
سفر ادغام «تغییرات آب و هوایی و ESG» در استراتژی، مسیری هموار و آسان نیست. این مسیر پر از چالشهای عملیاتی، مالی و فرهنگی است. اما درک ما این است که شرکتهایی که بر این چالشها غلبه میکنند، نه تنها «کار درست» را انجام میدهند، بلکه مزیت رقابتی پایداری برای دهههای آینده کسب خواهند کرد که تکرار آن برای رقبا تقریباً غیرممکن خواهد بود.
بیایید با چالشها روبرو شویم. نادیده گرفتن آنها فقط اجرای استراتژی را دشوارتر میکند. سه مانع اصلی که ما در شرکتهای ایرانی و بینالمللی شناسایی کردهایم عبارتند از:
۱. کوتاهمدتنگری و هزینههای اولیه: بزرگترین دشمن استراتژی بلندمدت آب و هوایی، «جبر گزارشهای فصلی» است. سرمایهگذاری در فناوریهای سبز، نوسازی تجهیزات برای بهرهوری انرژی یا بازطراحی زنجیره تامین، نیازمند سرمایهگذاری اولیه (Capex) قابل توجهی است. بازگشت این سرمایهگذاریها ممکن است ۳ تا ۵ سال یا بیشتر طول بکشد. در مقابل، مدیر اجرایی تحت فشار است تا سود سهماهه بعدی را به حداکثر برساند. این تضاد منافع، نیازمند رهبری شجاعانه از سوی هیئت مدیره برای دفاع از سرمایهگذاریهای استراتژیک بلندمدت است.
۲. کمبود دادهها و پیچیدگی اندازهگیری: همانطور که قبلاً اشاره شد، «شما نمیتوانید چیزی را که اندازهگیری نمیکنید، مدیریت کنید». جمعآوری دادههای قابل اتکا، به ویژه برای انتشار Scope 3 در زنجیره تامین، بسیار دشوار است. بسیاری از تامینکنندگان شما (به خصوص کوچکترها) ممکن است اصلاً ردپای کربنی خود را اندازهگیری نکنند. ایجاد یک سیستم یکپارچه برای ردیابی دقیق دادههای ESG در سراسر سازمان، یک چالش فنی و سازمانی بزرگ است.
۳. مقاومت فرهنگی و کمبود مهارت: تغییر سخت است. درخواست از مدیران عملیاتی که دههها به یک روش کار کردهاند تا اکنون «کربن» را نیز در تصمیمگیریهای خود لحاظ کنند، با مقاومت روبرو خواهد شد. علاوه بر این، کمبود متخصصان و مدیران با «سواد آب و هوایی» وجود دارد. سازمانها باید به طور جدی روی آموزش و توانمندسازی نیروی کار خود سرمایهگذاری کنند تا بتوانند این استراتژی جدید را درک و اجرا نمایند.