چند رفتار مزخرف ما ایرانیان(8)


27. قهرمان‌پروری و استبدادزدگی ما:

وقتی گالیله بااینکه بیرون دادگاه کلیسا منتظر عدم پذیرش توبه‌نامه توسطش بودند و می‌خواستند سرافرازانه ببینندش ولی پژمرده بیرون آمد و استغفار نامه خواند. یکی گفت: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. برتولد برشت از قول گالیله گفت: «بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد». اما درباره ما می‌توان گفت که تاریخی سراسر مملو از قهرمان‌بازی و قهرمان‌پروری داریم. فردی را در جایگاه قهرمانی قرار می‌دهیم، ستایشش می‌کنیم، پرستشش می‌کنیم و وقتی نمی‌تواند به‌حق تمام خواسته‌هایمان را برآورده کند، شروع به ملامتش می‌کنیم. اصل موضوع هم به اینجا بازمی‌گردد که اگر از بالادست زور بشنویم، یک‌جور آن را سر پایین‌دست خالی می‌کنیم. حالا اگر حتی در یک بخش از جامعه حرفمان در رو نداشت، رئیس نبودیم، چاره‌ای نیست جز تخلیه زور بر سر خانواده. آهسته زورشنوی و به پایین دادنش عادت می‌شود. بعد برای فرار سعی می‌کنیم قدرت را برای خودمان فراهم کنیم، دست راست زورگو می‌شویم، نشد با ظاهرسازی سعی در کسب زورگویی داریم؛ اگر کوچه باریک است و کامیون نمی‌توانیم بخریم می‌رویم پاترول می‌خریم. وقتی به آدم زور میگویند سه حالت رخ می‌دهد:

!:زورمان رسید می‌زنیم.

!!:تحمل‌کنیم یا بگذاریم بعد تلافی کنیم.

!!!:از شدت ضعف کم‌کم باور کنیم زورگو حق داشته زور گفته است و ما هم حق سکوت فقط داریم.

اصلاً بیایید برای باب استبدادزدگی در منطقه یک بررسی بکنیم. چرا هند کافر یک روز بعد از استقلال حتی تحمل استعمار کمونیسم و آمریکا را نکرده ولی پاکستان مسلمان، با داعیه حاکمیت مستقل اسلامی تحت استعمار نوین آمریکا و عربستان است؟ یکی تحت حاکمیت ژنرال‌های بعد از جناح و یکی دیگر تحت حاکمیت روسای جمهور فیلسوف و روسای دولت متنوع. مفهوم مقایسه دو کشور این است که زمینه پذیرش رهبران دموکرات و یا رهبر نظامی در دو کشور مساوی نبوده است. اگر نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی بروز کرد ، به خاطر جامعه و بستر به‌ظاهر عقب‌مانده است که زندانی را قهرمان می‌بیند و نه زندانبان را و زندانی با 28 سال زندان بر سر اصول خود مِهم‌اند. تا زور شنوی وجود دارد، زورگویی نیز وجود دارد.



28.خودمحوری و برتری‌جویی ما:

اگر درزمینهٔ ای قهرمان نشدیم، دنبال اثبات قهرمانی در جای دیگریم. برای مثال رانندگی! توجهی به آمارهای کشته‌های تصادفات رانندگی نداریم که چقدر قهرمانان رانندگی جزئشان بوده‌اند! همان‌ها که حس می‌کردند قهرمان لایی کشیدن خیابان‌اند و در جاده زیر کفی رفتند. این رفتار را داریم چون دنیا را فقط با متر خودمان اندازه‌گیری می‌کنیم. برای اختراع دوباره چرخ هم راه فقط راه خودمان است. علاقه کمک به همنوع در ما جوش میزند برای مثال سر خیابانی اسمی من‌درآوردی را بپرسید، اکثراً می‌خواهیم یک‌جور کمک کنیم. اگر میگویید از سر فداکاری است، اسم خلق‌الساعه است و حتی درزمینهٔ فداکاری و مهربانی هم باید شما را به رعایت حق تقدم و ورود از فرعی به اصلی و دعواهایش و راه ندادن‌هایش ارجاع دهم. کلمه نمی‌دانم را بلد نیستیم و کمتر از ما برمی‌آید و معمولاً قبول نمی‌کنیم که نمی‌دانیم تا به دنبال دانستن برویم.الحمدالله در هر چیزی هم صاحب‌نظر و مطلعیم و اگر مشاوری هم استخدام کنیم با او به جدل می‌افتیم چون نیاز به تائید داریم تا مشاوره برای ارضای حس «من بهتر هستم» خودمان. با تمامی ابراز قدرتمان و برتری‌طلبی‌مان ترسو هستیم و شجاعت را درباره اخلاق لازم نمی‌دانیم و معمولاً حواسمان نیست که از ترس فقر چیزی فقیر می‌شویم.



29. بی‌برنامگی ما:

درازمدت برایمان وجود ندارد جز در کلام و آن‌هم شاید.جداول برنامه‌ریزی قشنگ داریم ولی برنامه اشتباه را قشنگ می‌کنیم برای مثال یک سد اگر نیاز باشد روی گنبد نمکی سد می‌سازیم. نگاهمان در برخورد با ایده و برنامه خوب محدود به این است که اگر فکری خوب است چرا اول به ذهن من نرسید؟پس حتماً خوب نیست که به ذهن من نرسیده است. با این دست رفتارها به جلو می‌رویم و نمی‌فهمیم که هزینه هر اتفاقی را همه ملت باید باهم بدهیم ولی ما به فکر امروز هستیم و دوره مسئولیت خودمان. اگر به صرافت حل مسئله هم بیافتیم لوپ بسته برای آن ایجاد می‌کنیم و شصت جا را برای حل یک مسئله مأمور می‌کنیم و درست می‌کنیم. معروفیت ما هم به همین سازمان‌های موازی در یک موضوع است و برای هرکدام هم امضای طلایی در نظر گرفته‌ایم که کار هم را خنثی کنند.البته که همین باعث می‌شود وقتی می‌بینم هیچ‌چیز روی قانون نیست، از سازمان و مدیر و حتی مردم نسبت به رفتار و کار و دستور و همه و همه در حال تغییر مدام است عملکردمان را تغییر می‌دهیم و منتظر شانس می‌نشینیم چون میدانیم تلاشمان با این اوضاع دائماً متغیر چندان تعیین‌کننده نیست و نصیب و قسمت را حلال مشکلات می‌کنیم.