چرا استراحت نمی‌کنی؟!

۱- جمعه ست و با صدای زنگ بیدارباش گوشی‌ام که شب قبل فراموش کرده‌ام خاموش‌اش کنم‌، بیدار می‌شوم. ساعت پنج صبح است. صدای زنگ را قطع می‌کنم و دوباره می‌خوابم. تا این‌جا شاید این رفتار به نسبت تعطیل بودن روز، طبیعی به‌نظر بیاید.
۲- به هر جان‌کندنی هست بالاخره ساعت نه صبح از تخت‌خواب بیرون می‌آیم. اول اتاق خواب، بعد حمام و بعد دوباره اتاق‌خواب دور سرم چرخ می‌زند. با چشمان ملتهب از سردرد لیوانی قهوه درست می‌کنم و دوباره برمی‌گردم به اتاق خواب. دوباره می‌خوابم.
۳- دستم به لیوان قهوه‌ی سرد شده که می‌خورد و پخش پای تخت‌خواب می‌شود، بیدار می‌شوم. ساعت دوازده‌و‌نیم است. قهوه ریخته، سردردم بهتر شده و این‌بار دیگر بیدار می‌شوم. ولی روز از نیمه گذشته و هزار کار عقب‌افتاده‌ی یک هفته مانده باقی، که دی‌شب با خودم قرار گذاشته بودم امروز به نتیجه‌شان برسانم. ولی زهی خیال باطل.
حقیقت این است که اگر زمان بیش‌تر با حتا کافی در طول روزهایمان نداریم، به دلیل اشتباه‌های مشابهی است که خصوصن درباره‌ی اکثرمان این یکی بیش‌تر است:
نداشتن زمان مشخص استراحت.
وقتی برای استراحت- نه الزامن خوابیدن- زمان معینی تعیین نکنیم، قاعدتن هیچ‌وقت استراحت لذت‌بخشی نخواهیم داشت. چون مدام در نگرانی اتلاف وقت، کارهای انجام نشده و جبران آن‌ها به سر خواهیم برد.
تیم کوک- مدیرعامل اپل- نه‌ونیم شب می‌خوابد و چهارونیم صبح بیدار می‌شود. بیل گیتس- مؤسس مایکروسافت- ساعت دوازده شب خواب است و با زنگ هفت صبح از تخت‌خواب بیرون می‌آید. از همه جالب‌تر وینستون چرچیل که گویا روزی دوازده ساعت می‌خوابیده‌است.
متغیر بودن میزان خواب این افراد نشان می‌دهد، میزان استراحت کردن بسیار کم‌اهمیت‌تر از با برنامه استراحت کردن است.
با هر برنامه‌ای می‌‌شود به سراغ یک استراحت دلچسب رفت. چون خیالتان راحت است که در این لحظه کاری بجز استراحت کردن ندارید. چرچیل اگر ساعت پنج عصر، دوساعت چرت نمی‌زده، در مدیریت نیمه‌ی دوم روزش مشکل پیدا می‌کرده است.
یادمان باشد، استراحت کردن فقط یه معنای خوابیدن نیست. بالزاک- نویسنده‌ی مشهور- ارتباط خوبی با قهوه داشته است. می‌گویند روزی پنجاه لیوان. این حثکم از یادگارهای ادبی او، حتمن به دلیل همین ارتباط تنگاتنگ اش!! با استراحت به واسطه‌ی قهوه بوده‌است.