
یکی از پرسشهای رایج در جامعهٔ ایران این است که آیا اسلام «دین ایرانیان» محسوب میشود یا نه، آیا دین باستانی ایرانیان بوده است یا نه، و آیا ایرانیان حق دارند اسلام را نپذیرند یا دربارهٔ آن تردید داشته باشند. این مقاله تلاش میکند با نگاهی تاریخی، فرهنگی و عقلانی به این پرسشها پاسخ دهد، بدون توهین به باورهای دینی و با احترام به دیدگاههای مختلف.
پیش از ورود اسلام به ایران (قرن هفتم میلادی)، ایرانیان پیرو ادیان گوناگونی بودند، مهمترین آنها:
زرتشتیگری: دین رسمی امپراتوریهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی. این دین بر پایهٔ آموزههای زرتشت، پیامبر ایرانی، شکل گرفته بود و مفاهیمی مانند راستی، پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را محور قرار میداد.
مهرپرستی (میتراپرستی): آیینی که پیش از زرتشتیگری و همزمان با آن رواج داشت.
مانویت و مزدکیگری: جریانهای فکری و دینی ایرانی که بعدها پدید آمدند.
بنابراین، از نظر تاریخی، اسلام دین باستانی ایرانیان نبوده و دین بومی ایران محسوب نمیشود.
اسلام در قرن هفتم میلادی و پس از حملهٔ نظامی اعراب مسلمان به ایران ساسانی وارد این سرزمین شد. پس از سقوط حکومت ساسانی، بهتدریج اسلام گسترش یافت.
نکتهٔ مهم این است که:
در ابتدا بسیاری از ایرانیان با اجبار، فشارهای اقتصادی (مانند جزیه) یا شرایط اجتماعی مسلمان شدند.
در قرنهای بعد، بخشی از ایرانیان داوطلبانه اسلام را پذیرفتند و در توسعهٔ علوم اسلامی، فلسفه، پزشکی و ریاضیات نقش مهمی ایفا کردند.
پس اسلام «با زور شمشیر» وارد ایران شد، اما «با فرهنگ و اندیشه» در آن تثبیت شد.
پاسخ به این سؤال بستگی به تعریف ما از «دین ایرانیان» دارد:
اگر منظور دین تاریخی و باستانی باشد → خیر، اسلام دین ایرانیان باستان نبوده است.
اگر منظور دین اکثریت مردم ایران امروز باشد → بله، در حال حاضر اکثریت ایرانیان مسلمان هستند.هرچند نسل جوان و همچنین جمعیت ایرانیان خارج از کشور این و قبول ندارن
پس اسلام یک دین واردشده به ایران است که در طول تاریخ به بخشی از هویت دینی جامعه تبدیل شده، اما ریشهٔ بومی ایرانی ندارد.
از دیدگاه عقلانی و حقوق بشری:
باور دینی امری شخصی است.
هیچ ملتی موظف نیست دین خاصی را صرفاً به دلیل تاریخ یا اکثریت بپذیرد.
انسان حق دارد باور نداشته باشد، دین خود را تغییر دهد یا به هیچ دینی معتقد نباشد.
حتی در خود قرآن آمده است:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» — هیچ اجباری در دین نیست
پس از نظر منطقی و اخلاقی، ایرانیان (مانند هر انسان دیگری) حق دارند اسلام را نپذیرند یا دربارهٔ آن پرسشگر باشند.
دلایل مختلفی وجود دارد، از جمله:
پیوند اسلام با قدرت سیاسی در برخی دورهها
تجربهٔ حکومت دینی و پیامدهای اجتماعی آن
احساس از دست رفتن هویت باستانی
تعارض برخی احکام دینی با ارزشهای مدرن مانند آزادی فردی و برابری حقوقی
تحمیل باور دینی به جای انتخاب آزادانه
این دلایل لزوماً به معنای دشمنی با مسلمانان نیست، بلکه بیانگر حق نقد و انتخاب است.
اسلام دین باستانی ایرانیان نبوده و از خارج وارد ایران شده است. با این حال، در طول قرنها بخشی از جامعهٔ ایرانی آن را پذیرفته و در شکلگیری تمدن اسلامی نقش مهمی ایفا کرده است. در عین حال، ایرانیان حق دارند دین خود را آزادانه انتخاب کنند، اسلام را نقد کنند یا نپذیرند، بدون آنکه این موضوع به معنای ضدیت با فرهنگ یا مردم باشد.
احترام به تاریخ، عقل، و آزادی اندیشه، پایهٔ یک جامعهٔ آگاه و سالم است.