چرا خیال‌مان آسوده نیست؟!

لذت بردن از آنِ زندگی یا همان در لحظه زندگی کردن، چقدر امکان‌پذیر و چقدر درست است؟دیروز در بحثی کلامی با دوستی روانشناس، پرسش من همین بود.
اساسن با علم روانشناسی در نقاطی بشدت مشکل دارم. بنظرم می‌رسد روانشناسی- حداقل آن‌چه ما آن را به روانشناسی می‌شناسیم- صرفن متمرکز بر روی حل مشکلات منتج از مسائلی است که برای انسان بوجود می‌آید و نه حل علت‌های مسأله. فرض بگیریم روانشناسی بخواهد مشکل اضطراب فردی را درمان کند. درست در صورت مسأله‌ی مطرح شده، مشکل من هم آغاز می‌شود. چرا علم روانشناسی بجای حل یا روش درست برخورد با مسائلی که موجب اضطراب می‌شود، تلاشی نمی‌کند یا نسخه‌ای ندارد برای پیش نیامدن مسأله؟ اگر اضطراب این فرد مثلن بدلیل اشتهای سیری‌ناپذیرش برای کسب پول است، روانشناسی امروز به این مشکل نمی‌پردازد که اخلاقن و رفتارن چه باید کرد که این طمع از وجود انسان بیرون برود و بجای آن هرچه راه حل دارد تنها به نتیجه‌ی این خُلق اشتباه می‌پردازد.
اضطرابی که این روزها مهم‌ترین دغدغه‌ی انسان شده، از کجا می‌آید؟ برخی پاسخ ها، علت را در سرعت رو به افزایش زندگی می‌داند و برخی در برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت انسان در رسیدن به اهداف خود. این دسته‌ی دوم اعتقاد دارند اگر آدم‌ها برای ساحت‌های مختلف زندگی‌شان برنامه‌ریزی و در راستای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنند، بصورت خودخواسته درحال وارد کردن اضطراب به خود هستند و این بد است. ولی من معتقدم تلاش برای رسیدن به هدف و تکاپوی درونی و بیرونی برای به‌تر شدن زندگی مادی و معنوی، نامش اضطراب نیست. حالا اگر در روش و نوع عمل در تلاش، اشتباه حرکت می‌کنیم، بماند که جای بحث دارد. شاید همین‌جا نقطه‌ی اختلاف اساسی من با روانشناسی امروز است. باید روش درست تلاش کردن را بیابیم و تکاپوی سالم را آموزش بدهیم. چه‌ بسیار کسانی را می‌شناسم که بابت همین تعبیر اشتباه و روش نادرست روانشناسی، در دام کاهلی گرفتار آمده و تنبلی بخشی از زندگی‌شان شده است. بخشی که با کمال تأسف از سوی خودشان چنین معنایی ندارد بلکه تنها توجیه‌شان زندگی کردن در حال است. که زندگی در گذشته و آینده هردو، باعث ابطال خیال آسوده‌شان می‌شود. ولی دریغ که این خیال آسوده حتمن در تتمیع قوای حسی و ذهنی امکان‌پذیر است. این احساس رضایت هم در هیچ‌چیز جز رضایت از خود یافت نمی‌شود.