چگونه باید زیست؟

چگونه باید زیست؟

این یکی از اساسی‌ترین پرسش‌هایی است که جناب ارسطو در تبیین نظریاتش از خود پرسید و پس از کنکاش‌های بسیار، برای خود و ما این‌گونه استنتاج کرد که اگر قصد بر زیستی توأمان با خوشبختی داریم باید که از همه‌ی توانایی‌ها و شایستگی‎‌هایمان بهره ببریم. بر همین اساس ارسطو خوشبختی را به سه گونه‌ی مختلف تقسیم‌بندی می‌کند:

دسته‌ی اول زندگی است که سراسر شادی و نشاط و لذت است. چیزی شبیه به همین دورهمی‌های هرچندوقت یکباره‌ی انسان معاصر!

دسته‌ی دوم شیوه‌ی زندگی است که انسان خوشبخت در آن بعنوان شهروندی با مسؤولیت‌پذیری بالا، آزادانه زندگی می‌کند .

و بالاخره دسته‌ی سوم خوشبختی که انسان در آن دارای نگاهی فیلسوفانه و اندیشمندانه است.

در ادامه هم تأکید بر تعادل بین این سه نوع سبک خوشبختی و دوری از هرگونه افراط و تفریط را تنها راه زندگی سالم می‌داند.

سخن گفتن از ایجاد تعادل در زندگی امروز به حدی سخت شده که حتی اگر شخص جناب ارسطو هم سر از خاک برمی‌آورد حتماً متغیرهای این سیستم را تغییر می‌داد! لذت‌بخش زیستن امروز با اندیشیدن فاصله‌ی زیادی دارد. چنانچه تعریف لذت را براساس معتبرترین معنی آن که لذت را ادراک چیزی موافق طبیعت انسانی برمی‌شمارد فرض کنیم، دوباره به ورطه‌ی تعریف مفهوم دیگری بنام طبیعت انسانی ورود خواهیم کرد. بر این اساس می توان نتیجه‌ی اولیه را بر این پایه استوار کرد که: مهتم‌ترین معیار سنجش لذت، انسان است. انسانی که می‌اندیشد. جهان‌بینی دارد و بدون آن‌که لذایذ مادی را رد کرده یا سخیف شمرد، شکوفایی و اوج لذت را لذت روحی (معنوی) می‌داند. انسان امروزه اما فلسفه‌ی انسانیت را تغییر داده‌است! مرزهای محبت جای دیگری بغیر از آن‌جایی که باید، ترسیم می‌شود. وفای به عهد بجز در نقد شدن چک‌هایی با پنج- شش صفر معنی نمی‌شود. به همین ترتیب ما‌به‌ازای مفاهیم انسانی، نمونه‌های عینی هستند که حتی به شدت مغایر با مفهوم خود کلمه است.

تنها راه برگشت به وضعیت مطلوب شاید بازگشت به همان نتیجه‌گیری ارسطو است: شناخت و استفاده از تمام توانایی‌ها، شایستگی‌ها و اثبات آن‌ها در فضای آلوده‌ی امروز. سخت است، اما پیش گرفتن این راه حداقل این لطف را دارد که با خودمان صادق خواهیم بود. صادق در شناخت خود.