سالو؛پازولینی؛حمایت از فاشیسم

در همین ابتدای کار نظرم را درباره فیلم سالو اثر پازولینی مطرح می‌کنم و میگویم این فیلم ازنظر محتوا و کارکرد فیلم بسیار بدی است. اما چرا؟!

در این فیلم که در سال 1975 توسط «پیر پائولو پازولینی» ساخته شده است با توجه به ادعاها و نقدهایی که این اثر را علیه فاشیسم، توتالیتاریسم و انحرافات جنسی معرفی می‌کنند کاملاً در زمین همین موارد مشئوم قدم برداشته است. وقتی ما از «ضد فاشیسم»،«ضد توتالیتاریسم» و « ضد انحرافات جنسی» بد دفاع کنیم به‌مانند این است که از«فاشیسم»، «توتالیتاریسم» و «انحرافات جنسی» دفاع کرده‌ایم بطوریکه مجال بروز منطقی‌تر به آن‌ها داده‌ایم و ضد آن‌ها را غیرمنطقی و صرفاً احساسی نمایش می‌دهیم.

 پازولینی که در سال 1975 کشته شد
پازولینی که در سال 1975 کشته شد

در 116 دقیقا فیلم جز فحاشی و عقده‌گشایی علیه فاشیسم و توتالیتاریسم، که در نگاه کارگردان بر خواسته از انگیزه‌های سیاسی راست هستند، بر محمل سادیسم و اندیشه‌های «مارکی دو رمز» چیزی نمی‌بینیم و این دقیقاً همان دفاع بد است. بگذریم از اینکه در سال 1975 بازگشت فاشیسم امکان کمی داشت تا حمله کمونیسم و از طرفی یاد خاطرات فاشیسم به این شکل هم احمقانه و عبث می‌نمود.

پوستر فیلم سالو
پوستر فیلم سالو

در این فیلم افراد قربانی به چند بخش عاقبت میابند که یا از وضع خسته‌اند و راهکار پیش رویشان یا خودکشی است یا گریه و زاری و یا در وسط تشت مدفوع یاد خدا کردن و تضرع به پروردگارشان، یا تحمل کردن وضع موجود به امید رهایی و یا لذت بردن و تطبیق با شرایط که ابزار این دودسته آخر هم آدم‌فروشی است برای حفظ لذت خود.

پس عملاً کارگردان به ما می‌گوید که راهی برای فرار از یک جامعه که به دست اقتدارگرایان فاشیست افتاده است وجود ندارد و همین است که هست! یا بمیرید یا صبر کنید یا لذت ببرید. این طرز برخورد منفعلانه چه مبارزه یا نقد فاشیسمی را در بردارد؟!جز تبلیغ یک نظام اقتدارگرای فاشیستی در ناخودآگاه بینندگان چه دارد؟! منطقاً هیچ! پس در این بخش کارگردان چپ‌گرای فیلم ما با توجه به عقده سیاسی خود اقدام به تمسخر صرف توتالیتاریسم بر خواسته از راست را دارد و گویی تبلیغ یک آرمان‌شهر چپ‌گرا را در لفافه انجام می‌دهد.

محمل بیان و روایت سالو، رمان 120 روز در سدوم نوشته «مارکی دوساد» است، فردی که جهان‌بینی وی در خوردن بدون مرز، دفع کردن بدون مرز و آمیزش جنسی بدون مرز خلاصه می‌شود و در فیلم تنها پارامتر که شاید بتواند جلوی اشاعه و تبلیغ انحرافات نمایش داده شده را بگیرد این است که یکسری فاشیست این کار را می‌کنند؛ البته در قبل گفتیم و این فرض را هم باطل کردیم که ضد فاشیسم سخنی گفته شود!

Les 120 journées de Sodome ou l'école du libertinage
Les 120 journées de Sodome ou l'école du libertinage

فیلم در اشاعه رفتارهای منحرفانه جنسی حد بالا را نگه‌داشته است تا پشت پرده انزجار حاصل از آن( به فرض ایجاد انزجار اگر حتی تبلیغ نکند) فاشیسم را بکوبد ولی نه آن را کوبیده و نه برای این دیگری نیز حدومرزی قائل شده و آن را محکوم کرده است. به‌نوعی بی‌نظری و بی‌تفاوتی را روی یک عمل قرار داده است، عملی که آن را به‌حداعلا نمایش می‌دهد. پس نوعاً آن را نیز تائید کرده است. دفاع بد هم از « ضد فاشیسم» داشته است. پس به نظر من ازنظر محتوایی و کارکردی این فیلم ضد فاشیسم و ضد مدرنیته نیست و حرکتی باسمه‌ای است که در زمان کم اقدام به پرداختن درباره یک موضوع کرده است و به دلیل محدودیت اثر به سمت «کم‌حجم و مقوی» و «بزن و در رو» شدن رفته است و در این حالت هر دیالوگ را فکت قرار داده و حتی از دکوپاژ و لوکیشن و نام‌ها و ... برای انتقال مفهوم در 116 دقیقا استفاده کرده است.

پرداخت شخصیت‌ها هم به‌سرعت انجام می‌شود و هضم شخصیت‌ها اصلاً کامل نیست. داستان‌ها به شکل مضحکی از دهان فاحشه‌های کهنه‌کار روایت می‌شوند و اصلاً به سبک نوشتار «مارکی دو ساد» انجام نمی‌شود. چهار شخصیت «دوک»، «اسقف»، «عالی‌جناب» و «رئیس‌جمهور» نیز چهار محور قدرت راست و مدرن در نگاه پازولینی هستند و توتالیتاریسم و انحراف از اینان برمی‌آید ولی اصلاً از «تاواریش ها» و « کامرد ها» و «کمیسرها»ی شوروی برنمی‌آید.

 صحنه ای از فیلم سالو
صحنه ای از فیلم سالو

بهتر است وقت خود را برای دیدن حتی یک‌بار این فیلم هم هدر ندهید، بسیاری از منتقدان که درباره این فیلم نوشته‌اند فقط از بحث سینما آن‌هم به‌صورت فنی نقد کرده‌اند و به نظر من کسانی که این اثر را ضد فاشیسم و جنجالی و ضد انحرافات جنسی می‌دانند کاملاً از کارکردگرایی منطقی بی‌خبر هستند.

این فیلم اگر سریال می‌شد و نه حتی از قراری که سه‌گانه می‌توانست شود، شاید موفق‌تر بود ولی تا اینجای کار اثری است در زمین فاشیسم، توتالیتاریسم و انحرافات جنسی.