غریبانه زندگی نکنیم...

این متن را برای عشق و جانی که در این چند سال نثارش کردم، می‌نویسم.

اول از همه خدا را شاکرم! نه اندکی پشیمانی در دیدگان من است و نه قطره‌ای از دروغ یا لاف در سخنانم. درسته که خون خونم را می‌خورد اما بدونید عشق قشنگه به شرط‌ها و شروطه‌ها.

برای چالش هفته
برای چالش هفته

اولین میوه عشق برای من صبر بود، زمانی که چند سال قبل برای خودم از حس کودکانه‌ای می‌نوشتم که اهمیت دادن به آن در زندگی واقعی و حال حاضر من نباید چندان جدی گرفته میشد، دلیل این کار هم از سر افتادن فکر و خیال او بود، تا اگر واقعا زودگذر است بگذرد و برود پی خانه‌اش... اما، نرفت که نرفت!

در ادامه پس از ورود به دانشگاه جدی‌تر به موضوع نگاه کردم، معیار‌ها و فاکتور‌هایم را برای شخص خودم تعیین کردم، ولی امان که او معیار‌ها را یکی پس از دیگری تیک میزد و یا آن قدر بر من چیره بود که خودِ او معیاری برای من بود...

بعد از گذر از این خط فکری به مرحله‌ی جدیدی رسیدم!

مرحله‌ای که بیشتر در این زمانه مختص مردان است و از مردان انتظار می‌رود ولی، چه اشکال دارد که خانمی پیش‌قدم شود و به عشق خود اعتراف کند؟
برای هر شخصی این رویداد در زندگی رخ میده. دیر یا زود داره اما، قطعا اون روز شیرین از راه میرسه که یکی بهت بگه: "دوسِت دارم"
برای برخی این کلمه بر لبان معشوق همیشه ماندگاره و برای برخی دیگر در انتها فقط خاطره‌ست که بجا می‌مونه.


روزگار چرخید و حال من اینجا در برابر شما می‌نویسم.
گاهی از درد عشق می‌نویسم، گاهی می‌نالم و بسیار ابراز دلتنگی می‌کنم، با جسم و جانم سرِ جنگ دارم و با قلبم در ستیز هستم؛ نه اینکه بخواهم فراموش کنم، نه؛ قطعا نمی‌توانم شخصی که سالیان سال در ذهن داشتم را به این آسانی در میان خاطرات فرتوت گذشته دفن کنم اما، می‌توانم بپذیرم!

آری، عشق آن قدر پاک است که می‌شود این‌طور به آن نگاه کرد...

نه پشیمانی و نه خوشحال!

نه مغزت می‌گوید برگرد و نه قلبت سرِ دل کندن از او را دارد.

عشق می‌تواند زیبا باشد دوستان حتی با همه این اتفاقات تلخ که ممکن است قلب تو را چنگ بزند.

عشق سراسر دردسر است و این را لمس کردم، یکبار گفته‌ام اما، باز تکرار می‌کنم:
اگر عشقِ میان دو شخص ده درصد عشق باشد، نود درصد آن رنج و عذاب و خون جگر خوردن است!
حال با خود این‌گونه فکر کن که چقدر این ده درصد زیبا و ستودنی‌ست که آدمی برایش جان می‌دهد.

غریبانه زندگی نکنیم دوستان.

بیایید عشق بورزیم و در دیار آن سِیر و سفر کنیم.

سخن‌ها بسیار است اما، گاهی نوشتن برایم سخت می‌شود،‌ مثلِ الان...
مغز بر سر موضوع عشق و این پیش‌نویس لعنتی اصرار دارد و قلب اصرار به از او نوشتن و خواندن دارد.

1401/06/14
1401/06/14

پایان

پ‌ن: در سرم بود که زیباترین دلنوشته‌هایی که از عشق نوشتم را اینجا برای شما قرار بدهم اما، انتخاب بسیار سخت بود. هر کدام چه در گذشته چه در حال حاضر بیان‌گر بخشی از احساسات آن لحظه من بود.
آخرین دلنوشته‌ام
https://vrgl.ir/kZ8Nr