نام کتاب: تاکسیسواری
نویسنده: سروش صحت
نشر: چشمه
تعداد صفحات: 161
فورم روایی کتاب: مجموعه داستانک
همه هر روز یک کار مشخصی را انجام میدهیم، یا مسیر معینی را در رفت و آمدیم. در این مشخصهها هر بار و هر روز اتفاقاتی میافتد که توجهی به آنها نداریم، حرفهایی گفته میشود که فراموششان میکنیم، با افرادی روبرو میشویم که با ما، با فکر و اندیشۀ ما همسو هستند و یا برخلاف آنچه ما میپنداریم میپندارند. با آدمهایی که از زندگی خستهاند، ناامید شدهاند و دست از تلاش کشیدهاند و آدمهایی که هنوز خوشحالاند، امیدوارند و به دوباره روییدن باور دارند، بر میخوریم؛ ولی هیچ توجهی به آنها نداریم. کتاب تاکسیسواری به چیزهایی که ما توجهی به آنها نداریم پرداخته است.
کتاب شامل 124 داستانک است که لحظههای ناب داخل تاکسی را؛ از گفتگو با راننده و مسافران تا گلایه و شکایت از آب و هوا، از خیالات و توهمات تا آرزوها و امیدها، از قطرات بارانی که روی شیشۀ جلو تاکسی سُر میخورند تا تکرار خاطراتی که دوباره زنده میشوند، همه را در خود جای داده است. «در این کتاب ما به همراه راوی در یک تاکسی نشستهایم و هر روز مسیر کمابیش مشخصی را طی میکنیم.» هر داستانک یک روایت جدید از داخل تاکسی است که مسافرانش جدیداند، لحظههایش ناباند، حرفهایش شنیدنیست و پایان هر داستان، جالب، جذاب و دور از انتظار است.
این کتاب را برای اولین بار در یکی از سایتهای معرفی کتاب دیده بودم و به محض دیدن نام نویسندۀ کتاب، تصمیم گرفتم بخوانمش. چند روز بعد پستی در مورد این کتاب از آقای عبدالرحمن عزام دیدم و چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم این کتاب در قفسۀ کتابخانۀ یک کتابخوان شهر ما موجود است. درجا پیام گذاشتم و درخواست کردم کتاب را اگر ممکن باشد در دسترسم بگذارد. حالا که این یادداشت را مینویسم تصمیم گرفتم این کتاب را یک بار دیگر در یک روز دیگر بخوانم؛ روزی که کتاب از خودم باشد و بتوانم زیر جملاتی را خط بکشم و قسمتهای را یادداشت بگذارم.
کتاب تاکسیسواری از بهترین کتابهای بود که تا اینجای سال جاری خواندم.
✍️شعیب رحیمی
افغانستان -هرات
۱۴۰۵/۴/۹
@baran1229