ویرگول
ورودثبت نام
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچ
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچشعر میگویم برای دلم و از دل میگویم برای شعرم ... همین شده تمام زندگی برای من سالهاست که اینگونه به انسانها فکر میکنم و جهانی بی جنگ ...
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچ
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچ
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

اثر اینجا مردی هر شب از بهمن سامنی

اینجا مردی هرشب جوری عاشق تو می‌شود که باران هم از تو می‌نویسد و دیگر کوتاه نمی آید اینجا شبها تمامی ندارند و پاییز روی هجدهمین روزش همه را معطل کرده و انگار بالکان گذاشته و با روز جمعه زمان را و مکان را از ما و دوران ما به یغما برده جوریکه هرکه می‌آید و مارا می‌بیند ...

دقیقا هر که مارا و شهرمان را میبیند خیال غارت زدگان در ذهنش از حال و روزمان نقش می‌بندد !

اینجا باران خیالی بجز گریستن ندارد و من هم در خیال نوشتن موهای تو را تازه دارم با قلم قدم میزنم ..

می‌دانی روزی که میرفتی سنجاق سرت را کنار نوشته‌هایم جا گذاشتی ..

چندیست دارم فکر میکنم آن را کجای شعرهای پریشان بزنم که زیبا جلوه کند.

در من همیشه این حس که برای تو مبادا کم نگذارم ، اولین و مهمترین بوده ...

میخواهم هرکه آنرا دید ، قشنگی موهایت را یاد بیاورد .

چند وقتیست دارم از موهایت شعر میبافم تا شاید بتوانم سنجاق سر زیبای موهایت را آنجا بزنم بلکه خیالم راحت شود که مبادا یک وقت کم نگذاشته باشم برایت .. راستش را بخواهی من مثل تو سلیقه ندارم میترسم خراب کنم خب همه آدمها که همه قابلیت‌ها را در کنار هم ندارند ...

مثلا من همیشه گفته ام سلیقه ندارم ..

یا مثلا تو ...

مثلا تو ... تو که وفا نداری...

می‌بینی چقدر ساده‌اش کردم ..

بگذار لفظ قلم تر بگویم ..:

اصولاً در تمام روابط همین تفاوت ها در میزان بهره مندی افراد از دارا و ندارهاست که یکی را به دیگری در اوج ارتفاعات در عمق آغوشش میرساند و ...

آه خدا چه میکنم با خودم ...

من دارم برای اینکه تو مرا نابود می‌کنی دلایل عقلی و نقلی استنتاج میکنم استخراج میکنم ..

دارم گور خودم را رسماً میکنم ...

یکی هم مثل من به تو   "ن م‌ی رس"....

  نه! نه ! چه می‌گویم  ... نمیرسم و نمیرساند چه صیغه‌ایست ... ؟!

یکی را هم مثل من در غم شبهای بارانی یک‌شب به این علت که فقط من سلیقه ندارم ...

و ... و تو وفا نداری ... هلاک می‌کند

علت هلاکت اینجانب طبق نظریه شورای پزشکی ...:

از فرط جمعیت و شلوغی‌های نبودن یک عدد «تو» در اطراف« من» ... 

امضا و تایید توسط تمام پزشکان دنیا

می‌بینی این شده حال من

نداشتنت را نمی‌دانم چطور باید بنویسم اما رفتن را می‌دانم

رفتن یعنی :" رفت تن"  ...

تن که رفت دیگر مرده حساب می آیی... 

تو که رفتی تنِ من رفت از تنِ من  ...

همین !

سیگارم کو؟

برو ... دیگر برو

دیگر بیشتر ازین حرفی ندارم

برای گفتن ؛ برای خاهش ِ ماندنت

هر چقدر دوست داري ، برو ...

من هم مي روم ...

آری میروم من هم میروم

به عزتِ شرفِ ... لا اله الا الله...

بقلم بهمن سامنی

نویسنده بهمن سامنی

استاد بهمن سامنی

#بهمن _سامنی

#بهمن_سامنی_نویسنده

نثر ادبی
۲
۰
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچ
یک عدد بهمن سامنی و دیگر هیچ
شعر میگویم برای دلم و از دل میگویم برای شعرم ... همین شده تمام زندگی برای من سالهاست که اینگونه به انسانها فکر میکنم و جهانی بی جنگ ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید