کمی مودب تر باشیم...

[ادب آداب دارد].این گفته ی قدیمی و به ظاهر بدیهی،شیرین ترین سخنی است که تا به امروز در زندگی فهمیده ام.اگر به جای کلاس هنر و تکرار خطاطیِ این جمله،کلاس آموزش آدابِ ادب گذاشته میشد،اگر به جای اهمیت دادن مطلق به ریاضی و فیزیک و قوانینِ خشک آنها بدیهیات روزمره بیشتر و دقیقتر اموزش داده میشد،اگر آدمها موفقیت را نه فقط در موقعیت اجتماعی بلکه در کیفیت [ادب]آدمها جستجو میکردند،الان بدیهی ترین جمله ی نوجوانی ما به بک بحرانِ منطقی و فاجعه ی اخلاقی تبدیل نمیشد.
من آدمها را بر اساس میزانِ کیفیت [ادبشان] طبقه بندی میکنم،حتی اگر ان آدم معمولی،ساده،کم درامد،بی پشتوانه و کم دانش باشد،حتی اگر آن ادم چیز اضافه ای جز ادب برای عرضه کردن نداشته باشد.
ادب تنها توهین نکردن نیست،بلکه فراتر از این معنیِ کوچک،ادب مجموعه ای از رفتارهای محترمانه ای است که برای مخاطب[شانیت] قائل میشود.در دایره ی ادب آدمها بهتر،باکیفیت تر و شفاف تر رفتار میکنند و دیگر غافلگیری برای مواجه با رفتارهایی که غیر قابل پیش بینی است وجود ندارد.

به راستی چگونه و با چه شرایطی حاضریم مودب تر باشیم؟!