چند رفتار مزخرف ما ایرانیان(11)

در قسمت قبل خواندید که...

و در ادامه؛

36.صداقت ما:

هرودت تاریخ‌نویس یونانی که انتظار نمی‌رود درباره ایرانیان غلو کند در دوره کوروش درباره ایرانیان می‌گوید:

«چیزی که برای پارسی کردنش ممنوع است و گفتنش هم جایز نیست!پارسی دروغ‌گویی را ننگ‌ترین عیب می‌داند و شرم‌آورترین ...»

و داریوش بزرگ هم در دعای خویش دارد که:« خدایا این کشور را از دشمن، از خشک‌سالی و از دروغ نگاه دارد...»

اندکی بعد گزنفون شاگرد سقراط یک قرن بعد از هرودت، در مقایسه ایرانیان عهد کوروش و عصر خودش می‌آورد:

«این روزها خیلی فریب شهرت پارسی‌ها را از جهت وفای به عهد و حفظ سوگند می‌خورند ولی همین‌که آن‌ها را نزد شاه می‌برند سرشان را از بدن قطع می‌کنند، این روزها افراد متمول را مثل جانیان حبس می‌کنند تا از آن‌ها پول بگیرند، دیگرکسی نمی‌خواهد به قشون شاه بپیوندد. روح سلحشوری در آن‌ها به‌کلی مرده است.مملکتی نیست مانند پارس که در آن آن‌همه مردم از زهری که به دست دیگران به آن‌ها خورانده می‌شود بمیرند. تقوای پارسی‌ها در آن‌ها خاموش شده و برخلاف گذشته، بی‌عدالتی و حب منافع نامشروع و بی‌شرمی در نزد آن‌ها ترقی کرده است...»


قباحت در ما سالیانی طولانی است که مرده است تا از دروغ قباحت کنیم و دروغ را حق خود برای فرار میدانیم.

الکسی سونکوف شاهزاده روسی در سفرنامه خود آورده است:

«درستی صفتی است که در ایران وجود ندارد. دروغ به‌طوری در عادت و رسوم این مردم است که اگر احیاناً یک نفر از آن‌ها رفتاری به‌درستی بنماید رسماً از شما جایزه و پاداش می‌خواهد.»

همچنین گوبینو دیپلمات فرانسوی در کتاب «سه سال در ایران»می‌گوید:

«زندگی مردم این مملکت عبارت است از سرتاپا یک‌رشته توطئه و یک سلسله پشت‌هم‌اندازی.فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد. ارباب مواجب گماشته را نمی‌دهد و نوکر تا می‌تواند ارباب را سرکیسه می‌کند. از بالاگرفته تا پایین در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه‌بازی و کلاه‌برداری بی‌حدوحصر و بدبختانه علاج ناپذیر چیز دیگری دیده نمی‌شود و عجیب آنکه این اوضاع دلپسند آنان است و تمامی افراد هرکس به سهم خود از آن بهره‌مند و برخوردار می‌شوند و این شیوه کار و طرز زندگی روی‌هم‌رفته از زحمت آنان می‌کاهد و به همین دلیل کمتر کسی حاضر به تغییر این وضع است.

جیمز موریه انگلیسی می‌گوید:

«دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این. قسم‌های ایشان را ببینید، سخن راست که احتیاج به این‌همه قسم ندارد. به جان تو، به جان خودم، به مرگ فرزندم، به روح رفتگانم، به شاه، به ریش به سیبیل به نان به نمک، به معصومین،... تا دروغ خود را به کرسی بنشانند.»

گاهی هم دروغ نمی‌گوییم و با مخفی‌کاری دروغ میگوییم. توجه نمی‌کنیم که دروغ نفاق می‌آورد، خاکشیرمزاجی می‌آورد، پرچم می‌کند ما را. عدم صراحت ما به ‌دروغ می‌انجامد و توجه نداریم که همین تعارف هم نوعی دروغ است و ما آن را جزو آداب معاشرت می‌نامیم. وقتی از ما سؤالی می‌کنند به دنبال یافتن منظور سائل هستیم تا پاسخی مبتنی بر نیت طرف مقابل و سؤال‌کننده دهیم و نه پاسخی مبتنی بر اعتقادات شخصی‌مان. نمود این تک‌بیت عوفی شده‌ایم:

«چنان با نیک و بد خو کن، که بعد از مردنت عوفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند»

چون جرئت برخورد با قوانین حاکم را نداریم به دروغ و بدون باور قوانین را اجرا می‌کنیم و لجبازی حاصل از دروغ‌گویی ما هم بسیار بارز می‌شود. همه ما ماکیاول را می‌کوبیم ولی از ماکیاول بدتریم،البته اگر ماکیاول را بد بدانیم.ظاهرسازی‌های ما هم معلول دروغ‌گویی ماست.باطن را کتمان می‌کنیم و ظاهرمان را با کتمان همسان می‌کنیم.

غالبا جامعه ما هرمسی است چون اکثرا حقه باز و شریک دزد و رفیق قافله هستیم.
غالبا جامعه ما هرمسی است چون اکثرا حقه باز و شریک دزد و رفیق قافله هستیم.


اینجانب از بیان سفرنامه شاردن دست کشیدم که ببینید حتی در دوره صفوی هم اینگونه دروغگو بوده‌ایم چون شاردن دیگر به شدت همه این خصلت‌های ما ایرانیان را در همه شئون مورد نقد قرار داده است.