رقابت بر سر مخ‌زدن(1)

نویسنده این یادداشت تابه‌حال مخ هیچ‌کس را نزده است اما در جایگاه پژوهش به‌عنوان ناظر بیرونی و درونی شاهد بسیاری از مخ زنی‌ها بوده است. همه ما میدانیم که مخ زدن چیست و من هم قصد آموزش آن را قطعاً نخواهم داشت و از طرفی میدانیم راه‌های آن و خطرات آن چه چیزهایی هستند و هدف از زدن مخ چیست و بارها برای این مقولات نوشته‌اند. همچنین قصد ندارم این فرآیند را تخطئه کنم چون تابه‌حال مخ کسی را نزده‌ام و علاقه ندارم که متهم به گربه بودن و نرسیدن دستم به گوشت شوم. با همین منطق در جهت نفی و تائید این عمل هم سخنی به میان نمی‌آورم و هدف من فقط و فقط شرح میدان و رقبای حاضر در فرآیند رقابت بر سر زدن مخ دختران است.

این نکته انحرافی وجود دارد که دختران میگویند: «ما خودمان می‌خواهیم که چه کسی مخ ما را بزند» و همین‌جا بایستی با عرض مخالفت خودم اعلام کنم که هدف من بررسی خواست کسی هم نیست. بلکه فقط نمایش یک میدان و عرصه رقابت است و آن‌هم بیشتر رویکردی در معرفی رقبا دارم، کسانی که در امر مخ زنی شرکت دارند و بیش از همه موفق‌تر هستند.

در دنیای امروز و با فراگیر شدن فضای مجازی و ایجاد بازار آزاد رقابتی در امر مخ زنی، مخ زن‌ها یعنی پسران در چند جایگاه قرار می‌گیرند. پسران برای زدن مخ دختران به تله‌های تصویری برای کار گذاشتن در ذهن یک دختر نیاز دارند و همه میدانیم عبارت و پاردایم «یک طوطی دارم که حین سنتور زدن فلسفه ابن رشد را ماکیاتو می‌کند» دیگر جوابگو نیست؛ البته در این هم هنوز شک وجود دارد، در امر جوابگو بودن این تله! اما این تله تصویری که در ذهن دختر بایستی پهن شود را می‌توان شوعاف نام نهاد، شوعافی از خود که پسر با آن ویترین سعی می‌کند جذب کند و سپس لاس بزند و بله را بگیرد.

این شوعاف تصویری و مفهومی را «نما» نام‌گذاری می‌کنیم. این «نما» ذاتی مفهومی دارد که جلوه‌های بصری نیز قطعاً به آن کمک می‌کنند. در دنیای امروز بعضی فراگیری‌ها و هنرها نیز جزو «نما» حساب می‌شوند و جلوه‌های بصری را که در گذشته حرف اول و قاطع برای مخ زنی را می‌گفتند تبدیل به عاملی کمکی برای «نما» شده‌اند. حال برای چند نمونه، «نما» هایی را معرفی می‌کنم که بیشترین مخ با آن‌ها زده شده است؛



معلم زبان:

معلمان زبان از دیرباز محل بحث برای مخ زنی بودند و علی‌الخصوص امروزه که بیشتر به‌صورت خصوصی هم توانایی آموزش بیشتر شده است و از طرفی در بازار رقابتی معلم خصوصی زبان هم هزینه و یا کم‌هزینه‌تر از آموزشگاه نیز شده است، همچنین به‌صورت روتین معلمین زبان انگلیسی مخ زنی بیشتری را به نام خود ثبت کرده‌اند ولی کم‌کم این عده به دلیل اینکه همه افراد تقریباً، کم‌وبیش در فضای بالاتر از کف جامعه، زبان انگلیسی را بلدند باعث شده تا دوره نزول این قشر آغاز شود، ولی این خیال خامی بیش نیست به دو دلیل؛ اول اینکه خب نسل جدید هم مداوم در حال اضافه شدن به خیل دانش‌آموزان هستند و از طرفی خب منظور ما در کل معلم زبان است و حال هر زبانی و برای خروج از کشور که سودای همه شده است، زبان انگلیسی معمول است؛ اما زبان‌های دیگر و خاص‌تر هم جای خود را باز کرده‌اند مثل آلمانی و فرانسه و ایتالیایی و فینیش و غیره. پس این قشر هیچ‌وقت رنگ افول به خود نخواهند دید چون هم افراد نیازمند به زبان، دختران نیازمند به زبان منظورم است، بیشتر می‌شود و هم‌ اینکه زبان‌ها عمیق‌اند و متفاوت!

در نهایت این مقوله معلمی است که می‌تواند مخ زننده باشد اما معلم هر چیزی نه معلم چیزی چشم پر کن!

یک معلم تزئینی!
یک معلم تزئینی!

باریستا:

قشر بعدی که خیلی خود را در امر مخ زنی توانمند می‌بیند باریستاها هستند که سعی می‌کنند با منیج کردن کارهای بار و ویژه سفارش زدن و اندکی لاس به سراغ دخترها بروند و دخترها هم اگر مثلاً فردی در اداره برق منطقه‌ای در قسمت آبدارخانه کار می‌کرد و می‌توانست پذیرایی جین گیلی از وی در محل کارش بکند و آب و چایی دست دوست‌دختر قبلی یا بعدی یا فعلی بدهد، قطعاً دخترها مخشان را می‌دادند او بزند چرا؟ چون هم آب و چایی و نوشابه و پرتقال دان و زات دان بود و هم وقت‌گذرانی و هم یک نکته مهم، نظارت بر زمان کار دوست‌پسر باریستا بوقت کافه بودن وی! ولی خب شک دارم باریستاهایی که درصدد مخ زنی با «نمای» باریستایی هستند به این فکر کنند. فقط «نمای» باریستا هم مهم نیست، کل کارکنان پسر کافه ذیل عنوان باریستا و «نمای» آن قرار می‌گیرند و درصدد مخ زدن هستند. قطعاً باریستا بودن یک توانایی است ولی آن‌چنان خاص نیست و متأسفانه خاص شده است و جلوه‌های بصری هم کمک خود را به این «نما» کرده‌اند؛ اما شاید برای دخترها باریستا محبوبیت دارد چون بقیه دخترها هم تمایل روی ایشان دارند و دخترها با خود میگویند: «بذار مخم رو این باریستاعه بزنه که همه باهاش لاس میزنن تا تهش جلو بقیه دخترا بیاد کنار من بشینه بکنم توی چشم بقیه» قطعاً دختران سرزمین من این‌چنین منطقی ندارند و صرفاً جهت رفع خستگی این شوخی را نوشتم! حتماً!

یک باریستای تزئینی!
یک باریستای تزئینی!



ادامه دارد....