ویرگول
ورودثبت نام
ستاره
ستاره
ستاره
ستاره
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ ساعت پیش

مثل آبیِ آسمون

گاهی وقتا احساس می‌کنم این حجم از فکرای جورواجور بیشتر از ظرفیت مغز منه. کلی سوالِ "چی میشه؟"، "چی ممکنه بشه؟" یا "چی می‌تونه بشه؟" تووی ذهنم نقش بسته و اگه صادقانه بخوام جواب بدم باید بگم که نمی‌تونم چیزی رو تضمین کنم. نهایت می‌تونم با عدد و رقم به خودم بقبولونم که وضعیت اونقدرا هم بد نیست. ولی با این حال همیشه‌ی خدا جا واسه بهتر شدن هست!


یاد اون کلیپی افتادم که همین چند وقت پیش کهربا برام فرستاد. از اون کلیپای انگیزشی، ولی زرد نبود. خود خود واقعیت بود. می‌گفت:" تغییر کردن یک‌شبه اتفاق نمیوفته. ذره ذره رخ میده. برای همین آدما وقتی می‌بینن که بعد از اینکه یه مدت یسری عادت بد رو با عادتای خوب جایگزین کردن ولی هیچ نشونه‌ای از تغییر نیست، میزنن زیر همه‌چیز و رها می‌کنن. ولی تغییر کردن مثل این می‌مونه که یه لیوان قهوه‌ی سیاه رو بذارید زیر شیر آب و بخواید محتویات داخل لیوان دیگه سیاه نباشه و کل لیوان به‌عبارتی از آب پر بشه. این اتفاق زمان‌بره، طول می‌کشه و هر روزی که از تغییر شما می‌گذره مثل یه قطره‌ی آب واسه اون لیوان قهوه‌ست!"


احساسات الان‌ام نه اونقدر پررنگن که بخوام از هیجان زیاد برم بالای پشت‌بوم و داد و هوار کنم و جیغ (قطعاً جیغ بنفش منظورمه) بزنم، نه اونقدر کمرنگن که بخوام نادیده بگیرمشون و چیزی اینجا ازشون ننویسم. دلم تنگ شده و اگه بخوام صادقانه بگم دلم همیشه تنگه، واسه تموم چیزای خوبی که داشتیم و الان نداریم و باید تووی خاطرات گذشته دنبالشون بگردیم، کوچیک‌ترینشون مدرسه اومدن و دیدن شماها بود. ولی حالا چی؟

اگه بخوام یه رنگ واسه احساسات الان‌ام انتخاب کنم، اون آبیه. آبی مثل وقتی که تازه بارون باریده و آسمون پاک و تمیزه. کاش زودتر برسیم به اون تاریخی که باید و کاش اون لحظه بتونیم شادترین آدمای دنیا باشیم، فکر کنم واسه شاد بودن، منِ اون موقع به کمک منِ الان نیاز داشته باشه، پس برم که کمکش کنم.

تغییرآبیآیندهپراکنده جات
۲
۰
ستاره
ستاره
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید