روزمرگی های یک مدیر پروژه ۲

وقتی توی زندگی شخصی به مشکل می خوریم ماها، ماها منظورم اکثر مدیر پروژه های دیوونه اییه که مثل خودم می شناسم، می ریم پشت کار کردن قایم می شیم. چطوری قایم می شیم؟ الان براتون شرح می دم کاملا.

وقتی فشار و استرس زندگی شخصی ( همون ۱۰٪‌ که به عنوان زندگی شخصی داریم )‌ زیاد می شه به عنوان سنگر دفاعی پناه می بریم به کار کردن. نه کار کردن عادی حتی، کار کردن افراطی. اینطوری که تا ۴ صبح داریم مقاله می خونیم، می نویسیم، همه ی کارایی که کردیم رو می ریزیم دور و با اعصابی خراب ( شما چیز دیگه بخونید )‌ سعی می کنیم بخوابیم. خوابمون که نمی ره یک ساعتی هم تو فضای مجازی می چرخیم و اعصاب خرابمون رو خراب‌تر می کنیم. در نهایت ۵ صبح می خوابیم. ساعت ۱۰ صبح بیدار می شیم و یه مقداری دو دوتا چهارتا می کنیم. خونه نمی شه کار کرد ، پس می ریم شرکت و اونجا همه ی این کارارو دوباره از اول می کنیم تا‌ آخر شب. دوستا و رفقا هم زنگ می زنن که بابا کجای یه بیرون بریم؟ اما شما که حوصله ی هیچ چیز رو ندارید بهانه میارید که سر کار بودید و خسته ایید. می رید خونه و دوباره عین دیشب تا چهار صبح.

می بینید؟ اینطوری اصلا متوجه مشکلات شخصی نمی شید.

و من الله توفیق.