
امروزه، تمامی آثار و رویدادها با نام پدیدآورنده و شناسهای مشخص ثبت میشوند. بهندرت پیش میآید که اثری برجسته خلق شود و هویت خالق آن ناشناخته باقی بماند. بااینحال، این وضعیت در گذشته همواره صادق نبوده است.
در دوران باستان، نه ابزارهای الکترونیکی برای ثبت نوشتهها وجود داشت و نه همگان از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بودند. برای نمونه، تمدن یونان باستان که به اساطیر و شخصیتهای برجستهاش شهرت دارد، عمدتاً بر فرهنگ شفاهی استوار بود. این فرهنگ شفاهی بدین معنا بود که یونانیان از طریق سرودها و اشعار، به آموزش و انتقال دانش میپرداختند.

اشعار و سرودهها بارها و بارها تکرار میشدند و سخنان در هر حوزهای یا نقلقول از دیگری بودند یا بازآفرینی آنها. ارسطو و افلاطون نیز در روایتهای خود به این قاعده اشاره کردهاند.
در حدود هشت قرن پیش از میلاد مسیح، شاعر و داستانسرایی به نام هومر میزیست، یا شاید هم وجود نداشته است. این جمله، خلاصهای از «مسئله هومری» است: آیا هومر واقعاً وجود داشته است؟
از هومر بهعنوان خالق دو اثر حماسی بزرگ، ایلیاد و اودیسه، یاد میشود. این آثار از برجستهترین روایتهای تاریخی دوران باستان به شمار میروند و داستانهایی نامآشنا مانند اسب تروا، داوری پاریس، و نبرد آشیل و هکتور از دل آنها برخاستهاند.
بااینحال، تفاوتهای زبانی و تاریخی متعددی میان این دو اثر وجود دارد که به گمانهزنیهایی درباره هویت واقعی خالق آنها دامن زده و این موضوع برای سالیان متمادی محور بحث اندیشمندان شدهاست. برخی معتقدند گروهی از افراد با انتخاب نام «هومر» - که در زبان یونانی به معنای «شاهد» است - این آثار را پدید آوردهاند. برخی دیگر حتی فراتر رفته و بر این باورند که اودیسه نغمهسرایی زنانه است.
نه میتوان این نظریهها را بهطور کامل پذیرفت و نه میتوان آنها را رد کرد. امروزه این بحثها فروکش کرده و این آثار کلاسیک به نام هومر ثبت شدهاند.
چرا «مسئله هومری» یا «Homeric Question» به پرسشی خاص در ادبیات اروپا تبدیل شده است؟ از آنجا که همواره تردیدهایی درباره هویت واقعی و اصالت اسناد تاریخی وجود داشته، این مسئله تنها به هومر محدود نمیشود.
حتی اگر نام هومر را نشنیده باشید، بیتردید نام ویلیام شکسپیر، برجستهترین نمایشنامهنویس تاریخ، به گوشتان آشناست. شاید هیچ پرسشی در حوزه ادبیات به اندازه این سؤال احساسات را برنمیانگیزد: «چه کسی آثار شکسپیر را خلق کرد؟»

دلایلی وجود دارد که برخی معتقدند شکسپیر در خلق آثاری که امروز به نام او شناخته میشوند، تنها نبودهاست. فراتر از فرضیههای افراطی مانند ناتوانی شکسپیر در نوشتن، میراث او از نظر حجم، تنوع قالب، ژانر، و زبان بسیار گسترده و به شدت شگفتانگیز است.
هرچند سرانجام، میتوان پرسید: آیا واقعاً تفاوتی برای ما دارد اگر بدانیم چه کسی آثار شکسپیر را نوشتهاست؟ هرگز به حقیقت دست نخواهیم یافت؛ پس تنها میتوان در چرخهای از اندیشهورزی بیفایده فرو رفت.
میتوان آرزو داشت که یک تنِ واحد، آن دانش و توان را داشته باشد تا نغمهای اینچنین زیبا و پرگوناگون سراید.
این ابهام، خود میتواند بخشی از جذابیت این آثار باشد.