به دنیای نمایشی وارد شده یا اصطلاحن "دراماتیزه" شده‌اند، فرآیندی است که به عهده‌ی نمایشنامه‌نویس بوده و در این راه، خواندن آثار بزرگان این هنر سویه‌های مختلف و عناصر دراماتیک نمایشنامه را مشخص می‌کند و چه روشی برای پیشرفت یک نمایشنامه‌نویس به‌تر از این؟

به عنوان کسی که روش‌های غیرنوشتاری را برای بهبود نمایشنامه‌هایش انتخاب کرده، باید بدانید که هنگام خواندن نمایشنامه به کدام سویه‌ی آن توجه کنید و تمرکز خود را در زمان تحلیل به کدام عناصر معطوف نماید:

شخصیت

سعی کنید بفهمید نمایشنامه درباره‌ی کی یا چه کسانی است. آدم‌ها را بشناسید و ببینید چه می‌کنند. یادتان باشد به این‌که آدم‌های نمایشنامه چه می‌گویند کاری نداشته باشید. خوب دریابید چه ‌می‌کنند که نتیجه‌اش می‌شود آن‌چه می‌گویند. در یک نمایشنامه عمل شخصیت است که او را به مخاطب می‌نمایاند نه حرف‌هایی که می‌زند.

داستان (کنش)

موقعیت ماجرای نمایشنامه را دریابید. شخصیت‌ها به نسبت همین موقعیت‌ها ست که دست به رفتار و عمل می زنند و کنش‌مند شده یا داستان می‌آفرینند. حالات متفاوت و مختلف موقعیت را ردیابی کنید. آیا موقعیت نمایشنامه‌ی مورد مطالعه‌تان هیجان‌انگیز است یا متروک و ساکت؟ آیا داستان در فضایی با دغدغه‌های اجتماعی می‌گذرد یا سیاسی؟ آیا نسبت به شخصیت‌های نمایشنامه آشناست یا غریبه؟ پاسخ به این دست پرسش‌ها شما را به سمت آشنایی بیشتر با فضای حاکم بر داستان می‌برد.

زبان (گفتار)

زبان نمایشنامه صرفاً به گویش آدم‌های آن مرتبط نیست. بلکه بیانگر لحن نمایشنامه هم هست. این همان مولفه‌ای است که مکمل فضای داستان نمایشنامه است. مجریان این عنصر نمایشی، شخصیت‌ها هستند؛ شخصیت‌هایی که هر کدام شناسنامه‌ای دارند، اندیشه‌هایی، شغلی، خانواده‌ای، دغدغه‌هایی و در موقعیت‌هایی به سر می‌برند. زبان نمایشنامه یا لحن غالب بر نمایشنامه را تحلیل کنید و با توجه به موقعیت داستانی چرایی انتخاب این زبان توسط نویسنده را پاسخ دهید.

ایده (اندیشه، افکار شخصی)

راه یافتن به پس‌زمینه‌ی ذهنی نمایشنامه‌نویس، دنیای جدیدی را مقابل‌تان می‌گذارد که شما را با اندیشه‌های او آشنا می‌کند و این آشنایی یعنی ایده‌ی نمایش را پیدا کرده‌اید. برای تبدیل شدن به یک نمایشنامه‌نویس- مانند باقی کسانی که در دنیای ادبیات داستانی قلم می‌زنند- شما هم نیاز به این ایده‌ها دارید. خواندن نمایشنامه به شما کمک می‌کند تا علاوه بر این‌که ایده‌های جذابی را از لابلای سطور نمایشنامه‌های دیگر بیرون بکشید تا بتوانید جهان‌بینی نمایشنامه‌نویسان دیگر را درباره‌ی ایده‌هایی که شاید برای شما هم جذاب بوده‌اند بدانید.

ایده‌ها محصول اندیشه‌های شخصی نمایشنامه‌نویس هستند. پس هرچه بیش‌تر با اندیشه‌هایی که تشکیل ایده‌های مختلف را می‌دهند، آشنا شوید حتماً به روش‌های جدید و البته شخصی خود برای ایده‌یابی خواهید رسید.

ریتم (پویایی)

این عنصر یکی از چالش‌برانگیزترین عناصر ادبیات نمایشی است، که موجب اختلاف نظرات بسیار زیادی بین اهالی فن و اساتید نمایشنامه‌نویسی است. هرچند تعاریف متعددی از ریتم نمایشنامه در کتب و مقالات مختلف ارائه شده، اما همچنان این عنصر بنیادین خیلی از نمایشنامه نامه‌نویسان تازه کار را به گمراهه می برد. در زمان خواندن نمایشنامه برای این‌که بدانیم ریتم نمایشنامه کجا بروز و ظهور دارد، باید به این نکته‌ها توجه کنیم:

موقعیت داستانی چیست؟
واکنش شخصیت‌ها به موقعیت چگونه است؟
شخصیت‌ها در موقعیت داستانی مشخص، چه لحنی دارند؟

پس موقعیت، کنش و زبان سه عامل مهم در ایجاد ریتم نمایشنامه هستند. سعی نکنید خارج از بررسی این سه مولفه، برای مشخص کردن ریتم نمایشنامه‌تان تلاش اضافه‌ای نداشته باشید.

منظر نمایشی

منظر نمایش با موقعیت آن فرق می‌کند. در موقعیت نمایشی آنچه بیش‌تر مهم است واکنش شخصیت یا شخصیت‌ها نسبت به ماجرای در حال رخ‌دادن است و یا شکل‌گیری اتفاقاتی براساس این ماجرا. اما منظر نمایشی دقیقا همان بستری است که ماجرای نمایش در آن جاری است. یک دهکده، یک اتاق از یک هتل دور افتاده، یک کلاس درس دانشگاه، یک شهر و ... زمینه‌های زیستی هستند که برای نمایشنامه‌نویس فرصتی دراماتیک را فراهم می‌کنند. توجه به این عنصر در زمان خوانش نمایشنامه، از همین رو مهم است که به شما می‌آموزد چگونه درام را در یک زمینه زیستی جاری کنید. چگونه یک قاتل وارد اتاق هتلی می‌شود که در آن یک خبرنگار اجتماعی هست؟ چطور یک کشیش جوانان سعی می‌کند یک دهکده‌ی کوچک عقب افتاده را به شهری کوچک و پویا تبدیل کند؟ این همه تنها با این روش میسر می‌شود که شما مناظر مختلف نمایشی را در نمایشنامه‌های پرقدرتی از نویسندگان به‌نام تجربه کرده باشید. بخصوص که امروزه این سفرهای تجربی به کمک فضای مجازی بسیار آسان و کم هزینه و پر سرعت شده است. چه بسیار نمایشنامه‌نویسان که می شناسیم و چه ایده‌های خوبی که دارند ولی با جاری کردن آن‌ها در بستری بی‌تناسب با ایده همه‌چیز به هدر رفته است.