زبون به دهن بگیر

تا نشستیم یه بند غر زد که خدایی نمی‌صرفه و باید خونه می‌موندم. زمین و زمان رو به هم دوخت که چه وضع خیابون‌هاس، گرفتار شدیم، چرا مسئولین کاری نمی‌کنن و از این دست حرف‌ها. حال و حوصله نداشتم و سعی کردم چیزی نگم و بذارم به حال خودش باشه. ول کن نبود و اعصابمون رو خرد کرد. دلم می‌‌خواست بگم بقیه و کم‌کاری‌ها و سهل‌انگاری‌هاشون به کنار، خود تویی که برف اومد نیومدی آژانس و وقتی ملت در به در دنبال ماشین بودن فقط دربست می‌رفتی و دوبله سوبله می‌تیغیدی، وقت‌های دیگه حق نالیدن نداری که اسنپ فلان کرد و تپسی بیسارمون کرد.
سر تا ته غر زدن‌هاش رو ساکت موندم. اگرچه حساب اینکه وسط بیابون بودیم و امکان داشت همون‌جا پیاده‌م کنه هم بی‌تأثیر نبود !