
به اسم کامل این حکومت نگاه کنیم
جمهوری دموکراتیک خلق کره
سه کلمهای که هرکدام در سیاست معنای مشخص داره
اما سؤال اینجاست: آیا ساختار واقعی این کشور با این نام همخوانی دارد؟
در سیاست جمهوری به حکومتی گفته میشه به طور مثال رئیس کشور(رئیس جمهور) با رأی مردم انتخاب میشه
حاکمیت از مردم میاد.
مسئولها انتخابی هستن.
قانون بالاتر از همهست (حتی رئیسجمهور)
اما در کره این یک نقاب سیاسی است
در یک جمهوری واقعی، انتخاب آزاد، گردش قدرت، و حق اعتراض وجود دارد؛ اما در کره شمالی، آنچه «جمهوری» مینامند، بیشتر شبیه یک سلطنت موروثی ایدئولوژیک است که از پدر به فرزند منتقل میشود. به جای انتخابات، نمایشهایی برگزار میشود که نتیجهٔ آن از پیش تعیینشده است، و مردم تنها نقش تماشاگر را دارند
اما حالا باید پرسید: آیا در کشوری که قدرت سالها در اختیار یک خاندان ثابت مانده، میتوان از «جمهوری» صحبت کرد؟ وقتی نامزدها از پیش تعیین شدهاند و رقابتی واقعی وجود ندارد، رأی مردم چه معنایی دارد؟ اگر تغییر قدرت عملاً امکانپذیر نباشد، واژه «جمهوری» بیشتر شبیه یک عنوان تزئینی است تا یک ساختار واقعی.
در یک جمهوری واقعی، قدرت محدود است، دورهدار است و قابل تغییر. مردم میتوانند حاکمان را عوض کنند. هیچ خانوادهای مالک کشور نیست.
اما وقتی قدرت سیاسی در یک خاندان متمرکز میشود و نسل به نسل منتقل میشود، دیگر بحث رقابت سیاسی مطرح نیست، بلکه با نوعی ساختار موروثی روبهرو هستیم. در چنین شرایطی، واژه «جمهوری» بیشتر به یک برچسب شباهت دارد تا یک توصیف دقیق از نظام سیاسی.
جمهوری یعنی امکان انتخاب
جمهوری یعنی امکان تغییر
جمهوری یعنی پاسخگویی
(و مردم عملاً هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند)
در یک جمهوری واقعی، مردم میتوانند رهبر خود را استیضاح کنند یا از طریق انتخابات جایگزینش کنند. اما در کره شمالی، چنین چیزی اصلاً وجود ندارد. رهبر کشور مادامالعمر است و هیچ نهادی قادر به محدود کردن قدرت او نیست. حتی قوه قضائیه و پارلمان هم عملاً تابع مستقیم رهبرند و هیچ مکانیزم قانونی برای پاسخگویی یا استیضاح او وجود ندارد.
این یعنی «جمهوری» فقط یک نام روی کاغذ است، در حالی که قدرت مطلق در دست یک نفر است و مردم هیچ کنترلی بر آن ندارند.
دموکراتیک فقط یعنی مردم واقعاً حق انتخاب دارن و نظراتشون تو تصمیمگیریها اثر داره. ویژگیهای اصلی یه دموکراسی واقعی:
انتخابات آزاد و منصفانه – مردم میتونن بدون ترس یا فریب رأی بدن.
حاکمیت قانون – همه، حتی رهبر، باید قوانین رو رعایت کنن.
آزادی بیان و رسانهها – مردم میتونن حرفشون رو بزنن و حکومت رو نقد کنن.
تفکیک قدرتها – قوه مجریه، قضاییه و مقننه مستقلن تا جلوی سوءاستفاده گرفته بشه.
حالا چرا کره شمالی دموکراتیک نیست؟
اونجا فقط یه حزب هست و مردم حق انتخاب واقعی ندارن.
آزادی بیان و رسانهها وجود نداره، هرکس مخالفت کنه ممکنه مجازات بشه.
قوانین فقط برای مردم عادیه و رهبر تقریباً هیچ محدودیتی نداره.
انتخابات فقط ظاهریه، واقعاً مردم نمیتونن تصمیم مهم بگیرن.
پس اسم “دموکراتیک” رو گذاشتن، ولی عملاً هیچ کدوم از ویژگیهای اصلی دموکراسی رو ندارن.
این کشور دموکراتیک نیست چون هیچ آزادی واقعی برای مردم وجود نداره. مردم نمیتونن حرفشون رو آزادانه بزنن، رسانهها مستقل نیستن، اعتراض و انتقاد ممنوعه، و انتخابات کاملاً نمایشی و از پیش تعیین شدهست. در واقع، مردم هیچ ابزاری برای تأثیرگذاری روی حکومت ندارن، پس «دموکراتیک» بودنش فقط یه اسم روی کاغذه.
وقتی واژه «خلق» در اسم یک کشور میاد، یعنی حکومت ادعا میکنه نماینده مردم و منافع آنهاست. اما واقعیت کره شمالی چیز دیگهایه: زندگی روزمره مردم سخت و محدود است، آزادیهای شخصی تقریباً وجود ندارد، و تصمیمگیریها همه در دست رهبر و نزدیکانش است.
هیچ نهادی واقعی برای دفاع از حقوق مردم وجود نداره، اقتصاد تحت کنترل حکومته و مردم نمیتونن آزادانه سرنوشتشون رو تعیین کنن. حتی حق انتخاب سادهای مثل مدل مو، روابط شخصی یا تفریحات محدود، نشان میده که «خلق» بودن حکومت فقط یک اسم روی کاغذه و با واقعیت زندگی مردم هیچ همخوانی ندارد.
حکومت ادعا میکنه «نماینده خلق» است، اما مردم عملاً هیچ نفوذ یا قدرتی برای تغییر شرایطشون ندارند.